چگونه نسبت به آمریکا سست و بی اعتماد شدم

مایکل فولیلاو (Michael Fullilove)، تحلیل گر سیاسی موسسه لوی (Lowy Institute) طی  مقاله ای در نشریه اینترپرترthe Interpreter) ) تحت عنوان ” چگونه نسبت به آمریکا بی اعتماد شدم ” می نویسد، در یک روز سرد سه شنبه در ماه در ژانویه سال ۲۰۰۹،  زمانی که من از یک مرکز خرید بزرگ نظاره گر مراسم تحلیف باراک اوباما، یک مرد سیاهپوست که به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در حال سوگند یاد کردن بودم، این مراسم به ناگهان من را به یاد توانایی های فوق العاده ایالات متحده آمریکا در گیج و متحیر ساختن منتقدین خود و حتی تعجب بسیار زیاد دوستان این کشور انداخت.

اما اکنون از آن صبح  سرد، زمان بسیاری گذشته است. در واقع، حوادث هفته گذشته، از جمله آماتور بودن کارگروه دمکرات در آیووا (Iowa) و تبرئه رئیس جمهور دونالد ترامپ توسط مجلس سنا از جرائم و تخلفات بزرگی که وی مرتکب شده است، اعتقاد و باور های من را نسبت به ایالات متحده آمریکا به شدت متزلزل و سست نمود.

من در سیدنی استرالیا بزرگ شده ام، اما مانند بسیاری از شهروندان استرالیایی اغلب نگاهم به سیاست های جاری رهبران آمریکا نسبت به کشور خودم و جهان می باشم.

من اغلب “فیلم های بیلی وایلدر” (Billy Wilder’s films) را تماشا کرده ام. کتاب های مارتین لوتر کینگ (Martin Luther King)، تد سورنسن (Ted Sorensen) و پگی نونان (Peggy Noonan) را با دقت خوانده ام و به بسیاری از آهنگ های آرتا فرانکلین (Aretha Franklin) و بروس اسپرینگستین (Bruce Springsteen) نیز گوش داده ام.

من همچنین کتابی در مورد زندگینامه و دوران خدمت فرانکلین روزولت (Franklin Roosevelt) که دموکراسی آمریکا را در یک برهه از زمان از پریشانی و سردرگمی نجات داد، به رشته تحریر در آورده و آنرا منتشر کرده ام.

فرانکلین روزولت، رهبری بود که ایالات متحده را به جنگ جهانی دوم برد و با شکست دادن دیکتاتورهای جهان آنزمان، متفقین را در جهت دستیابی به پیروزی سوق داد و به دنبال آن بطور بی سابقه ای رکوردار چهار بار پیروزی متوالی در انتخابات ملی گردید و تمامی این دستاوردها را با جسمی شکسته و فرتوت ( به دلیل ابتلاء به فلج اطفال) انجام داد.

کار روزانه من هدایت موسسه لووی، اندیشکده استرالیا است. اغلب شهروندان استرالیا از پیوند های دیرینه و مستحکم میان استرالیا و ایالات متحده آمریکا به شدت حمایت می کنند و در این راستا، استرالیا نیز به عنوان مطمئن ترین متحد و هم پیمان ایالات متحد آمریکا در حوزه آسیا – پاسفیک محسوب می گردد.

 استرالیا به عنوان یکی از نزدیک ترین متحد آمریکا در حوزه آسیا- پاسفیک و براتر از آن، تنها کشوری محسوب می گردد که تقریبا در تمامی درگیری بزرگ در قرن بیستم و بیست و یکم در کنار ایالات متحده شرکت داشته و  همراه با این کشور با دشمنان جنگیده است.

ما  همچنین به خوبی آگاه هستیم که حضور ایالات متحده آمریکا در حوزه آسیا- پاسفیک در طول حداقل هفتاد و پنج سال گذشته، (سه چهارم قرن) همواره زیر ساخت های بالقوه مورد نیاز برای ثبات و رونق منطقه ای را به خوبی تقویت نموده است.

این در حالیست که شهروندان استرالیایی همواره از ایده زندگی در یک منطقه حساس تحت سلط چین به هیچ وجه حمایت و پشتیبانی نکرده و نمی کنند.  اما در عین حال ترجیح ما حمایت از “توازن  نیروها” (balance of forces) در آسیا، با پذیرش اصول کلی مرتبط با  “هنجارهای بین المللی” (international norms) و “حاکمیت قانون” (rule of law) و همچنین “حضور طولانی مدت ایالات متحده” (long-term presence of the United States) همراه می باشد.

از طرف دیگر، در طول آن دورانی که بطور کلی بعضا چنین استدلال می  شد كه قدرت راهبردی ایالات متحده آمریکا، به ویژه در “طول جنگ عراق” در منطقه به شدت رو به زوال گذاشته است-  زیرا این رویکرد یك  “اقدام احمقانه آسیب به خود” (stupid act of self-harm) محسوب می گردید که كشور من نیز در آن مشارکت فعال داشت- من همواره به شدت مخالف این تز و یا استدلال بوده ام.

در عین حال من همواره به بسیاری از نقاط قوت ایالات متحده آمریکا، از جمله: “جغرافیای مطلوب” (favorable geography)، “آمارهای جمعیتی سالم” (healthy demographics)، “اقتصاد کارآفرین” (entrepreneurial economy) و “ارتش بسیار قدرتمند” (formidable military) مکرر اشاره کرده ام.

در ماه ژوئن سال ۲۰۱۵، هنگامی که ترامپ برای اعلام تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری خود از پله برقی طلایی خود در برج ترامپ در حال پائین آمدن بود، او یک تعداد از آمریکایان دیگر از قبیل “وکلای اوباش” ( mob lawyers)، “ستاره های پورنو” (porn stars) و غیره را نیز با خود به همراه آورد.

در داخل کشور، رئیس جمهور ترامپ ابتداء با اقدامات نادرست خود نهادها و سازمان ها در آمریكا را بی اعتبار و تخریب نمود. تبعیض و بدبینی های وی، اعتقاد به این کشور را به شدت تضعیف کرده و ادعای مسکو و پکن را مبنی بر اینکه دموکراسی غربی شرم آور است را به شدت تقویت نموده است.

تأثیر اقدامات تخریبی وی در خارج از کشور نیز به هیچ وجه کم اهمیت تر از اقدامات تخریبی وی در داخل کشور نبوده است. تعصبات و اقدامات تبعیض آمیز ترامپ همواره منافع ایالات متحده آمریکا را در سراسر جهان کاملا تضعیف کرده است.

وی هنوز مجاب نشده است که دیگران نیز صرفا در قبال اقدامات مفید و مثبت آمریکا واکنش های مثبت و سازنده نشان خواهند داد. وی همواره مایل است که عملکرد دیگران ضعیف جلوه داده و با بزرگ نمایی رویکرد های خود را قاطعانه و بسیار مثبت قلمداد نماید.

دونالد ترامپ آشکارا از قدرت رهبری خود در جهان بهره برداری های نادرست و نامطلوب می کند. اگرچه ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور بزرگ و برتر در تجارت  مطرح می باشد، اما وی با “تجارت آزاد” (free trade) خصمانه برخورد می کند.

    وابستگی عجیب و غریب او به افراد قدرتمند و سکوت وی در برابر جنایات آنها، بسیاری از دیکتاتورها را در سراسر جهان جسورترکرده است.

مورخ  سرشناس “جان لوئیس گادیس” (John Lewis Gaddis) در توضیح مشاهدات خود در این خصوص می گوید، نبوغ و شیوه رفتاری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم جهت تحمیل و دیکته کردن سلطه و یا هژمونی خود در جهان در این عبارت کلیدی و واقعیت تقریبا پذیرفته شده نهفته است که “واشنگتن هژمونی را با طیب خاطر برقرار ساخت” ( Washington established “hegemony by consent).

    اما واقعیت این است که اگر شما متحدین و شرکای خود را در هر مذاکره در تنگنا قرار دهید و آنها را در آستانه فشار بیش از حد بگذارید، زشت ترین چهره از خود را به جهانیان ارائه می دهید و تحت چنین شرایطی، این رضایت خاطر بدون تردید از بین خواهد رفت.

روسای جمهور قبلی آمریکا همواره یک تعریف جامع و قابل قبول در خصوص حمایت و پشتیبانی از “منافع ملی و مشترک” در میان کشورهای متحد و هم پیمان که در تقابل با حمایت از  “منافع فردی” در یک کشور می باشد را به روشنی ارائه کرده اند.

 اما اکنون جهان و کشورهای متحد و هم پیمان چگونه می توانند به یک تعریف کاملا جامع و مشترک در دیدگاه جهانی خود در قبال شعار “نخست آمریکا ” (America first) دست یابند؟

 در جایی که دونالد ترامپ در برابر کشتن و قطعه قطعه کردن جسد یک مقاله نویس واشنگتن پست (Washington Post columnist) در کنسولگری عربستان سعودی (در ترکیه) و یا بازداشت و محبوس کردن بیش از یک میلیون نفر از آوارگان اویغوری (Uighurs) مسلمان در اردوگاه های بازپروری به طور ضمنی واکنش نسبتا رضایت آمیز  نشان می دهد، آیا کسی واقعاً فکر می کند که وی به چند جزیره در دریای جنوبی چین اهمیت می دهد؟

من اعتقاد ندارم که کار آمریکا کاملا تمام شده باشد. اگر  بجای دونالد ترامپ یک رئیس جمهور متعادل تر و نرمال تر جایگزین شود، ایالات متحده هنوز هم می تواند پایه گذار اقدامات موثر و درست در جهان باشد. اما چه خواهد شد اگر در ماه نوامبر، رای دهندگان آمریکایی بگویند ، “بیشتر ، لطفا” (More, please)؟

در صورت انتخاب مجدد، تداوم سیاست های ترامپ تا چه میزان بی حرمتی ها و خشونت های گسترده تری را علیه منافع ایالات متحده و منافع جهانیان را به همراه خواهد داشت، آیا ما باید منتظر پیامدهای نامطلوب تر  و خصمانه تر بیشتری باشیم؟

جهان هنوز هم می خواهد به آمریکا اعتقاد و باور داشته باشد. اما در این مقطع ما به شدت نیاز داریم که آمریکایی ها به ما کمک کنند تا آنان را باردیگر باور کنیم.

(Visited 267 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید