تاریخ: ۸:۲۷ :: ۱۳۹۸/۱۰/۲۵
قتل هدفمند به عنوان سلاحی فوق العاده، اما همه چیز را بدتر کرده است

نینا ال کروشتشوا

تاگس اشپیگل (آلمان)

برای فردی جنگ طلب مانند دونالد ترامپ، قتل های هدفمند مانند یک سلاح معجزه آسای سیاست خارجی به نظر می رسد: فرماندهان دشمن را با حمله پهپادها یا یک اسلحه از بین ببرید و همه مشکلات حل می شود. اما در واقع، هیچ مبنای تاریخی برای این فرض وجود ندارد؛ از طرف دیگر، موارد زیادی وجود دارد که ثابت می کند قتل های هدفمند اوضاع را وخیم تر می کنند.
تقریباً در همه موارد، این ترورها یک تلاش مستاصلانه و پرخطر هستند که معمولاً نه در نتیجه تصمیم دولتمردان، بلکه با الهام از ایدئولوژی های متعصبانه انجام می شوند. این امر از زمان “عصر طلایی” ترورها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در اروپا و آمریکا مشخص و علنی شده است.
دو چهره برجسته آن دوران، میخائیل باکونین و پیوتر کروپوتکین روسی بودند که با اقدامات خود، حکومت اتحاد جماهیر شوروی را به وجود آوردند و در دوران استالین به مستبدترین حکومت تاریخ تبدیل شد.
همچنین قتل نخست وزیر ژاپن در سال ۱۹۳۲ و سپس ترور وزیر دارایی و یکی از نزدیکترین مشاوران نظامی امپراطور ژاپن، تا حدودی موفق بود و به طوری دولت و امپراتور ژاپن را مرعوب کردند که دیگر سیاست های خود را در چین و سایر موارد زیر سؤال نبردند و بدین ترتیب راه برای آغاز جنگ و در نتیجه ویرانی نهایی ژاپن هموار شد.
بنیامین جونز و بنیامین الکن، دو دانشمند سیاسی کوشیده اند تا بررسی و تحقیق کنند که چگونه ترورهای نامناسب به عنوان ابزاری برای سیاست مورد استفاده قرار گرفته اند. آنها ۲۹۸ حمله را از سال ۱۸۷۵ بررسی کرده و دریافتند که موفقیت این حملات به هیچ وجه تضمین شده نیست. در حقیقت، تنها ۵۹ مورد سوء قصد به مرگ شخص مورد نظر منجر شده اند.
نکته بسیار مهم تر، ارتباط تحقیقات جونز و اولکن با قتل سردار قاسم سلیمانی است. این دو محقق دریافتند که کشتارهای هدفمند دولتی به جلوگیری از جنگ یا محدود کردن ابعاد آن، کمک نمی کنند. بنابراین، طبق روال معمول ترامپ، جهان شاهد یک ژست توخالی اما احتمالا بسیار پرهزینه در درازمدت بوده است.


منبع خبر: اداره کل رسانه های خارجی

مترجم: عطیه خرم

(Visited 47 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید