تاریخ: ۱۵:۵۶ :: ۱۳۹۸/۱۰/۰۱
کتاب دیپلماسی پنهان نوشته ویلیام برنز

کتاب دیپلماسی پنهان نوشته ویلیام برنز

خاطراتی از دیپلماسی آمریکایی و بازنگری  در سیاست خارجی

 معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا

ترجمه عبدالرضا غفرانی

فصل سوم : بخش دوم

در تابستان سال ۱۹۹۴ بوریس یلتسین یک چهره و فرد شکست خورده و به اصطلاح مجروح به نظر می آمد، قدرت او به عنوان یک رهبر هر روز کمتر و کمتر آشکار می شد. علی رغم تلاش های مداوم کلینتون و دولت او برای بهتر کردن روابط با روسیه و همسازی و تطبیق با شوروی زخم خوره و ضعیف، محدودیت های شراکت و همسوئی  این دو آشکارتر می شد.

یلتسین در رقابت خود با گورباچف، به عنوان قهرمان و منهدم کننده سیستم متحجر شوروی به شمار می آمد. ولی در مرحله بعدی تضعیف شد و موفق نشد سیستم سیاسی و اقتصادی باز از میان خرابه های کمونیسم بسازد و بنا کند. او قبل از هر چیز قدرت و اختیارات و در واقع حکومت را کاملا در اختیار یک گروه اصلاح طلب جوان به رهبری اولین نخست وزیر خود “ایگور گیدر” گذاشت. این گروه با سبک خودساخته و مانند خلبانان ژاپنی که عملیاتی به نام “کامیکازه” انجام می دادند با شتاب شروع به اصلاحات کردند و البته در این کار این واقعیت را به خوبی می دانستند که گروههائی انتظارات بسیار زیاد و سنگینی از انجام این اصلاحات و تغییرات اقتصادی دارند و البته از واکنش اجتناب ناپذیر محافظه کاران هم به خوبی آگاه بودند. سختی ها و مشکلات فراوان روسیه مشخصه کار و اقدام آنها بود. تولیدات صنعتی روسیه در سال ۱۹۸۹ به نصف کاهش یافته بود. تولیدات کشاورزی نیز بسیار پائین آمده بود. حداقل سی در صد جمعیت در زیر خط فقر زندگی می کردند و تورم بالا پس انداز های نسلی که،  مشکلات جنگ جهانی دوم ( که در روسیه به جنگ بزرگ میهنی مشهور است) و نیز دوره رونق را تجربه کرده و دیده بودند، بلعیده بود. سیستم بهداشتی از بین رفته بود و بیماری های مسری نظیر سل، دیفتری ( عفونت روده) مجددا در کشور شیوع پیدا کرده بود. با این وجود یلتسین و تیم او به کار خود برای پیشبرد اصلاحات ادامه می دادند. در یک برنامه موقت که البته به نظر نمی رسید عملی بوده و کار آئی داشته باشد تمام شرکت های دولتی به افراد واگذار شد که منجر به خصوصی شدن ۷۰ درصد اقتصاد در پایان سال ۱۹۹۴ گردید. تقریبا قابل پیش بود که در این جریان خصوصی سازی شرکت ها به انحصار یک گروه اقلیت در آمد،  طبقه ای از “جَرگه سازان “( الیگارش ها) که به همان اندازه که کارفرمایان  و کار آفرینان بی رحم و سنگدل بودند آنها نیز چنین بودند.

در شرایطی که مقاومت های سیاسی به وجود می آمد یلتسین سرگردان تر و بی هدف تر می شد. موقعی هم که مجلس واپس گرای”دوما” بر اساس قانون اساسی ریاست جمهوری او را در پائیز ۱۹۹۳ به زیر سئوال برد، یلتسین هم به استفاده از زور متوسل شد و با اتکا به نیروی ارتش مخالفین خود را منهدم و منکوب کرد. با آنکه او معتقد بود چاره ای جز این نداشته است، هزینه سیاسی و شخصی این اقدام او بسیار بالا بود. انتخابات جدید پارلمانی در پایان همان سال موجب قدرت پیدا کردن حزب ناسیونالیست افراطی به رهبری ” ولادمیر ژیرینوفسکی”  و نیز حزب کمونیست شد که تازه جان گرفته شده بود. یلتسین تنها و در مانده کم کم عقب نشست و از کار های جاری دولت فاصله گرفت و برای تسکین و آرام کردن ناراحتی های جسمی و سیاسی خود به مشروب خوری مفرط پناه برد. در دسامبر ۱۹۹۴ به مناسبت دیدار ” اَل گور” معاون رئیس جمهوری آمریکا به مسکو، من سعی کردم درگیری ها و معضلات داخلی روسیه را در تلگرافی که به واشنگتن مخابره کردم به نظر و سمع واشنگتن برسانم. در این تگراف نوشتم ” زمستان  فصل مناسبی برای خوش بین ها نیست و از بعضی جهات حالت عمومی در این جا منعکس کننده دلتنگی و نومیدی است”. هدف سیاست خارجی یلتسین پوشاندن ضعف داخلی و تاکید بر تفوق روسیه است. در این تلگراف نوشتم “به وجود آمدن تاسف و پشیمانی  به خاطر از دست رفتن موقعیت جهانی به عنوان یک ابر قدرت و این احساس شدید و قوی که غرب می خواهد از این موقعیت ضعیف روسیه بهره برداری نماید، اتخاذ سیاست های جسورانه در خارج از کشور یکی از موضوعاتی است که روس ها را علیرغم بگو ومگوها بر سر مسائل داخلی  با هم متحد کرده است. یلتسین مصمم بود قدرت بزرگ روسیه سابق را به آن کشور برگرداند و منافع مستقل این کشور را در نزدیکی این کشور و همسایگانش در جمهوری های “اوراسیا” باز گرداند.

در این گزارش همچنین تاکید کردم دلبستگی یلتسین و خُبرگان سیاسی روسیه به نفوذ روسیه در دوران  شوروی سابق، نگرانی روز افزون روسها را نسبت به گسترش نفوذ ناتو باعث گردیده است. متذکر شدم که بیانیه های تند یلتسین در پائیز ۱۹۹۴ در مورد گسترش و نفوذ ناتو “یادآور سخت نگرانی روسها از بی توجهی به منافع آن کشور نسبت به جریان بازسازی نهاد های امنیتی اروپا می باشد. “

در پایان تلگراف هم این چنین نتیجه گیری کردم “ماه عسل روابط با روسیه جدید که پس از فرو پاشی شوروی به وجود آمد و شکوفا شد مدت مدیدی است که به پایان رسیده است. “روسیه اکنون برنامه و راه جدید طولانی برای خود باز تعریف کرده است که به طور اجتناب ناپذیری ناراحت کننده و گیج گننده است آن هم در شرایطی که شخصیت ها تغییر می کنند و سیاست ها و خط مشی ها با یکدیگر برخور پبدا می نمایند، اما این وضع به قدرت خود باقی  است و در روابط میان ما بعد از جنگ سرد تاثیر خواهد داشت. به نظر من بسیار مهم بود که این موضوع و واقعیت در میان تمام نگرانی های دیگری که وجود داشت در اولویت نخست و در دستور کار و روابط ما با روسیه قرار داده می شد. دو سال قبل ما با بسیاری از مسائل و موضوعات آن طور بود که می خواستیم روبرو شویم، اما این کار را نکردیم و ما به حساسیت های روسیه حداقل توجه را ننمودیم. اما اکنون دیگر این طور نیست و شرایط عوض شده است.

یک روز بعد از ظهر من با یک دیپلمات بازنشسته دوران شوروی سابق در آپارتمان کوچک و متوسط او در مرکز مسکو دیداری داشتم. او همسرش را از دست داده بود و با خاطرات و عکس هائی از ماموریت های خارج خود در دوران جنگ سرد زندگی می کرد و به سر می برد. همین طور که ما با هم یک شیشه ودکا را خالی می کردیم و می نوشیدیم و در بیرون بارش برف شروع شده و از پنجره اطاق آن را نگاه می کردیم او از خاطرات دوران خدمت دیپلماتیک خود می گفت. البته او به خصوص حسرت دوران سیستم شوروی را نمی خورد و به ضعف ها و نیز مظالم و بی رحمی آن  اذعان داشت. او گفت “همین وضع باعث شد ما به این وضع دچار شویم و راه خود را گم کنیم”. او گفت ممکن است یک نسل طول بکشد تا روسیه اعتماد به خود و هدف خویش را پیدا کند ولی مطمئن هستم این کار را خواهد کرد و موفق به این کار خواهد شد”. او گفت “این اشتباه است که نقش روسیه را دست کم بگیریم و هنگامی که آن ها دچار بدشانسی شده اند ما ( امریکا) از آن بهره برداری نمائیم. او این گفته چرچیل را بازگو و یادآوری کرد که “در دوران پیروزی بزرگواری و عُلُو طبع باید داشت و قطعا شما از آن هرگز پشیمان نخواهید شد و تاسف نخواهید خورد. “

سفارت راجع به گسترش “ناتو” هشدار داد ه و از واشنگتن خواسته بود جانب احتیاط را در این زمینه رعایت کند. و گفتیم قبل از آن که به طور جدی پیشنهاد عضویت در ناتو به لهستان و سایر کشور های اروپای مرکزی داده شود پیشنهاد کردیم انواع دیگر همکاری را با اعضای پیمان ورشو و شاید ” روابط رسمی همراه با یک معاهده “میان ناتو و روسیه را مطرح کنیم. ما خاطر نشان ساختیم که وارد ساختن روسیه در “گروه تماس جدید” در مورد بوسنی که در آن دیپلمات های اروپائی و امریکائی شرکت داشتند تا در مورد اختلاف در این کشور جدا شده از یوگسلاوی جریان داشت بسیار مفید و سازنده خواهد بود. روسیه نفوذ زیادی در منطقه بالکان نداشت ولی وارد کردن آن کشور با نظم و روش درست، آن کشور را از این که در این مذاکرات  مانع تراشی کند باز می داشت و در واقع یک نوع سرمایه گذاری برای روزی بود که قدرت بیشتری برای خواسته های خود پیدا  می کرد. مثال و نمونه خوب دیگر وارد کردن روسیه در اجلاس سران جی هفت (G7)  بود که در آن بازیگران اصلی غربی در زمان جنگ سرد شرکت داشتند. تشکیل اجلاس جی هشت (G8) با شرکت روسیه موجب شد که ضعف آن کشور که در تلاش و تکاپو برای موقعیت از دست رفته خود بود  کمتر شود و با شرکت در این جلسات همراه با سایر کشور های جی-۷ قدرت و نیرو و موقعیتی پیدا کند.

رئیس جمهور کلینتون خیلی زود متوجه فایده و اهمیت این موضوع شد. در آوریل سال ۱۹۹۳ او طی نطقی یاد آور شد،”این کاملا خطرناک است اگر اصلاحات در روسیه ناکام بماند، این خطر هم وجود دارد که حکومت دیکتاتوری به این کشور بازگردد و دوباره دچار هرج و مرج و فرو پاشی شود. دنیا نمی تواند مشکل و کشمکش یوگسلاوی را در کشور بزرگی مانند روسیه تجربه و تکرار و تحمل کند. کلینتون و یلتسین به طور غیر منتظره ای روابط شخصی نزدیکی پیدا کردند و این روابط علیرغم اختلافات میان آنها از نظر سنی، فرهنگ سیاسی و نیز علیرغم تمام بحران هائی که میان دو کشور در دهه ۱۹۹۰ وجود داشت ادامه یافت. هر دوی آنها بلند قد و تنومند و پرجوش و خروش و با استعداد هائی خدادادی سیاسی علیرغم این که از یک طبقه سیاسی ممتاز در جامعه خود بر نخواسته بودند توانستند کشتی را که در جهانی پر از ناآرامی و بحران در حرکت بود هدایت نمایند. ” استروب تالبوت” که یکی از متخصصین برجسته و همکلاسی کلینتون در آکسفورد بود، رئیس جممهور کلینتون را فردی نامید که “کلید و عامل اصلی در امور روسیه ” باید به شمار آورد. کلینتون اولویت را به روابط و در واقع اداره امور روسیه  و رئیس جمهور خود سر  و پر شر و شور آن داد. تالبوت در مقام ریاست بخش خط مشی ها و سیاست ها مسئول امور روسیه و سایر کشور های بلوک سابق شوروی در وزارت امور خارجه امریکا شد و در واقع او روز به روز امور روسیه را دنبال و اداره می کرد.

تالبوت و همتای روسی او در وزارت امور خارجه این کشور که “گریگوری ممدف” معاون وزارت امور خارجه روسیه بود کاملا متوجه بودند که چگونه باید راه را در شرایط سیاسی حاکم بر دستگاه های حکومتی و دیوانسالاری  دولت های خود پیدا کرده و ادامه دهند و توجه بسیار جدی به محدودیت های خود نیز داشتند. آنها با کمک یکدیگر طرح دقیق و خوبی برای همکاری میان ساز و کار های روسی و آمریکا ساخته و اجرا کردند که هدف و تمرکز آن روی اشتراک و همکاری میان دو طرف بر یک اساس و پایه مساوی بود،  هر چند این همکاری و اشتراک اسمی باشد. در مرکز این فعالیت کمیسیون “ال گور” و “ویکتور چرنومردین ” قرار داشت که ریاست کمیسیون را آن دو بطور مشترک به عهده داشتند و سامان دهی آن به منظور توسعه و تنظیم روابط بر یک پایه نظام مند بود. پس از افتتاح این کمیسیون در سپتامبر ۱۹۹۳ در واشنگتن، کمیسیون سالی دو بار در یکی از دو کشور تشکیل می شد. مالا این کمیسیون توسعه پیدا کرد که شامل هشت کمیسیون فرعی می شد که ریاست مشترک آنها را یکی از اعضای کابینه های دو کشور و یا سرپرست سازمان های مربوطه آن ها  به عهده داشتند و کار این کمیسیون توسعه روابط در زمینه های متعدد از محیط زیست گرفته تا  همکاری فضائی بود. میان “ال گور ” و “چرنومردین ” نیز روابط بسیار خوبی به وجود آمد. آن دو زوجی بودند که هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتند، یکی سیاستمدار جوانی بود از ایالت تنسی با علاقه شدید به پرداختن به جزئیات فنی هر چیزی و دیگری مردی بود با موهای خاکستری و بعضی اوقات همانند کمونیستی که شخصیتی  نامشخص و نامعلوم و نامنظم داشت. با این وجود گفتگو های خصوصی آنها در حاشیه جلسات کمیسیون اغلب موثر و با نتیجه و مفید بود و چرنومردین به خاطر کارآیی و توانائیهایش در غرب اشتهار پیدا کرد، حد اقل با توجه به مقیاس و معیار پائین سیستم سابق شوروی.

با تمام ساز و کار هائی که فراهم شده بود و توجهی که از سطح بالای مقامات دو کشور و دیدارهائی که بین دو طرف انجام می شد روند تحول پس از دوران شوروی سابق بسیار مشکل و طولانی پیش می رفت. یلتسین علیرغم بدتر شدن سلامت جسمی  و نیز کاهش نفوذ و میزان توجه او به امور، مع الوصف بسیار علاقه داشت و شایق بود که از هر فرصتی استفاده کند و به مردم نشان دهد که هنوز توانمند، مصمم و موثر برای اتخاذ هرگونه تصمیم است و هر قدمی را می تواند بردارد که بتواند روسیه را متحد سازد. استقرار قدرت و حاکمیت مسکو بر مناطقی از روسیه که دائم و بطور روز افزونی در حال جدا شدن از آن بود یکی از اقدامات احتمالی برای اقدام یلتسین بود و مهمتر و سرکش تر از همه این مناطق چچن سرکش و نافرمان بود که هدفی وسوسه انگیز برای این گونه اقدامات به نظر می رسید. چچن با گذشته ای که با سرکشی و ناآرامی داشت و در خاطره و روحیه روس ها همانند تابو بود و خاطره بد و سیاهی از آن داشتند از نظر یلتسین موضوعی بود که برای حل و یکسره کردن کار آن دیر هم شده بود و باید در مورد آن کار را تمام می کرد و قدرت خود را در آنجا نشان می داد. با بالا گرفتن بحران در مورد چچن در سال ۱۹۹۴، سفارت بروز علایم خطر را در مورد چچن به صورت فوری و مهم به مرکز گزارش کرد و در گزارشی نوشتیم :” یلتسین در مورد چچن بسیار خشمگین است و در شرایطی نیست که بخواهد این مساله را از طریق سیاسی حل کند و دنبال راه حل سیاسی باشد- یک اشتباه جدی در مورد چچن، که باید آن را یک نقطه و موضوع خطرناک تلقی کرد می تواند هر چه تا به حال بافته شده پنبه کند و در واقع هر چه را که در این زمینه پیشرفت شده از بین ببرد. “در واقع اقدام اشتباه و خطرناک در این مورد زیاد دور و بعید هم به نظر نمی رسید.

در طول سال های ماموریت خود در روسیه همیشه به موضوع و مسایل شمال قفقاز بسیار علاقه مند بودم و این موضوع من را به خود جلب می کرد. هر از گاهی به یکی از پنج جمهوری خود مختار آن منطقه مسافرت می کردم که در طول قرن نوزدهم توسط قدرت امپراطوری روسیه به خاک آن کشور منضم شده و به عبارت دیگر بلعیده شده بود. قله های پربرف قفقاز که در جنوب آن کشور وجود داشت، شاید زیبا ترین و دست نخورده ترین منظره ای بود که در هیچ جای دیگری در کشور پهناور روسیه وجود نداشت. اکثریت مردم این منطقه مسلمان و فقیر بودند و قفقاز شمالی یکی از معدود مناطق فدراسیون روسیه به شمار می رفت که هنوز مردم آن در حال پیشرفت بود. مردم این منطقه همانند کوهستان های سرکش آن سرکش و نیز ستیزه جو بودند.

سرکش تر از همه و لااقل از نظر روس ها چچن ها بودند. نزدیک ۵۰ سال در طی قرن نوزدهم آنها جنگ های چریکی علیه امپراطوری روسیه به راه انداخته بودند. در طی جنگ جهانی دوم استالین از ترس این که چچن ها با نیروهای مهاجم آلمان نازی با شوروی متحد شوند با بیرحمی و قساوت تقریبا تمام جمعیت چچن را که شامل ۴ صد هزار نفر شده و مرد و زن و کودکان بودند به قزاقستان منتقل ساخت. آنها بعد از جنگ یعنی ده سال بعد  و البته با ناراحتی و رنج به سرزمین خود بازگشتند. هنگامی که شوروی از هم فرو پاشید و مسکو درگیر بود و توجه این کشور به اصلاحات داخل معطوف بود چچنی ها منزوی تر و نا آرام و بی قرارتر می شدند و چچن  آماده و مستعد برای جاه طلبی اولین رییس جمهور خود “زخار دیدایُف” می شد. او یک ژنرال نیروی هوایی شوروی سابق بود که به تازگی بازنشسته شده بود. او فردی سرکش و خود بزرگ بین بود. البته در یک حالتی  مُتَلَون داشت، زمانی خواستار نیمه مختاری و استقلال و طرفدار اعتراضات چچنی ها بود و زمانی دیگر خود را یک وطن پرست روسی قلمداد می کرد. او بیشتر حالت یک رهبر شورشی را بازی می کرد تا این که یک انقلابی باشد. لذا در واقع او با این سیاست بازی در چچن، اقدام به انجام کار های غیر قانونی متعدد می کرد.

اما واقعیت این بود که بی قانونی در چچن فقط از نظر میزان و درجه با سایر نقاط روسیه در اوایل دهه ۱۹۹۰ متفاوت بود. از بسیاری جهات واقعی و عملی چچن همچنان بخشی از فدراسیون روسیه محسوب می شد، مرزهای آن باز بود و انتقال نفت و گاز آزادانه و بدون هیچ گونه مانع و مشکلی در این مرزها جریان داشت و حقوق اندک بازنشستگان از بودجه روسیه پرداخت می شد. دودایف کم کم محبوبیت خود را از دست داد. اطرافیان فاسد و تبهکار او هر روز بر ثروت خود می افزودند و ثروتمند تر می شدند، خدمات دولتی و عمومی نیز روز به روز کمتر و بدتر می شد. رفتار و یاغی گری دودایف بر یلتسین بسیار گران می آمد و او را خشمگین می ساخت و در واقع یادآور ناتوانی او بر تسلط روسیه بر چچن بود. هر دوی آن ها مغرور، پر جوش و خروش بوده و هیچ تمایلی به توافق با یکدیگر نداشتند و لذا به طرف یک در گیری و جنگ فاجعه آمیز پیش می رفتند. حالت دیوانگی و خشم خیلی آسان وجود آنها را فرا گرفت و دودایف دهها سال با رفتار نادرست و زشت خود با روسیه بازی کرده و در واقع سو استفاده می نمود و همین هم باعث شد که یلتسین مانند روسها نظر شدید و سخت گیرانه ای نسبت به چچن پیدا کرده و از آن بهره برداری نماید.

یلتسین که خسته و منزوی شده بود بیش از پیش به گروه و حلقه ای از وزرای محافظه کار و هم پیاله های مشروب خور خود متکی شده بود که توان و ظرفیت قابلیت آنها برای انجام امور سیاسی و حل مشکلات سیاسی کمتر از آن بود که تصور می شد و یا باید می بود. استدلال این اطرافیان این بود که از پای در آوردن و مغلوب کردن دودایف به او یعنی یلتسین فرصت کافی خواهد داد که بتواند تسلط و قدرت خود را محکم سازد و مخالفین ملی گرای او را متفرق ساخته و تضعیف نماید و حضور خود را در صحنه بین المللی بیشتر کرده و کم کم نشان دهد که دوران ضعف روسیه به پایان می رسد و قدرت خود را باز می یابد. در  تابستان سال ۱۹۹۴ یلتسین دست به اقداماتی زد که شدید بود تا دودایف را به زانو در آورده و منکوب نماید.

سرافکندگی های متعدد نتیجه اقداماتی بود که در این زمینه صورت گرفت، اول از همه کودتای نا فرجامی بود که با استفاده از مخالفین چچن انجام شد، بعد هم دخالت حساب نشده و ناشیانه در اواخر نوامبر با حمایت سربازان روسی بود. گروهی از چچنی ها اجیر شده و به آنها پول پرداخت شد تا عملیات این کودتا را انجام دهند که آنها هم در آخرین لحظه پا به فرار گذاشتند، گروهی از سربازان روسی دستگیر شدند و آنها را در مقابل دوربین های تلویزیون در خیابان ها به رژه بردند. البته هنوز فشار بر دودایف وجود داشت، چون او موقعیتش در داخل به تدریج ضعیف تر می شد و این امکان وجود داشت تا با گفتگو و مذاکره ترتیباتی داده شود تا چچن در داخل فدراسیون روسیه قرار بگیرد و باقی بماند. ولی یلتسین که اکنون احساس سرشکستگی اش بیش از حد و اندازه شده بود در عوض با شدت دو برابر فرمان انجام عملیات کامل نظامی را در اوایل دسامبر صادر نمود. “پاول گراچف” وزیر دفاع او به یلتسین اطمینان داد که ارتش شوروی به سهولت مقاومت چچنی ها را در هم خواهد شکست. ولی او بسیار اشتباه کرده بود.

گراچف بدون توجه به توصیه مقامات عالی رتبه ارتش سه تیپ زرهی را که هم از نظر آمادگی و هم فرماندهی ضعیف بودند به گروزنی اعزام نمود. نیروهای دودایف به فرماندهی یک سرهنگ سابق روسی به نام اصلان مسخدوف صدها سرباز روسی را در یک جنگ شدید کشتند و بقیه را هم به عقب راندند. گورباچف که از این شکست به شدت خشمگین و عصبانی بود حملات شدید هوایی و توپخانه ای را شروع کرد و آنطور که او می گفت می خواست این آشغال ها را بیرون بریزد. در طول چند هفته بعد بمب ها و گلوله های توپ بر سر مردم این شهر فرو می ریخت. بیشتر بمب ها از ارتفاع بالا از هواپیماها آن هم در هوای مه آلود زمستانی روی اهداف کور ریخته می شد. نتیجه این کار ویرانی و قربانی کردن بسیاری از مردم که اکثرا روس های سالخورده بودند که در مرکز شهر سکونت داشتند و نمی توانستند فرار کنند.

با فرا رسیدن سال نو روسها حملات زمینی خود را شروع کردند و بیشتر مبارزین چچن را در اواخر فوریه ۱۹۹۵ به عقب راندند. گروزنی به ویرانه ای با هزاران کشته تبدیل شد. خشونت و قساوت در این جنگ در سطح گسترده توسط رسانه های روسی پوشش داده شد.

پیکرینگ که به سفارت بازگشته بود از من خواست که گزارش کامل این حادثه را به واشنگتن منعکس کنم. در ۱۱ ژانویه ۱۹۹۵ تلگرافی تحت عنوان “غربالگری بقایای ویرانی؛ چچن و آینده روسیه تهیه کرده و فرستادیم. من ابتدا نظرات اولیه و مقدماتی خود را مطرح کردم. من نوشتم “بحران چچن. . . . . ضعف دولت روسیه و اشتباهات فاجعه بار اولین رییس جمهور منتخب و دموکراتیک خود را آشکار کرده و نشان داد ما نگران آن هستیم که چنین چیزی را چگونه تعبیر کنیم و در واقع با این شرایط آینده اصلاحات در روسیه به کجا خواهد انجامید و آیا این ممکن است تمایلات جدایی طلب را در سایر جمهوریها موجب شود. بی لیاقتی و نا کارآمدی ارتش روسیه اثر بسیار بد و سنگینی به جای گذاشته است. در این گزارش ادامه دادیم احتمالا چیزی که بیشتر از کشته شدن انسانها سیستم امنیتی روسیه را به بوته آزمایش گذاشته است عملکرد اشتباه در تهاجم اولیه بوده که موجب گردیده روسها و به خصوص خبرگان این کشور نسبت به کفایت یلتسین تردید پیدا کرده و او را زیر سؤال ببرند.

 در این گزارش نوشتیم یلتسین و مشاورین او در طی چند ماه قدم به قدم با اتخاذ خط مشی ها و گزینه های بد دچار اشتباهاتی شده اند که آنها را بیشتر در تنگنا قرار داده است اشتباهات بدی که اشتباهات بد و بیشتری را به وجود آورده است. فاجعه در این شرایط این است که سرسختی لجوجانه ای که بزرگترین پیروزی را برای یلتسین به ارمغان آورده بود اکنون می رود که به نابودی او منجر شود. در شرایطی که اکنون دیگر خیلی دیر است که یلتسین، همانطور که قبلا نوشته و گفته بود، بتواند جامه دموکراتیک یک قهرمان را به تن کند. البته هنوز هم دیر نیست ( البته  به فرض این که سلامتی رو به ضعف و افول او اجازه دهد) می تواند قدرت خود را برای این که بتواند با افت و خیز برای اداره امور کشور ادامه دهد. به نظر می رسد که او هنوز در میان نخبگان روسیه در مناطق مختلف روسیه از حمایت لازم برخوردار است مناطقی که مسئله و فاجعه چچن هنوز انعکاس وسیعی نظیر پایتخت نداشته است. اشتباهات در چچن شدیدا نظم و انضباط را در ارتش روسیه زیر سؤال برده بود ولی به نظر نمی رسد که آن را به نقطه ای رسانده باشد که سبب فرو ریختن آن شود.

اما در ادبیات سیاست خارجی روسیه از چچن به عنوان فاجعه و عامل “به خود آسیب زن”  در آمده و از آن یاد می شد. عواقب ناشی از چچن با آن که در مناطق مختلف روسیه متفاوت بود اما به طور کلی اثر آن خوب نبود زیرا روسیه را از نظر بین المللی در انزوا قرار داد و ضعف این کشور را در مقابل کشورهای دیگری که زمانی جزو  قلمرو شوروی سابق بودند آشکار ساخت. کشورهایی که روسیه به دنبال نفوذ خود در آنها بود و همچنین ضعف خود را در مقابل قدرتهای منطقه که بسیار هوشیار بودند مانند ایران، چین و ترکیه نشان داد و در دام کشورهای عضو پیمان ورشوی سابق افتاد و در واقع بهانه ای به دست آنها داد  که در صدد بودند جریان پیوستن خود را به “ناتو” سرعت بخشند و در نتیجه این سازمان به طرف شرق توسعه پیدا کند. در مسکو نظرات نسبت به ایالات متحده و متحدینش سخت تر و سخت تر می شد. روس ها در تمام طیف های سیاسی نظرات و برخوردهای بسیار حساس و تندی داشتند بدین معنی که غرب از ضعف روسیه می خواهد و یا دارد بهره برداری می کند و احتمالا این وضع در نتیجه سرشکستگی که در مورد شکست در چچن کم تر شود آشکار تر و علنی تر می شود.

اوضاع در واشنگتن نیز سخت تر و سخت تر می شد. رییس جمهور کلینتون در انتخابات میان دوره ای سال ۱۹۹۴ شکست جانانه ای را متحمل شد و جمهوریخواهان که تفوق و برتری پیدا کرده بودند بسیاری از سیاستها و نظرات او را در زمینه سیاست خارجی و از جمله روسیه زیر سؤال بردند. دولت آمریکا در ابتدا با یلتسین در مورد چچن ابراز همدردی می کرد. ال گور معاون رییس جمهور در یک موقع، جنگ در چچن را با جنگ های داخلی امریکا مقایسه می کرد و وزیر امور خارجه وارن کریستوفر جنگ چچن را یک موضوع و مساله داخلی دانست. پیکرینگ اصرار داشت که توضیح دهد این خط فکری اشتباه است اما بعدا با ناراحتی و دلخوری متوجه شد که علاقه چندانی به این نظریه وجود ندارد که روسها خود در به وجود آوردن این وضع عملا مقصر بوده اند و یا خیر.

با ادامه جنگ در چچن در طی بهار سال ۱۹۹۵ نظر دولت امریکا سخت تر و تند تر شد. کریستوفر در اواخر ماه مارس در ژنو به اندره کوزیروف وزیر خارجه روسیه هشدار داد که جنگ چچن “بسیار بی پروا” و به طور فاجعه آمیزی اشتباه است. در این زمان در کنگره هم فشارها بالا گرفت که کمک به روسیه که سالانه بالغ بر یک میلیارد دلار می شد یا کاسته و یا قطع شود. در حالی که کاخ سفید سعی می کرد مانع این گونه اقدامات شود، ما هم از مسکو این موضوع را یاد آوری می کردیم که ما نباید در اهرم این کمک روسیه به ما بیش از اندازه مبالغه نماییم. برای بسیاری از سیاستمداران روسی از جمله اصلاح طلبان مهم نبود که هر وقت می توانستند این را به ما بگویند که کمک به آنها را قطع کنند و دیگر به روسیه داده نشود.

وقایع در چچن اختیار و قدرت رو به افول یلتسین را کمتر می کرد. در ژوین ۱۹۹۵ یک فرمانده با شهامت چچن به نام “شامیل باسایف” هدایت گروهی را به عهده داشت و از چچن وارد منطقه ای در همسایگی آن در “استاوروپول” شد. این افراد بطور غیر قانونی از پاسگاههای نظامی روسیه گذشتند تا اینکه راه خود را به قلمروی روسیه بازکردند و باسایف و نیروهایش در حدود ششصد روس را در بیمارستان شهر “بودن نوسک” به  گروگان گرفتند. وقتی که خبر مربوط به این واقعه منتشر شد یلتسین عازم سفر به هالیفاکس در کانادا برای شرکت در کنفرانس جی-۷ بود او به جای این که بلافاصله به مسکو بازگردد چرنومردین نخست وزیر را مامور کرد اداره و حل این بحران را به عهده بگیرد. چرنومردین هم در چند مکالمه تلفنی مشکل و سخت با “باسایف” اجازه داد که او و نیروهایش با صد نفر از گروگان ها به چچن عقب نشینی کنند و بقیه گروگان ها را در “بودننوسک” آزاد سازند. زمانی که باسایف و نیروهایش بدون مشکل و سالم به کوهستانهای جنوب “گروزنی” رسیدند تمام افرادی را که به زور به گروگان گرفته بود آزاد ساخت. ما از مسکو گزارش دادیم که بعضی ها در دولت روسیه ابتدا  فکر می کردند که “بودننوسک” یک نقطه مثبت بوده و تاثیر مثبتی هم در هالیفاکس خواهد داشت و این در واقع فرصت خوبی خواهد بود تا به منتقدین در غرب نشان دهد که رژیم یلتسین در مورد اقداماتی که در مورد چچن کرده محق بوده و درست عمل نموده است. بحران گروگان گیری در عوض یک سرشکستگی پایان ناپذیر بود و تلقی شد که شدیدا حاکی از رهبری آشفته و به هم ریخته یلتسین می باشد و یک بار دیگر ضعف شوروی را نشان داد.

جنگ و در گیری چچن به طور خونین و متناوبی ادامه پیدا کرد تا این که در تابستان ۱۹۹۶ یک ترک مخاصمه پایدار مورد موافقت طرفین قرار گرفت. اما آتش این جنگ چند سال بعد شعله ور شد و این بار فرصتی برای ولادیمیر پوتین بود و او با اعمال نوع و شیوه رهبری خود به حل این بحران و اداره این جنگ پرداخت، اما تاثیر جنگ اول و بیرحمانه در چچن در سیاست و روحیه مردم این کشور نسبت به جهان برای سالها فراموش نشده و در خاطره ها باقی خواهد ماند.

لینک سایر بخش های کتاب

۱: درباره مترجم

۲: فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

۳: فصل دوم

۴: فصل سوم

۵: فصل چهارم

۶: فصل پنجم

۷:فصل ششم

(Visited 110 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید