تاریخ: ۱۶:۱۳ :: ۱۳۹۸/۰۹/۱۷
کتاب دیپلماسی پنهان،نوشته ویلیام برنز

نوشته ویلیام برنز

  معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا

ترجمه عبدالرضا غفرانی

بخش پنجم ( آخر ) از فصل دوم:

کنفرانس مادرید کمتر از دو هفته بعد و در صبح روز ۳۰ اکتبر برگزار شد. البته هیچ مشکلی و کمبودی در مورد کنفرانس به چشم نمی خورد، اما من شاهد خشم بیکر بودم موقعی که او متوجه شد فاروق الشرع وزیر خارجه سوریه در اقدامی که غیر منطقی و احمقانه بود و حتی با شیوه و معیار های دولت سوریه و رژیم اسد هم همخوانی نداشت در مقابل نقشه و تصویری ایستاده بود که  این  تصویر مربوط به سال ۱۹۴۷ و دوران قیمومت بریتانیا را بر سرزمین فلسطین نشان می داد و عکسی هم از شامیر در آن دیده می شد که در همان سال برای استقلال یکی از اعضای “گروه بد نام و خشن” ( Stern Gang ) بود و می جنگید. بیکر که همیشه نماد و تصویری از خویشتن داری بود ، در آن لحظه به نظر می رسید که می خواهد با سنگ و منجنیق به اطاق فاروق الشرع حمله کند.!

البته در طول چند روز بعد مشکلات و بالا و پائین ها و ناراحتی ها هم وجود داشت اما مذاکرات دو جانبه خوب پیش می رفت و مذاکرات چند جانبه با گروه های بزرگتر مرکب از بازیگران منطقه ای و بین المللی کمی بعد آغاز شد. علیرغم تمام این بالا و پائین ها ما هرگز نظر و امید خود را از این که چنین حادثه فوق العاده ای رخ داده و این همه کشور و بازیگر و شخصیت های سیاسی را گرد هم آورده ایم تا بر سر موضوعی موافقت کنند که بعد از این همه مدت طولانی غیر قابل مذاکره بود از دست ندادیم.

در ماه ژوئن بعدی حزب کارگر اسرائیل  به رهبری اسحاق رابین در انتخابات پیروز شد و همین منجر به گفتگو های سری میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها در ” اسلو” شد و این حاصل و نتیجه مستقیم کاری بود که بیکر در مادرید آغاز کرده بود. اگر جورج بوش پدر می توانست برای دور دوم در اتخابات پبروز شود من تردید داشتم که بیکر بتواند میان سوریه و اسرائیل موافقتنامه ای را به امضا برساند و شاید می توانست به یک موافقتنامه میان اسرائیل و فلسطینی ها بیانجامد. مهارت دیپلماتیک او که در داخل دولت آمریکا کاملا محسوس می شد، روابطش با بازیگران اصلی در منطقه و توانائی و قدرت ثابت شده او در عمل دیگر نمی توانست به راحتی تکرار شود. او دقیقا یک ” خالق صلح مناسب در زمان مناسب ” بود.

بقیه مناطق جهان از اینکه خاور میانه تمام نیرو و انرژی دیپلماتیک ایالات متحده را به خود اختصاص داده بود چندان راضی و راحت نبودند. با پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام بین المللی دوقطبی ، تمام نیروهای گریز از مرکز به کار افتاده و فعال شده بود. ما در گزارش خط مشی ها و سیاست گذاریها که به بیکر در تابستان سال ۱۹۹۱  دادیم نوشتیم ” امپراطوری بیرونی ” اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ از هم فرو پاشید و اکنون ” امپراطور درونی ” در آن کشور در حال شکل گرفتن می باشد.

اتحاد شوروی خیلی شکننده تر و ضعیف تر از آن بود که ما تصور می کردیم .در اوت ۱۹۹۱ گروه عجیبی از محافظه کاران علیه گورباچف کودتا و توطئه ای کرده و او را در خانه اش [ استراحتگاهش] در “کریمه بازداشت کردند. ” گنادی یانیف” معاون رئیس جمهور در تلویزیون دولتی ظاهر شد و با دستها و صدای لرزان اعلام کرد که کمیته ای که او اصلا به آن اعتقادی نداشته و مورد قبول نیست اداره امور کشور را به دست گرفته است.” بوریس یلتسین” که به تازگی به ریاست جمهوری فدراسیون روسیه انتخاب شده بود شجاعانه در مقابل کودتاگران در مسکو ایستاد و با کمک ارتش شوروی آنها را سرکوب کرد .در زمانی که این کودتا در روسیه  افشا شد بیکر در تعطیلات در “وایومینگ”  به سر می برد و “دنیس” و خانواده اش هم در نیوهمپشایر بودند. همکاران من و خود من به واشنگتن بازگشتیم و تلاش می کردیم که دریابیم چه اتفاقی افتاده و تحولات به کدام سمت و سو می رود. ” آندریو کارپنتل” و “جان هانا” دو گزارش برای بیکر تهیه کردندکه در گزارش نخست کودتا و آثار و عواقب آن را تجزیه و تحلیل کرده بود و در گزارش دوم چهارچوب و در واقع برنامه ای را برای تجزیه و فروپاشی احتمالی شوروی تنظیم وارائه کرده بود.

با آن که گورباچف از این کودتا جان سالم به در برده بود ، اما به نظر می رسید رهبری است که بسیار ضعیف شده و در یک حالت اضطرار و یاس آمیزی قرار گرفته است. اکنون این دیگر یلتسین بود که در مرکز قدرت در این زمان قرار گرفته بود. شکست کودتا باعث شد که گروه محافظه کار مخالف و فاقد صلاحیت کنار گذاشته شده و راه برای تحولات عمیق دموکراتیک و نیز تغییر سیستم اقتصادی به سیستم بازار آزاد و یک سلسله نهضت های استقلال طلبانه باز شود. در گزارش ما پیشنهاد شده بود که تنها راهی که گورباچف می تواند از نظر سیاسی دوام بیاورد و بماند این است که به عنوان قهرمان و پیشتاز تغییرات بلندپروازانه ساختاری درآید و معرفی گردد، برای این  که سیستم اتحاد شوروی قدرت مرکزی را داشته و آن را حفظ کند باید موتور محرکه تغییرات و تحولات سیاسی و اقتصادی باشد و البته با ایجاد یک سیستم فدرال معتدل تر. هر دو پیش بینی که ما کرده بودیم هیچ کدام امکان پذیر نبود.

در گزارش تفصیل تری که ما دادیم اصولی را پیشنهاد کردیم که بتواند سیاست ایالات متحده را در مورد تجزیه و فروپاشی احتمالی  شوروی اعمال کند، و در واقع این شبیه همان اصولی بود که که در مورد اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰ به بیکر ارائه و پیشنهاد کرده بودیم. در صورت ظاهر پنج اصلی که ما پیشنهاد کرده بودیم به هیچ روی بحث انگیز نبود چون عبارت بودند از : خود مختاری آرام ؛ احترام و رعایت به مرزها بدون هر گونه تغییر ؛ احترام به حکومت و قانون دموکراسی ؛ احترام به حقوق بشر بالاخص حقوق اقلیت ها و پایبندی به قوانین و تعهدات بین المللی. معذالک ، همان طور که در مورد اتحاد مجدد آلمان دریافته بودیم ، خط مشی های روشن و صریح و بدون هر گونه ابهام برای مشخص کردن و شکل دادن به راه و روش و تاکتیک های ما بسیار مهم و حساس بود.

بیکر در یک کنفرانس خبری در کاخ سفید در اوایل سپتامبر پنج اصل را تشریح کرد و سپس عازم مسکو شد تا اطلاعات تازه و دست اول از اوضاع به دست آورد. اکنون هم نوعی حصار و هاله در کاخ سفید به دور مسائل اتحاد شوروی به وجود آمده بود. بیکر با گورباچف و یلتسین هر دو دیدار کرده بود و هر دو صراحتا نسبتا به آینده امیدوار و نظر مثبت داشتند. وزیر خارجه آمریکا با تردید نسبت به این که گورباچف بتواند از نظر سیاسی دوام بیاورد مسکو را ترک کرد و اصرار و تاکید داشت که باید اقدام و کمک کرد که حتی الامکان تجزیه و فروپاشی اتحاد شوروی بدون خونریزی تحقق پیدا کند.

در اواخر دسامبر، دیگر اتحاد شوروی وجود نداشت. پس از یک دیدار نه چندان دوستانه بلکه تند و تیز بیکر و آخرین مکالمه تلفنی رهبر شوروی با جورج بوش در ۲۵ دسامبر از سمت خود بعنوان کشوری که دیگر وجود نداشت استعفا کرد. من مجددا همراه بیکر در ژامویه برای افتتاح کنفرانس گفتگوهای چند جانبه راجع به خاورمیانه عازم مسکو شدیم. این سفر خود یک تجربه غیر قابل تصور بود، چون اکنون پرچم سه رنگ روسیه بر فراز کاخ کرملین به اهتزار در آمده و دولت جدیدالاستقلال روسیه با قدرت نقش متولی مشترک کنفرانس خاور میانه را به عهده گرفته بود.

در ماه فوریه من مجددا بیکر را در سفر به چند کشور تازه استقلال یافته از شوروی سابق همراهی کردم. ما در فرودگاه ایروان به زمین نشستیم که تقریبا تاریک بود ، سیستم برق ارمنستان کار نمی کرد. وضع در باکو بهتر از ایروان نبود، در این شهر لوله های زنگ زده و قراضه در کنار جاده از فرودگاه کثیف تا شهر انداخته شده بود. کشورهای آسیای مرکزی روشن و پر نورتر ولی آنها هم فقیر بودند. پرزیدنت اسلام کریمف رئیس جمهور ازبکستان از جیب خود کاغذی را در آورد که بر روی آن پنج اصل پیشنهادی بیکر برای استقلال پس از جدائی از شوروی سابق  نوشته شده بود و می گفت دائم آن را در جیب خود و همراه خویش دارد. بیکر از پذیرائی کریمف در تاشکند بسیار خوشحال و خرسند بود و بخصوص از دیدن سمرقند بسیار لذت برد. اما بیکر بعد از ترک ازبکستان عدم اعتماد خود را نسبت به کریمف ابراز داشت و ابراز تردید می کرد که او بعنوان یک فرد دموکراتیک عمل کند و سپس گفت او همان قدر به اصول پنج گانه علاقمند است که من موسیقی ازبک را دوست دارم.

دولت بوش به اصرار بیکر سعی داشت در حمایت از دولتهای جدید الاستقلال منظم و جدی عمل کند. ایالات متحده سریعا اقدام به تاسیس سفارت در این کشورها کرده و برنامه های کمکهای انسانی، دادن مشاوره برای ایجاد اقتصاد بازار آزاد و نیز تغییر و اصلاح سیستم های دفاعی آنها نمود. امریکا همچنین برنامه “نان- لیگار”را به مرحله اجرا گذاشت تا از امنیت و بی خطر بودن سلاح اتمی روسیه که اکنون در چهار کشور تازه استقلال یافته پراکنده و پخش بود اطمینان حاصل نماید.

مشکلات دیگر هم در ارتباط با این کشورها بوجود می آمد. در باقی مانده زمان ریاست جمهوری بوش یوگسلاوی رو به تجزیه و تک پاره شدن گذاشت. نیروهای صرب در بهار سال ۱۹۹۲ سارایوو پایتخت بوسنی را محاصره کردند و از این نظر نگرانیها در واشنگتن و اروپا رو به فزونی گذاشت. در ماه ژوئن بر اساس گزارش راهبردی که “دنیس” و “کارپندال ” مشترکا تهیه کرده بودند ، وزیر خارجه به کاخ سفید پیشنهاد کرد که برنامه ای جامع و قوی برای فشار اقتصادی و سیاسی بر صربها وارد آورد و حتی نیروی چند ملیتی برای شکستن محاصره سارایوو اعزام دارد و ارسال تجهیزات رفاهی به آنجا را فراهم سازد ” برنت اسکو کرافت ” از طرح بیکر کاملا حمایت کرد ولی دیک چنی و پاول چندان با این طرح موافق نبودند. اما قبل از هرگونه اقدام ایالات متحده صربها سریعا از سارایوو خارج شدند و لذا امکان رسیدن کمک های بشر دوستانه به این شهر فراهم شد. اما حوادث بدتری در راه بود. اما دولت بوش که انتخابات را برای ریاست جمهوری  مجدد پیش روی داشت و تمام انرژی خود را روی آن متمرکز کرده و نظرسنجی حاکی از کاهش محبوبیت حزب جمهوریخواه بعد از عملیات طوفان صحرا بود علاقه ای نداشت که در منطقه بالکان دست به ریسک و یا خطری بزند و بیشتر راضی و مایل بود اروپائیها ابتکار عمل را به دست بگیرند. کوتاهی دولت بوش باعث شد که گزینه ها برای دولت بعدی پیچیده تر شود.

در اواخر تابستان بیکر به کاخ سفید منتقل شد تا در مقام رئیس کارکنان کاخ سفید مبارزات سخت انتخاباتی را هدایت کند. دنیس هم با او رفت. لاری ایگلبرگر کفیل وزارت امور خارجه شد و از من خواست بعنوان کفیل بخش تنظیم سیاستها و خط مشی ها انجام وظیفه کنم .نشستن بر کرسی که روزی جورج کنان بر آن تکیه زده بود آن هم برای من که فقط سی و شش سال داشتم کمی غرور ناراحت کننده ای در من به وجود می آورد.

یکی از مشغله های اصلی ما در طول شش ماه بعد تلاش برای تنظیم و تعیین سیاست ها راهبردی آمریکا برای اداره نظم نوین جهانی بعد از جنگ سرد بود. این کار را ما با تهیه گزارش و طرحی در سال ۱۹۹۲ برای بیکر شروع کرده و انجام دادیم که عنوان آن کمی رویائی و بلندپروازانه بود و عنوان این گزارش این بود:”سیاست خارجی در دوره دوم ریاست جمهوری بوش و به عبارت دیگر یک بررسی جامع و کلی”. در این گزارش ما به موفقیت های گروه و همکاران بوش اشاره کرده وخطاب به بیکر یادآوری کرده بودیم ” شما و رئیس جمهوری باید از سیاست خارجی که داشته و اجرا کرده اید بسیار افتخار کرده و احساس غرور نمائید. پایان جنگ سرد ، اتحاد دو آلمان در ناتو ، صلح در آمریکای مرکزی ، عملیات صحرا و اولین مذاکره میان اسرائیل و تمام همسایگان عرب بعد از ۴۳ سال فقط موفقیت های استثنائی هستند. ولی همه آنها منجر به دستور کار و برنامه هائی بود که ناتمام مانده بود. مورخین در نهایت در مورد شما این گونه قضاوت خواهند کرد که چگونه و بخوبی در دوره دوم ریاست جمهوری خود دستاورد های دوره اول ریاست جمهوری خود را به یک میراث پایدار تبدیل خواهید کرد. مهمتر از همه اینها در مورد شما این طور هم قضاوت خواهد شد که چگونه و به خوبی دو کار و نتیجه مهم از پایان جنگ سرد را اداره کردید: یکی از آنها تغییر امپراطوری شوروی سابق و نزدیکی و ایجاد دوستی و اتحاد پیروزمندانه میان متحدین آمریکا ، اروپا و ژاپن.”

در این گزارش تاکید شده بود که نقطه آغازین برای موفقیت استراتژی شامل فرضیات و اصول جدید در مورد ساختار بین المللی بعد از جنگ جهانی اول خواهد بود. در شرایطی که ما دیگر از نظر امنیت بین المللی رقیبی برای مقابله با آن نداریم، لذا کاری که برای ما باقی مانده و باید انجام دهیم، دستور و کار امنیت منطقه ای است که بسیار اهمیت پیدا کرده و مهمتر می شود. من چنین استدلال کردم ما با یک کار  و برنامه بلند مدت در سه نقطه مواجه هستیم و این سه نقطه اروپا، شرق اسیا و خلیج فارس است.” سپس اضافه کردیم پایان جنگ سرد و شکست عراق تهدید مستقیم یک قدرت در یکی از این مناطق را که دشمن ما بود از میان برداشت شد در عوض مشکلی که ما هم اکنون با آن روبرو هستیم ایجاد اطمینان و اعتماد در زمانی است که ابهام ، مشکلات و تحولات ژئو پولیتیکی و قومیتی  و رقابت در اروپای شرقی و شوروی سابق  در حال شکل گرفتن است، ابهام در مورد نقش نظامی آلمان و ژاپن پس از جنگ سرد وجود دارد و راه و خط مشی ما در مورد ایران پس از انقلاب در آن کشور مشخص نیست.” من بر این نکته تاکید و اصرار داشتم که باید در مورد تقویت قدرت رقابتی اقتصادی بین المللی خود بعنوان پایه و اساس سیاست خارجی مان تلاش کنیم.

اصل و بعبارت دیگر فرضیه ای که ما در این گزارش مطرح کردیم این بود که ” سیستم و نظام دولت- ملت که در دوره جنگ سرد در کشور ها به وجود آمده و خبرگانی که اکنون بر آن کشورها حکومت می کنند اکنون در گیر و پیچ و خم این هستند که دولتها باید به صورت متمرکز و یا غیر متمرکز حکومت کنند. این بحث مطرح نیست که این گونه نتیجه گیری کنیم که سیستم و نظامهای دولت – ملت دیگر مطرود و کهنه شده اند، بلکه در عوض هدف این باید باشد که بطور اخص سیستم دولت – ملت تحول پیدا کنند، یعنی در واقع همان چیزی که ما در طول نیم قرن گذشته به آن خو گرفته و بدان عمل کرده ایم.” سپس در این گزارش ادامه دادم ” از امپراطوری فروپاشیده شوروی تا کشورهای بالکان و نیز تا اغلب کشورهای آفریقا و خاورمیانه آن چیزی که در حال حدوث است این است که خبرگان و روشنفکران قدیمی که یا از گروههای ملی و قومی مهم و بزرگ کنار گذاشته اند و یا موفق نشده و نتوانسته اند در بهبود و پیشرفت های سیاسی و اقتصادی کشورهایشان موفق شوند بشدت زیر فشار و حمله هستند…..عواقب سیاسی چنین وضعی و گسترش آن و بحرانی که اساسا در مشروعیت چنین وضعی به وجود می آید ابهاماتی هستند که برای ایالات متحده وجود دارند. از یک طرف امکانات فراوانی برای رشد و نمو دموکراسی و نهاد های دموکراسی وجود دارد و محیط و شرایطی در سطح بین المللی ایجاد می کند که بیش از هر زمانی دیگر برای ایالات متحده مفید بوده و خطری در بر ندارد. اما از سوی دیگر تلاش و جستجو برای مشروعیت و ابراز وجود ملی غالبا مبدل به یک جریان و روند خشونت و تند افراطی می گردد و ممکن است منجر به نتایجی در داخل این کشور ها شود که مشروعیت را که نمی تواند خیلی حالت دموکراتیک داشته باشد به بوته آزمایش بگذارد، نظیر رژیم های محافظه کار اسلامی و یا حکومت های خودکامه ملی که ما شاهد آن بوده ایم.”

ما در این گزارش تشریح کرده و توضیح دادیم که نقش رهبری ما در جهان چندان سهل و آسان نخواهد بود. من در گزارش نوشتم ” موقعیت نیرومند و مقتدر ایالات متحده دلیلی بر تسلط و برتری ما بر جهان یک قطبی نیست. قدرت و بخصوص قدرت اقتصادی آشفته تر و نامنظم تر از آن است که برای چنین ساختار تک قطبی مناسب باشد. ما باید هوشیار و مراقب باشیم و توجه کنیم که چه خطرات و جاه طلبی هائی و نیز سوءظن ها و بی اعتمادیهائی در بسیار از دولتها …..در مورد یک جانبه گرائی ایالات متحده وجود دارد”. من خاطر نشان ساختم که” این واقعیت را همچنان مد نظر داشته باشیم که ایالات متحده حداقل در دوران این انتقال و تحول تاریخی بعد از جنگ سرد موضع و موقعیتی منحصر به فرد در چهار راه حوادث و  سیستمهای متفاوت و متکثر در سطح بین المللی اتخاذ کند و ضمن اینکه نقش یک ایجاد کننده مهم  توازن در نظام های کوچک از اروپا گرفته تا آسیا را داشته  باشد، در عین حال بازیگر اصلی در سیستمهای اقتصادی (ایالات متحده، اروپا و آسیا ) باشد. خلاصه اینکه در شرایطی که چند جانبه گرائی باید وجه شاخص نظام بین المللی بعد از جنگ سرد باشد، لازم است کاملا توسط رهبری ایالات متحده شکل بگیرد.

در ماه نوامبر بیل کلینتون بوش را شکست داد، چون موفقیت های بوش در سیاست خارجی تحت الاشعاع  تمایل و اشتیاق مردم آمریکا برای تغییر و تحول قرار گرفت، مردمی که خواستار و تشنه نوسازی در داخل کشور بودند. ما در اجرای بخشی از وظیفه خود در جریان انتقال قدرت به دولت جدید با کمک “ایگلبرگر ” نظرات خور را طی گزارشی در سال ۱۹۹۳ به وزیر خارجه جدید “وارن کریستوفر” ارائه کردیم. عنوان این گزارش را ” فکر و نظر جدائی “: یا  سیاست خارجی آمریکا در سال های آینده” البته ما ذهن و فکر خود را در این گزارش از محتویات گزارشات تا حدودی پاک کرده بودیم و در واقع مطالب جدیدی را مطرح نمودیم چون می خواستیم نظراتی را مطرح کنیم و دستور کاری را تنظیم نمائیم که جدید باشد و در واقع آنچه را برای دوره دوم ریاست جمهوری جورج بوش در نظر گرفته بودیم اکنون دیگر باید به بایگانی و فراموشی سپرده می شد . در این گزارش بیشتر و عمده تجزیه و تحلیل ما در مورد شرایط بین المللی شبیه آنچه بود که در گذشته مطرح کرده بودیم ، اما بطور مشخصی هم بروز خطراتی را که در دوران انتقال جدید در حال به وجود آمدن است و هم مشکل جلب حمایت داخلی را که در آمریکا برای رهبری فعال این کشور بوجود آمده است تشریح نمودیم. من در این گزارش نوشتم خطرات مختلفی که ناشی از دوران انتقال جدید است  اکنون خود را نشان داده و بروز کرده است، از جمله بد تر شدن شرایط اقلیمی ، مواد مخدر، و شیوع بیماری های خطرناکی نظیر ایدز. چنین خطراتی اقدام دسته جمعی و نه فقط اقدامات ملی را ایجاب می کند و می طلبد. مبارزه با این خطرات احتیاج به یک دستور کار و برنامه فعال و تهاجمی بین المللی علمی دارد که نقش رهبری آمریکا در آن واجد اهمیت زیادی است.”

اصرار و پافشاری های ما در این گزارش محتاطانه و واقع بینانه بود. ما در این گزارش همچنین احتمال موانع و مشکلات داخلی را نیز مطرح ساختیم. ما نگرانی خود از خطرات امنیتی قدیمی و نیز خطر ظهور سلطه گران منطقه ای را نیز عنوان نمودیم. ما همچنین خاطر نشان ساختیم که ساختار و شکل بین المللی در حال تغییر و تحول است که در آن ” امنیت” باید به معنای وسیع تعریف و خطرات و تهدیدات جدید مورد توجه واقع شود. ما بر اهمیت رهبری با استفاده از نمونه ها و بوجود آوردن ائتلاف هائی از کشورهائی که ما در مرکز آنها قرار گرفته ایم تاکید نمودیم. ما در این گزارش گفتیم که نباید امیدوار و خوشحال و در واقع تحریص شویم که از میان رفتن اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد بدین معنی است که ایالات متحده نظر جدا و مجردی از جهان داشته باشد، بلکه ما باید در بررسی ها و تشخیص خود در مورد خطرات و زیاده رویها محتاط باشیم و در تناسب میان وسایلی که برای رسیدن به اهدافمان در اختیار داریم اشتباه نکنیم. امکانات ما آن استراتژی است که محدودیت ها را قبول کرده و بپذیرد ، اما حداقل به امکانات و ظرفیتها و توانائیهای ایالات متحده به حل مشکلات و مسائل اطمینان داشته باشیم. این در واقع بینش و نظریه جهانی جیمز بیکر و بسیاری از درسهائی بود که فرا گرفته بودیم البته اگر امروزه درستی و تناسب خود را بعد از بیست و پنج سال از دست نداده باشند.

ادامه دارد…

لینک سایر بخش های کتاب

۱: درباره مترجم

۲: فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

۳: فصل دوم

۴: فصل سوم

۵: فصل چهارم

۶: فصل پنجم

۷:فصل ششم

(Visited 112 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید