تاریخ: ۱۰:۲۵ :: ۱۳۹۸/۰۹/۰۷
کتاب دیپلماسی پنهان،نوشته ویلیام برنز

کتاب دیپلماسی پنهان نوشته ویلیام برنز

خاطراتی از دیپلماسی آمریکایی و بازنگری  در سیاست خارجی

* معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا

ترجمه عبدالرضا غفرانی

بخش چهارم از فصل دوم:

جیمز بیکر ، وزیر امور خارجه سابق اکنون بر روی دیوار های خارج از اطاق کارش در شهر هیوستون تعداد زیادی از بریده های کارتون های جراید را چسبانده است . در این کارتون ها ، پیگیری جدی و وقفه ناپذیر او را برای به نتیجه رساندن صلح خاورمیانه بعد از جنگ خلیج فارس به صور و با طنز های مختلف آن هم بعد از ۹ سفر به این منطقه از اکتبر ۱۹۹۱ به تصویر کشیده و تشریح کرده بودند-این ها همه یادآور این بود که چه تعدادی از افراد شک و تردید داشتند که او می تواند در این کار خود موفق شود و ضمنا تا چه اندازه به سرانجام رسیدن این کار غیر محتمل بود.

در همان موقع و در پایان جنگ سرد جیمز بیکر سخت به امور شوروی و اروپا مشغول بود و طبعا از وارد شدن در امور خاورمیانه و اختلافات اعراب و اسرائیل  احتراز می کرد و اصولا به آن نمی پرداخت .او در خاورمیانه فرصت و شانس زیادی نمی دید ضمن این که می دانست دردسرهای زیادی در این منطقه وجود دارد. جیمز بیکر اصولا حوصله زیادی برای بحث های بی پایان راجع به جریان صلح خدائی و مذهبی نداشت. او زیاد تجربه خوشایندی با اسحاق شامیر نخست وزیر اسرائیل که یک ناسیونالیست افراطی اسرائیلی بود و سوء ظن عمیقی به هر چیزی که کنترل اسرائیل را بر ساحل غربی رود اردن و نوار غزه کم کند و ضعیف نماید نداشت.در ماه می سال ۱۹۸۹ جیمز بیکر در کنفرانس کمیته روابط عمومی آمریکا – اسرائیل طی سخنانی گفته بود ” اکنون زمانی است که برای همیشه این دیدگاه غیر واقع بینانه اسرائیل بزرگ به کنار گذاشته شود ” این سخن چندان به مذاق شامیر خوش نیامده بود. بعدا و هنگامی که معاون وزارت خارجه شامیر که  در آن موقع”بی بی نتانیاهو” بود دولت امریکا را به دروغگوئی و تحریف واقعیات متهم کرد، این بار نوبت بیکر بود که ناراحت شود. به همین دلیل او حضور و ورود  نتانیاهو را برای هیجده ماه دیگری که در راس وزارت امور خارجه بود منع کرد و در واقع او را به وزارت امور خارجه راه نمی داد.

البته اعراب هم کار زیادی انجام ندادند که خود را نزد بیکر خوب و موجه نشان دهند. مذاکراتی که در ماههای پایانی دوره ریاست جمهوری ریگان در مورد اعراب و اسرائیل شروع شده بود چندان مفید و نتیجه بخش نبود. زمانی هم که در می ۱۹۹۰ گروه تندروی فلسطینی دست به یک حمله نا موفق در امتداد ساحلی در نزدیکی تل آویو زدند بیکر از این که یاسر عرفات این حمله را محکوم نکرده بود و حتی خود را جدا از آنها ندانسته بود  خشمگین شد . کمی  بعد از این بود که بوش و بیکر برای مدت نامعلوم گفتگو ها را متوقف ساختند. بیکر به ” ارون میلر”، یکی از دوستان من گفته بود ” اگر من دوباره به دنیا می آمدم مانند تو یک کارشناس متخصص خاورمیانه می شدم، چون این کار برای تو همیشه یک شغل و در واقع اشتغال کامل ایجاد می کرد”. اما گذشته از این مزاح ها علت عدم علاقه بیکر به  ورود به  چنین مشکل طولانی و تمام نشدنی کاملا روشن و واضح بود. او از این که کسی به او حُقِه و کلک بزند متنفر بود ، و البته خاورمیانه هم از نظر او پر از افراد حقه باز بود.

اما بعد از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ سعی و تلاش مجددی را در مورد خاورمیانه آغاز کرد. شکست صدام موقعیت اعراب معتدل را تقویت کرده بود.حسنی مبارک اطمینان خاطر و ایمنی بیشتری را احساس می کرد. سعودی ها و اعراب خلیج فارس بقای خود را مدیون دولت بوش می دانستند.حافظ اسد نسبت به راه و روش خود محتاط تر شده و تحت تاثیر شهامت و قدرت دیپلماتیک و نظامی ایالات متحده قرار گرفته بود. اسد اکنون به عنوان یک خُبره سیاسی و قدری فهمیده و درک کرده بود که زمین باز ی در منطقه خاورمیانه عوض شده است. ملک حسین اکنون ترغیب شده بود که دوباره روابط خوب خود را با بوش و بیکر از سر بگیرد، چون روابط او پس از این که در عملیات صحرا او را به کنار گذاشته بودند دلگیر و ناخشنود بود.عرفات به دلیل دوستی و نزدیکی با صدام حسین در این شرایط در موقعیت مشکلی قرار گرفته بود و اعراب کمک های مالی را به او قطع کرده بودند و او  نگران این بود که ارتباط خود را با فلسطینی ها در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن نیز از دست بدهد، آن هم در جائی  که خاستگاه قیام علیه اشغال سرزمین های فلسطینی ها توسط اسرائیل بود. او اهر م هائی را که در دست داشت بدین ترتیب از دست داده بود.

اسحاق شامیر از نتیجه جنگ چندان راضی و خشنود نبود. از یک  طرف قدرت صدام در تهدید اسرائیل به شدت کاهش یافته و در واقع از بین رفته بود. از طرف دیگر، شامیر نگران این بود که روابط جدید با دولتهای کلیدی عربی معلوم نبود دولت آمریکا را به کدام سمت و سو و تا کجا ببرد. گورباچف شدیدا درگیر از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی بود و زمان و فرصت و اصولا انتخابی برای همکاری با واشنگتن در مورد خاورمیانه تا آن جا که به اعتبار کشورش مربوط می شد نداشت. همه این تحولات در زمانی اتفاق افتاده بود که فرصت دیپلماتیک نادری برای حل مشل خاور میانه به وجود آمده و در واقع شرایط فراهم بود. این در شرایطی بود که دنیس راس به بیکر می گفت”ما شاهد یک زلزله سیاسی بوده ایم . ما قبل از اینکه در نتیجه این زلزله شکل و وضع این زمین سیاسی و دیپلماتیک  تغییر پیدا کند باید حرکت کنیم و کاری انجام  دهیم چون ممکن است دیگر چنین شرایط و فرصتی دست ندهد و این شرایط زیاد دوام نیاورده و طول نکشد”.

البته در ضمن بیکر یک حالت غرور توام با رقابت احساس می کرد. نقش او در ایجاد ائتلاف برای انجام”عملیات نظامی سپر جزیره” طبعا جنگ را برای رهبری رئیس جمهوری آمریکا به یک فرصت بزرگ فراهم ساخته بود. پرزیدنت جورج بوش در مرکز توجهات و در واقع در قلب جریانات  بود و به علاوه یک ارتش قدرتمند هم را در کنار خود داشت. اکنون بیکر این فرصت را برای رئیس جمهور بوجود آورده بود تا بتواند در بر قراری صلح هم موفق شود ، ضمن اینکه نشان می داد دیپلماسی ایالات متحده در عین این که در صحنه نظامی می تواند پیروز شود ، قادر است در استقرار صلح هم موفق گردد. برای یک نفر که حلال مشکلات است چه کاری بزرگتر از برقراری صلح میان اعراب و اسرائیل می توانست برای رئیس جمهوری مانند جورج بوش آن هم در این شرایطِ مناسب باشد.

بیکر به طور اخص علاقه ای به جزئیات مسائل و مشکلات اعراب و اسرائیل و اصلا تاریخ و فرهنگ این منطقه نداشت. بیکر حافظه و قدرت بسیار قوی داشت که چگونه مذاکرات را هدایت کند و اختلاف نظرها را از بین ببرد و استعداد بسیار جالبی برای کنار آمدن با به اصطلاح “مدیریت شخصیت های پیچیده ” داشت. او معمولا در مردم و عموم ،انتظارات زیادی را به وجود نمی آورد و همیشه بر این اعتقاد بود که که باید کمتر وعده داد و بیشتر کار کرد و موفق شد. علت این که او نمی گذاشت ما زیاد خود را مشغول و غرق در تلاش های صلح خاور میانه کنیم این بود که می گفت ” ابتدا باید سینه خیز بروید قبل از این که راه بیفتید و قبل از این که بدوید باید راه رفتن را یاد بگیرید!” هدف کوتاه مدت بیکر این نبود که به یک موافقتنامه جامع صلح دسترسی پیدا کند بلکه می خواست با اهرمی که ایالات متحده در دست داشت قبل از اینکه وارد یک جریان مذاکرات برای صلح شود که قرار بود برای اولین بار اعراب و اسرئیل را وارد در مذاکرات مستقیم نماید، چهارچوبی را بوجود آوردکه بتواند این جریان مذاکرات تداوم یابد و شاید بتوان از این طریق به یک موافقتنامه اساسی و جامع دست یابد.

بیکر در فکر و ذهن خود روش دو سویه ای یا دو لایه و به عبارت بهتر جاده ای دو بانده داشت، که البته بیشتر تمایل و اصرارداشت اسرائیل مذاکرات جداگانه و دو جانبه با هر کدام از اعراب مخالف خود داشته باشد و لذا علاقه ای به این نداشت که با عربها مانند گذشته ی نه چندان دور برای حل این اختلافات  در یک کنفرانس بین المللی شرکت کند و نتیجه آن به عنوان یک تصمیم الزام آور بر هر دو طرف تحمیل شود. در واقع با نشان دادن یک علامت و حرکت به اعراب و نیز دنیا ، کار و جریانی شروع می شد که فقط یک ملاقات و دیدار میان تمام طر فهای در گیر می شد و صرفا یک گفتگو بود و به هیچوجه این جنبه و حالت را نداشت که اهداف دولت های ذینفع در آن مطرح شود. پس از آن یک سِری گفتگو های جداگانه و تک به تک میان اسرائیل- سوریه ، اسرائیل – لبنان و بالاخره مذاکرات میان اسرائیل و هیئت های اردنی و فلسطینی صورت می گرفت که البته سازمان آزادی بخش فلسطین در آن رسمیتی  نداشت و بدین معنی که به رسمیت شناخته نمی شد. در کنفرانسی که بعدا تشکیل می شد یعنی حرکت در به اصطلاح باند دیگر جاده تمام طرفهای درگیر و نیز سایر بازیگران بین المللی اصلی که راجع به موضوعات کلی تر درگیر ذینفع بودند شرکت می کردند و به موضوعات منطقه ای  نظیر اختلافات بر سر آب، محیط زیست و توسعه اقتصادی می پرداختند و مذاکره می کردند . در ارتباط با گورباچف هم اگر راجع به موضوعاتی مانند جنگ مطرح می شد، روسها فقط به طور اسمی و نه واقعی در کنفرانس اولیه و جریانات و مذاکرات بعدی شرکت داده می شدند.

بیکر به دلیل ناراحتی و ناخرسندی که با اسحاق شامیر داشت ، کاملا متوجه بود که باید کار اساسی را را انجام دهد و آن هم این باشد که طوری با اسرائیلی ها هماهنگ باشد و نگرانیهای آن ها را در نظر بگیرد که نخست وزیر اسرائیل نتواند پا پس بکشد و همه چیز را خراب کند.در این جا بیکر باید سوریه را مجاب و راضی می کرد که خصومت خود را نسبت به اسرائیل کمی تعدیل و ملایم سازدو فلسطینی ها را هم باید مجاب می ساخت که دست از سخت گیری خود تا حدودی بردارند و شرایط را برای شرکت خود در این کنفرانس، که از آن عمیقا نفرت داشتند آماده سازند.

بیکر اولین سفر های خود را بعد از جنگ خلیج فارس و البته پس از سخنرانی پیروزمندانه  جورج بوش در جلسه مشترک سنا و نمایندگان کنگره آمریکا در ۶ مارس آغاز نمود. هدف کلی و یا راهبردی او تشریح و توضیح نظر خود برای شروع مجدد مذاکرات اعراب و اسرائیل بود و هدف تاکتیکی و یا کوتاه مدت او این بود که دین و بدهی را که اعراب و به خصوص کشورهای خلیج فارس در نتیجه شکست صدام حسین به دلیل اقدام آمریکا داشتند به رخ آنها بکشد و از آن بهره برداری نماید و ضمنا به اسحاق شامیر هم نشان دهد که اعراب هم آماده هستند مستقیما با او وارد گفتگو شوند.

صحنه ای که در بعد از ظهر تاریخ ۹ مارس وارد شهر کویت شدیم فراموش نشدنی بود. جای گلوله های توپ در جایگاه و یا ترمینال اصلی فرودگاه این شهر دیده می شد،شیشه های فرودگاه تماما شکسته شده بودو در گوشه و کنار ضایعات و آشغال به چشم می خورد.هنگامی ما با هلیکوپتر برای بازدید از خرابیهائی که در نتیجه خروج توام با تخریب و آتش زدن همه جا توسط عراقی ها بوجودآمده بود بر روی مناطق مختلف پرواز می کردیم اسمان واقعا سیاه بود. نیروهای صدام پانصد چاه نفت کویت را به آتش کشیده بودندو دود هنوز از خیلی از این چاهها بلند می شد و شعله های آتش تا آنجا که چشم کار می کرد از دهانه این چاه های نفت زبانه می کشید.

بقیه سفر ما تا حدودی خوب و خوشحال کننده بود حسنی مبارک در قاهره از روشی که جورج بوش ائتلاف کشورها را برای تنبیه و سر جای خود نشاندن صدام هدایت کرده بود بسیار خوشحال و خرسند بود. اما در ملاقات ما رو به بیکر کرد و در حالی که روی صندلی مجلل خود لم داده بود گفت “جیم،من فکر نمی کنم شامیر تغییری در موضع خود بدهد،ولی شما الان بهترین فرصت را دارید.” خود شامیر به خصوص در مورد شروع و تشکیل کنفرانس بسیار محتاط بود و مصرا می خواست که نمایندگان فلسطینی ها باید بخشی از هیات نمایندگی اردن بوده و هیچ ارتباطی با سازمان آزادیبخش فلسطین نداشته باشند.وزیر امور خارجه آمریکا مذاکرات خوب و ثمر بخشی با گروهی از فلسطینی های ساحل غربی رود اردن و نوار غزه داشت ، که رهبری آن را ” فیصل الحسینی” به عهده داشت و او شخصی مورد احترام از یک خانواده مهم و برجسته اورشلیم شرقی بود، بیکر همچنین با ” حنان اشراوی ” یک شخصیت دانشگاهی که به حکومت مذهبی اعتقادی نداشت و رئیس خانواده بزرگی بود که مخالف خشونت بودند و مهمتر از همه زبان مردم عادی کوچه و بازار را خوب درک می کرد و به تاثیر و کارآمدی و نتیجه بخش بودن دیپلماسی نیز در حل مشکلات و مسایل اعتقاد زیادی داشت. بیکر توقفی هم در دمشق داشت تا با اسد دیداری بکند، به نظر او اسد نگران بود ولی حاضر بود در مذاکرات شرکت نماید. در مسکو، روس ها به وزیر خارجه آمریک گفتند که آنها بسیار علاقمند هستند به طور مشترک متولی جریان مذاکرات صلح باشند، در مقابل بیکر برای آنها توضیح داد و در واقع از آنها خواست که لازم است آنها روابط کامل دیپلماتیک با اسرائیل برقرار نمایند.

در سفر ابتدائی بیکر توانست مهارت خود را هم به اداره و مدیریت شخصیت های سیاسی منطقه و هم همکاران خود نشان دهد. در مورد همکاران خود او به گروهی از کارشناسان و متخصصین خاورمیانه که او را در سفر های دیپلماسی رفت و برگشت سال ۱۹۹۱ همراهی کرده بودند بسیار متکی بود. دنیس راس مشاور ارشد بیکر بود و بعد از او سه مشاور ارشد دیگر او قرار داشتند که عبارت بودند از “دان کورتزر”،”آرون میلر” و من. ما مقادیر زیادی و حجیمی از موضوعات مورد مذاکره برای دیدار های بیکر تهیه می کردیم ، استراتژی های لازم را برای دیپلماسی رفت و برگشت در منطقه تنظیم می کردیم، بیانیه های عمومی که باید خوانده می شد و تلگراف ها و تلکس ها را می نوشتیم.این مارگارت تویلر بود که به ما لقب “تغذیه کنندگان داده بود.البته این همه کار و تلاش ما در میان مردم عادی و مطبوعات آن هم به صورتی که واشنگتن پست در پائیز بعدی ما را به تصویر کشیده و معرفی کرده بود برای تیم ما چندان اعتباری کسب نکرد و آنها ما را پر کار نمی دانستند، اما کار ما در میان محافل دیپلماتیک تاثیر خوب و مناسبی به جای می گذاشت.

بیکر از همان ابتدا در یافته بود که ایجاد رابطه و حس اعتماد شخصی با گروهی از بازیگران سرسخت و در عین حال با شخصیتهای پیچیده بسیار مهم و در عین حال سخت و حساس است. سه تن از این شخصیت ها شامیر، اسد و فلسطینی ها بودند. لذا او برای ایجاد چنین روابطی بیشترین تلاش را با پشتکار زیاد باید روی اسحاق شامیر انجام می داد که اصولا به هیچ روی به هیچ چیز و هیچ کس اعتمادی نداشت. این دو یک جفت کاملا متناظر و مختلف بودند- یکی ( یعنی بیکر) یک تگزاسی آرام وملایم نجیب زاده بود که با یک متد و سیستم آرام باید با سوء ظن ها یک کهنه سیاستمدار اسرائیلی، که خیلی آرام نسبت به هر گونه سازش و توافقی مقاومت می نمود و به هر کسی که می خواست بر خلاف نظر او، وی را از این راهی که در پیش گرفته بود باز دارد سوظن داشت.اما میان آن دو نوعی احترام متقابل واقعی، هر چند گاه مشکل بوجود آمده بود که قطعا بدون این رابطه کنفرانس مادرید هر گز تشکیل نمی شد و واقعیت پیدا نمی کرد.

آوردن حافظ اسد و نمایندگان فلسطینی ها به سر میز مذاکره، آن هم با شرایطی که شامیر بتواند آن را بپذیرد و به اصطلاح هضم نماید، کار اصلی و اساسی بود که می توانست مانع فرار شامیر از این مذاکرات شود. بیکر دهها ساعت با اسد در سال ۱۹۹۱ مذاکره کرده بود. دیدارهای آنان در واقع محک تحمل، اراده، طاقت، مهارت آنها بود،آن هم با فردی مانند حافظ اسد که فقط وقت کشی می کرد و همیشه  به دنبال این  بود که نقاط ضعف را در بیکر پیدا کند و یا این که تضمین هائی از او بگیرد. با آنکه اسد بسیار سر سخت و مصر بود و گاه صدای خود را از روی خشم بلند می کرد و یا تهدید می نمود که از مذاکرات و تلاشهائی که برای صلح می شود خود را کنار خواهد کشید،اما بیکر از نظر حافظ اسد آشکارا یک طرف مذاکره کننده شایسته و در عین حال قوی و دارای شخصیت محکم بود.اسد گاه واقعا حوصله بیکر را سر می برد و کاسه صبر او را لبریز می کرد، اما به وعده ها و خط مشی عملگرای او اعتماد داشت.

همین وضعیت در مورد فلسطینی ها که بیکر به مدت هشت ماه با آنها سر و کله زده بود نیز وجود داشت. حسینی،اشراوی و همکاران آنها را در یک یک حلقه نگاه داشتن و نظرات آنها را به هم نزدیک ساختن نیز کار دشوار دیگری بود. مواضع آنها به دلیل اشغال سرزمین ها توسط اسرائیلی ها بسیار تنگ نظرانه بود، آنها بعلاوه به دلیل این که تابع رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین در تونس  بودند آزادی عمل زیادی نداشته بسیار محتاط بودند و اصولا در مورد موضوعات ساحل غربی رود اردن و غزه و شرایط و معیارهائی که بیکر در مورد نمایندگی فلسطینی ها در مذاکرات ارائه می کرد سوءظن فراوانی داشتند. لذا کار و انتخاب راه برای آنان ساده و آسان نبود اما آن ها به بیکر اعتماد کامل داشتند که از فرصت استفاده خواهد کرد و هنگامی که آن ها در مذاکرات مستقیم شرکت نمایند، حتی اگر شرکت و حضور آنها به همراه اردن جنبه تشریفاتی و اسمی داشته باشد، آنها می توانند از همین موضع ضعیف و اسمی خوداستفاده کنند و از آن برای پیش برد محسوسی در جهت خود مختاری فلسطینی ها بهره برداری نمایند.

بیکر نسبت به شامیر،اسد و فلسطینی ها در ابراز نظراتش بسیار صریح و رک بود و به همه آنها یک مطلب را می گفت. او در یکی از صحبت هایش به آن ها از یک گفته و ضرب المثل کنایه دار و تند و تیز تگزاسی در مورد شروع مذاکرات خاور میانه و واژگانی که در این مذاکرات استفاده می شود استفاده نمود و آن ضرب المثل این بود و در واقع تهدید کرد که هر کس و هر گروهی در این مذاکرات در پیشنهاداتی که او مطرح می کند مانع ایجاد نماید درست مانند این است که گربه مرده ای را جلوی در خانه ای انداخته و رها کرده باشد. با گذشت ماههای متوالی نگرانی آنها در مورد این که بیکر آنها را به خاطر مانع تراشی سرزنش کنند بیشتر شد و حتی سوءظن آنها نسبت به یکدیگر بیشتر شد. هیچیک از آنان هم علاقه ای نداشت و در واقع نمی خواست گفته بیکر را یک تهدید توخالی و یا بعبارت بهتر یک “بلوف” تلقی نماید.

در ماه آوریل بیکر دو سفر دیگر به منطقه انجام داد.سفر اول او در مرز میان ترکیه وعراق بود که در امتداد آن هزاران پناهنده کرد اسکان یافته و از ترس و وحشت سرکوب صدام پس از جنگ از عراق فرار کرده بودند و به شدت به کمک و حمایت نیاز داشتند.این موج انسانی تاثیر عمیقی روی همه ما گذاشت و بیکر را وادار ساخت تا جورج بوش را بیشتر ترغیب کند که اقدامات بیشتری برای کمک به این پناهندگان نیازمند انجام دهد. محیط جلسات مذاکرات اعراب و اسرئیل در ماه آوریل چندان جالب و نتیجه بخش نبود ولی به همان اندازه نگران کننده بود. شامیر همچنان موضوع را در قالب شرکت سازمان ملل متحد در مذاکرات، که بیکر پیشنهاد کرده بود مطرح می ساخت و این پرسش را هم مطرح می کرد که آیا قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد که کمی بعد از جنگ سال ۱۹۶۷ “زمین در مقابل صلح ” تصویب شده بود باید اساس و پایه مذاکرات قرار گیرد. از طرف دیگر حافظ اسد هم بر نفش موثر و آشکار سازمان ملل متحد برای ” مشروعیت بین المللی ” مذاکرات اصرار داشت و آن را تداوم نقش کنفرانس برای مذاکرات “دو رویه ” و یا همان جاده دوبانده ای که بیکر پیشنهاد کرده بود می دانست و وسیله ای  تلقی می کرد که به وسیله آن ایالات متحده و شوروی مشترکا نتایج حاصل از مذاکرات را “تضمین ” نمایند.

فلسطینی ها همچنان بر این نظر خود بودند که آن ها خود باید نمایندگانشان را تعیین و انتخاب کنند و در واقع مانع این موضع و نظر بیکر می شدند که آنها باید بخشی از هیئت مشترک اردنی- فلسطینی باشند و حاضر نیستند بخشی اسمی و تشریفاتی از سازمان آزادی بخش فلسطین و یا ساحل  شرقی رود اردن باشند. با آنکه ملک حسین بسیار مشتاق بود مجددا مورد توجه و علاقه آمریکا قرار گیرد لذا قول داد که اردن کاملا از جریان مذاکرات صلح حمایت می کند، حسنی مبارک کاملا از این مذاکرات پشتیبانی نمود، سعودی ها باز هم به همان شیوه قبلی و شناخته شده خود که دوری از هر گونه خطر و جانب احتیاط گرفتن بود بازگشتند و آن هم بازگشت به شرایط قبل از عملیات سپر صحرا بود و پا را در یک کفش کرده و مدام سئوال می کردند که آیا آنها نیز در کنفرانس صلح شرکت فعال  ومتعاقب آن مذاکرات چند جانبه صلح حضور خواهند داشت یا خیر. بیکر اخرین مذاکره و مباحثه خود را که شامل یک گفتگوی نه ساعته با اسد – که واقعا یک دیپلماسی نفس گیر باید بدان نام نهاد و نیز توقف واقعا خسته کننده ای در بیت المقدس داشت و بسیار نگران این بود که آیا مذاکرات بالاخره شروع خواهد شد – داشت.

در سفر های متعدد دیگر در بهار و تابستان بیکر به تدریج مقاومت ها و مخالفت هایی را که وجود داشت از میان برده بود.البته فراز و نشیب هایی هم قابل پیش بینی بود. در میان کشورهای حوزه خلیج فارس وجود داشت که بیکر توانست آن را هم به نحوی رفع و رجوع کند و تعهد رهبران این کشورها را نسبت به انجام مذاکرات به دست آورد. هنگامی هم که ناگهان سعودیها مخالفت خود را با حضور در کنفرانس اعلام کردند، بیکر از شدت خشم با مشت روی میز خود کوبید و گفت ” این آدمها تشیع جنازه این مذاکرات را به راه انداختند.”

اما به آرامی و با اطمینان خاطر طرفهای مذاکره جمع می شدند و روی موافق نشان می دادند.در ماه می سعودیها هم با حضور در کنفرانس موافقت کردند، که این هم یک تحول تاریخی بود که برای اولین بار اتفاق می افتاد.ما توانستیم دستورالعملی برای کنفرانس و سازماندهی آن و البته با نقش سازمان ملل متحد تهیه و تنظیم کنیم که شامیر و اسد با اکراه آن را پذیرفتند. اسد از پیشنهاد بیکر مبنی بر تضمین امنیتی ایالات متحده از هر توافقی که در مورد تعیین مرزهای بین اسرائیل و سوریه بعمل آید راضی و خرسند بود، که البته این تضمین با امکان استقرار نیروهای آمریکایی در بلندیهای جولان کامل می شد.اسد در ماه ژوئیه طی نامه ای به جورج بوش اعلام کرد که در کنفرانس شرکت خواهد کرد. سرانچام فلسطینی ها هم تحت شرایطی که بیکر اعلام داشته بود راضی به حضور در کنفرانس شدند.

در ماه اکتبر بیکر برای بار هشتم به منطقه سفر کرد. طبق برنامه سفر، او قرار بود در بیت المقدس در بعد از ظهر روز ۱۸ اکتبر با “بوریس پانکین” وزیر خارجه جدید شوروی ملاقات کند و بعد از آن ما دعوتنامه ها را برای حضور در کنفرانس ارسال کنیم. طرفهای مذاکره هنوز نگران و کمی عصبی راجع به جزئیات کار و دچار بی تصمیمی بودند. بخصوص فلسطینی ها هنوز مشکل داشتند که فهرست چهارده نفره خود را که قول داده بودند در هیئت مشترک با اردنیها باشند معرفی نمایند، لذا بیکر به آنها اطمینان داد که آنها یعنی فلسطینی ها توانسته اند طبق معیارها و ضوابطی که او تعیین کرده عمل کنند.

بیکر با حسینی، اشراوی و دیگر همکاران متعدد آنها در یک روز و ساعتی که در خاورمیانه معمول نبود یعنی ساعت ۷:۴۵ صبح در ساختمان قدیمی سرکنسولگری ایالات متحده در خیابان “نابلس” بیت المقدس دیدار و مذاکره کرد. بیکر از مانع تراشی های آخرین لحظه ابراز نارضایتی می کرد و از این کلنجار و کشمکش ابراز خستگی می نمود. بیکر به خوبی می دانست که به راه آوردن رهبری فلسطینی ها در تونس تا چه اندازه مشکل و سخت است و لذا در آن روز صبح یک برنامه  اجرائی بسیار خوب را ارائه کرد. او از حسینی و اشراوی خواست که همصدا و متحد شوند و آخرین تلاش خود را برای رسیدن به هدف نزد رهبری فلسطین به کار گیرند.او خیلی صریح در مورد گزینه ای که فلسطینی ها در پیش روی دارند سخن گفت.او به آنها گفت تنها راهی که در پیش رو دارند تا بر ساحل غربی رود اردن و غزه مسلط شوند و آن را بدست آورند مذاکره با اسرائیل است و اگر هم تازه آن چیزی که آنها در ضمن مذاکره و تعیین شرایط می خواهند باز بدست نیاوردند امیدوار باشند که همین شرایط برای آنها خواهد بود.عرفات اشتباه بزرگی را مرتکب شد چون جانب صدام را در این جریان گرفته بود و خوب برای آن بایستی بهایی را می پرداخت.ایالات متحده در نظر نداشت در این نتیجه به نفع فلسطینی ها باشد، البته آنها باید در طول مذاکرات سخت تلاش می کردند، اما دولت بوش وعده داده بود که جریان این مذاکره و این مذاکره اصولا عادلانه باشد. بیکر موقعی که در پایان جلسه فلسطینی ها را گردهم آورده بود آخرین جمله و سخن امیدوار کننده را به آنها گفت. بیکر رو به آنها کرد و گفت:” خیلی ها مایل هستند بگویند که شما هرگز فرصتی را برای از دست دادن یک فرصت از دست نمی دهید به آنها نشان دهید و ثابت کنید که در اشتباه هستند.”

اما در نیمه های بعد از ظهر همان روز فلسطینی ها همچنان در حال مجادله با هم بودند. مشخص بود که آنها در آن روز بنا نداشتند بیش از هفت اسم به بیکر بدهند و معلوم هم نبود که بتوانند روی اسم هفت نفر دیگر به توافق برسند. به اصطلاح او “گربه مرده “! هنوز جلوی در و پلکان خانه آنها بود.

محیط در اطاق سوئیت بیکر در هتل “کینگ دیوید ” متشنج و ناآرام بود . “پانکین” وزیر خارجه شوروی در گوشه دیگر اطاق ناراحت روی مبلی نشسته بود و هیچ صحبت نمی کرد اما منتظر بود که ببیند حرکت واقدام بعدی بیکر چیست؟ بیکر، که خسته و مایوس به نظر می رسید، مایل بود زمان کنفرانس را به تعویق بیاندازد.”مارگریت توتویلر” مشغول تهیه بیانیه ای بود که متن آن را به گروه زیادی از خبرنگاران که در طبقه اول هتل منتظر بودند ارائه کند.

بیکر همیشه “دان”،”آرون” و من را تشویق و ترغیب به صحبت و دادن نظراتمان میکرد به خصوص در مواقعی که نظرات ما مخالف هم بود. ما سه نفر با سرعت وارد عمل شدیم و تصمیم گرفتیم نظر و یا به عبارت بهتر تصمیم خود را برای این که دعوتنامه را برای شرکت در کنفرانس ارسال کند.این در شرایطی بود که “پانکین” و همکارانش که موضع و حالت انفعالی داشتند، که این از خصوصیات و حالت طبیعی یک ابر قدرت در حال تجزیه و فروپاشی بود “دان” به بیکر نظر و نگرانی ما را ابراز کرد و صریحا به او گفت.این واقعیت وجود داشت که هیچ تضمینی وجود نداشت که که فلسطینی ها اسامی مورد نظر را بدهند و این خطر هم وجود داشت که اگر دعوتنامه ها زود هنگام ارسال شود مایه بی اعتباری و شرمساری شود. از طرف دیگر، این خطر بزرگ هم حداقل وجود داشت که با سرعت شتابنده ای که بیکر در ماههای اخیر کار را شروع و ادامه داده بود به یکباره متوقف شده و دچار اختلال شود. طرفهای دیگر کاملا در صدد بودند که مشکلات و موانعی بر سر راه این کنفرانس به وجود آورند و طبعا این هم می توانست همه چیز را به هم بریزد.”آرون” و من از پیشنهاد “دان” استقبال و از آن حمایت کردیم و گفتیم ما باید کار را شروع کرده و به جلو برویم.بیکر به دقت به حرفهای ما گوش داد و سپس گفت می خواهد چند دقیقه راجع به این موضوع فکر کند. او با “پانکین “، مانند سایر مسائل که شیوه او در این جریان بود بود مشورتی کرد و سپس تصمیم گرفت دعوتنامه ها را ارسال کند. فلسطینی ها هم در این میان اقدام کردند و با هم به توافق رسیدند و بقیه اسامی را همراه خود آوردند و به بیکر تسلیم کردند…

ادامه دارد…

لینک سایر بخش های کتاب

۱: درباره مترجم

۲: فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

۳: فصل دوم

۴: فصل سوم

۵: فصل چهارم

۶: فصل پنجم

۷:فصل ششم

(Visited 127 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید