تاریخ: ۱۲:۲۰ :: ۱۳۹۸/۰۸/۲۵
کتاب دیپلماسی پنهان، نوشته ویلیام برنز

بخش سوم از فصل دوم

اشغال کویت توسط صدام

با توجه به تحولات تاریخی که در اروپا رخ داد تعجبی نداشت که سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده در دوره ۱۸ ماهه  اول جورج بوش از اهمیت کم تری برخوردار باشد. ولی همه چیز در اوایل ماه اوت ۱۹۹۰ و هنگامی که صدام حسین به کویت حمله کرد تغییر کرد.

همه ما در دولت ایالات متحده خطر صدام حسین و فرصتی را که او حس و پیدا کرده بود دست کم گرفته بودیم. صدام حسین اقتصاد عراق را در جنگ هشت ساله با ایران ویران کرده بود، زیر ساخت های شهرها را نابود و بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار قرض در نتیجه جنگ بالا آورده بود. جنگی که در آن نیم میلیون عراقی کشته شده بودند و هیچ یک از دو کشور کویت و عربستان سعودی مایل نبودند از بدهی های عراق به خود صرف نظر نمایند و یا اینکه قیمت های نفت خام را بالا ببرند.

صدام حسین علی رغم حکومت دیکتاتوری و بی رحمی که در عراق داشت، نگران بود که یک اقتصاد ضعیف ممکن است موجب شورش و قیام عراقی ها علیه او شود. در عین حال او در منطقه به دنبال فرصت برای به دست آوردن موقعیت برای خود بود. چندان مشکل نبود که او خود را به عنوان یک ناسیونالیست عرب جا بیاندازد و قهرمان عربی معرفی کند زیرا او خود را اولا مدافع دنیای عرب در مقابل مذهبیون ایرانی می پنداشت  و اکنون هم قهرمانی می دانست که در مقابل حکام فاسد عرب که در برابر ایالات متحده و اسراییل از خود نرمش و اطاعت نشان می دهند، عرض اندام می کند. بعلاوه صدام حسین فکر می کرد با پایان جنگ سرد، آمریکا انگیزه ای برای دخالت در امور خاور میانه ندارد و می تواند با نشان دادن قدرت خود، آن کشور را از این منطقه دور کند.

شرکای عرب امریکا در مورد صدام حسین هوشیار تر و واقع بین تر بودند. پرزیدنت حسنی مبارک، ملک حسین و ملک فهد، همه جورج بوش را تشویق می کردند تا دست دوستی به صدام دراز کند و به او نزدیک شود. نظر این رهبران عرب این بود که با پایان جنگ ایران و عراق، صدام طبعا توجه خود را به رونق و رفاه و نوسازی اقتصادی داخلی معطوف خواهد ساخت. آنها فکر می کردند که عراق در مقابل ایران انقلابی که همسایه ای مشکل و پیچیده است بعنوان یک سنگر و سپر نقش ایفا خواهد کرد. ولی آنها فکر نمی کردند که عراق درکوتاه مدت تبدیل به خطری خواهد شد.

جورج بوش در سال اول دوران ریاست جمهوری خود با احتیاط امکان نزدیک شدن به عراق را بررسی و ارزیابی می کرد. ایالات متحده برای خرید گندم از عراق اعتباراتی را تخصیص داده بود و بیکر با طارق عزیز همتای زیرک عراقی خود نیز دیداری داشت. اما در بهار ۱۹۹۰ ، وزیر امور خارجه آمریکا موضع و نظرات سخت تری نسبت به عراق پیدا کرد به خصوص اینکه صدام حسین در یک سخنرانی تهدید نمود اسراییل را به آتش خواهد کشید. “رایس” به بیکر گفته بود که ” این یک خیال باطل است که بتوانیم صدام را یک شریک قابل اعتماد بدانیم”

همزمان با این تحولات، صدام موضوع اختلاف دیرینه مرزی با کویت را مجددا مطرح کرد و کویتی ها را متهم می کرد که در پی راه انداختن یک ” جنگ اقتصادی ” هستند. صدام در اواسط تابستان نیروهای نظامی خود را  در مرز مشترک با کویت مستقر ساخت و مشخص بود که می خواهد کویتی ها را تحریک و اقدام به کاری نماید. تولید ناخالص ملی کویت نصف عراق بود ؛ صدام با تصاحب چاههای نفت کویت قادر به کنترل ۱۰ در صد عرضه جهانی نفت می شد و بالطبع پرداخت قروض خود به کشور های دیگر بود. خطرات در ابتدا زیاد جدی نبود- ارتش کویت هم به هیچ روی توان مقابله با ارتش جنگ دیده و قوی عراق را نداشت.

مبارک و سایر رهبران عرب همچنان به بوش اطمینان می دادند که تهدیدات صدام تو خالی و بلوف است و بدنبال تقویت موضع خود برای مذاکره با کویت بر سر اختلافات مرزی است. تا اینکه صدام خانم “اپریل گلاسپی” سفیر ایالات متحده در بغداد را در ۲۵ ژوییه  فرا خواند ، سفیر آمریکا موضع رسمی دولت  متبوع خود را به او اعلام نمود. ” اپریل” به صدام گفته بود ایالات متحده آمریکا در اختلافات مرزی عراق و کویت جانب هیچ کدام از طرفین را نخواهد گرفت اما قطعا موضع امریکا این خواهد بود که اختلافات مرزی دو کشور به طور مسالمت آمیز حل و فصل شود. “گلاسپی” بعدا در گزارش تلگرافی خود به واشنگتن این طور اظهار نظر و نتیجه گیری کرده بود که ” آمریکا نظر صدام حسین را کاملا متوجه شده و دریافت کرده است” و صدام متعهد شد باب مذاکرات را با کویت برای حل اختلافات مرزی باز خواهد کرد”.

 البته بعدا سفیر ما در بغداد شدیدا مورد انتقاد واقع شد که چرا کاملا و به طور جدی در دیدار با صدام، عواقب استفاده از نیروی نظامی در حل اختلافات مرزی را به او یاد آوری نکرده و آن را مورد تاکید قرار نداده است.  ولی به نظر من این انتقاد منصفانه و درست نبود. هیچ کس انتظار نداشت که صدام دست به یک تهاجم گسترده  و تمام عیار به کویت بزند. در تاریخ ۲۸ ژوییه جورج بوش نامه ای برای صدام فرستاد که لحن و مفاد آن از صحبت هایی که میان صدام و “گلاسپی ” رد و بدل شده بود تند تر نبود.

صدام بی محابا در تاریخ ۲ اوت نیروهای نظامی خود را به طرف جنوب فرستاد  که از مرز دو کشور گذشتند. ظرف مدت دو روز تمام کشور اشغال و بلافاصله کویت بعنوان ” استان نوزدهم ” عراق اعلام شد. یک روز قبل از این حمله، وزیرخارجه ما در سیبری با اداوارد شواردنادزه دیدار داشت. او نیز مانند وزیر خارجه شوروی از طریق گزارشات امنیتی از استقرار نیروهای عراقی در مرز با کویت اطلاع حاصل کرده بود و مانند او نگران اوضاع بود ولی شواردنادزه  بر خلاف رهبران کشور های عربی زیاد به حمله واقعی عراق به کویت توجهی نداشت و اصولا چنین حمله ای را محتمل نمی دانست. بیکر از سیبری برای یک سفر از قبل برنامه ریزی شده عازم مغولستان شد و هنگامی که در آن جا به سر می برد، تهاجم عراق به کویت آغاز شد.

“رایس” به بیکر توصیه کرد مستقیما به مسکو برود و در یک بیانیه مشترک با شواردنادزه حمله عراق به کویت را محکوم نماید. شاید هیچ چیز و هیچ اقدامی تا این اندازه از نظر دیپلماتیک موثر نبود و نشان نمی داد که روابط ایالات متحده و شوروی تا این حد تغییر یافته باشد. در تاریخ ۳ اوت تنها بیست و چهار ساعت بعد از حمله عراق به کویت شواردنادزه و بیکر در کنار یکدیگر در فرودگاه “وونکوو” در خارج از مسکو، حمله عراق به کویت را محکوم کردند. بعد ها بیکر نوشته بود که در آن لحظه بود که جنگ سرد واقعا پایان یافته بود.

در تاریخ ۴ اوت بخش برنامه ریزی و سیاست گذاری اولین اقدام خود را در مورد این حادثه انجام داد. در گزارش ما که تحت عنوان “اولین بحران بعد از جنگ سرد” تهیه شده بود چنین آمده بود که ” صدام فکر می کند که با پایان جنگ سرد تغییرات عمیقی در محاسبات استراتژیک اصلی هر دو ابر قدرت پیش آمده است. اهداف آنان در رقابت در جنوب غربی آسیا کم رنگ تر شده و با این ترتیب آنها تاکید را بر حفظ متحدین خود در جنگ سرد گذاشته اند. تصور صدام این بود یکی از دلایل و یا بخشی از دلایل تغییر در سیاست ها و خط مشی های ایالات متحده و شوروی، افزایش چشم گیر هزینه های طراحی برای قدرت و دخالت آنان در اختلافات و منازعات منطقه ای است. صدام هم مانند {امام}خمینی در ده سال قبل چنین مجاب شده بود که افسانه و یا به اصطلاح اسطوره قدرت آمریکا در خاورمیانه خیلی بیشتر از آن چیزی است که در عمل از این قدرت وجود دارد و آمریکا درصورت روبرو شدن با هزینه های واقعی، هیچ گاه دست به اقدامی نخواهد زد.

در گزارش ما همچنین آمده بود ، صدام روی چیزی سرمایه گذاری می کند که فکر می کند روند و راه اساسی و نظرات و سیاست های اعراب است. روند تغییر و تحول در اروپای شرقی بسیاری از روشنفکران عرب را به هیجان آورده بود. وضع بد اقتصادی و کاهش درآمدهای نفتی که با توسعه شهر نشیتی همراه شده بود فرصتی برای افکار پوپولیستی اسلام گرا و نیز ملی گرا به وجود آورد که پایگاه نسبتا بزرگی از توده های مردم برای خود دست و پا کنند.

شخصیت صدام برای تندرو های ملی گرا جالب و جذاب بود و برای آنها یک سمبل به شمار می آمد. او تا حدودی در دور و بر رادیکال ها جولان می داد و این تمایل را در آنها تقویت و در واقع القا می کرد که ایالات متحده را به خاطر مشکلات سیاسی و اقتصادی آنها سرزنش کرده و مقصر بداند. استدلال صدام این بود که هر رژیم عربی که مجبور باشد بر حمایت ایالات متحده تکیه کرده و اتکا داشته باشد در مقابل قیام های داخلی آسیب پذیر خواهد بود.

راه حل و به عبارت دیگر پیشنهاد تجویزی ما خیلی روشن و صریح بود. ما باید از عربستان سعودی دفاع می کردیم و جلوی تجاوز صدام را می گرفتیم. در گزارش دومی که با جزییات بیشتری تهیه شده بود استدلال و نظر ما این بود “با توجه به تمام شرایط اوضاع و احوالی که هم اکنون در خلیج فارس وجود دارد، راهی جز بیرون راندن کامل عراق از کویت نداریم. ما باید دولت قانونی و مشروع کویت را روی کار بیاوریم. در این گزارش روشی را که دو مرحله داشت پیشنهاد کرده بودیم :

  • اول آن که فشار حداکثری  سیاسی و اقتصادی  بر صدام وارد  آوریم،  بعد از آن با یک برنامه منسجم و مداوم صدام را مهار کرده اجازه ندهیم از عواقب اشتباهاتی که در کویت مرتکب شده فرار کند. به ایران تسلیم نشود و به آنان پناه نبرد و با آنها معاهده ای  برای انجام مقاصد خود  امضا نکند.
  • اگر صدام حسین به این شرایط گردن نگذاشت مرحله دوم برنامه را اجرا خواهیم کرد که از ابزار دیپلماسی برای جلب حمایت بین  المللی جهت انجام اقدام نظامی علیه عراق استفاده خواهیم کرد. همه گزینه های غیر نظامی برای جلب حمایت و تقویت پشتیبانی دیگران غیر قابل تصور می نمود. عدم توانایی برای فشار بر صدام جهت خروج از کویت بدون توسل به زور یک شکست دیپلماتیک نبود – بلکه زیرکانه ترین نوع دیپلماسی بود و اساس و پایه ای را  برای ائتلاف بین المللی به وجود می آورد که می توانست عراق را از کویت بیرون براند و کنترل اوضاع را امکان پذیر سازد.

اما مشکلی که داشتیم کمبود زمان کافی بود. چون صدام زیرکانه از شکافی که در یکپارچگی و اجماع بین المللی وجود داشت، بهره برداری می کرد. پرزیدنت بوش در یک بیانیه مطبوعاتی بلافاصله بعد از حمله صدام به کویت، خط مشی اصلی و اساسی دولت آمریکا را اعلام کرد و گفت: ” اشغال کویت دوام نخواهد آورد. بعد از  آن بود که او و تیم همکار او حرکت و تلاش برای رسیدن به آن هدف، آن هم با مهارت و انگیزه کافی شروع کردند که برای من در خدمات دولتی یک نمونه و سرمشق بود.

“دیک چنی” به عربستان رفت و در آنجا انجام عملیات نظامی را برای حمایت از عربستان سعودی به نام “عملیات سپر صحرا” اعلام کرد. کالین پاول و یکی از فرماندهان تحت امر او ژنرال نورمان شوارتسکف دستور اعزام نیروهای نظامی آمریکا به منطقه را صادر کردند. برنت اسکو کرافت و باب گیتس کار هماهنگی میان دستگاههای دولتی برای پیشبرد استراتژی را مدیریت کرده و پیش بردند. بیکر وزیر خارجه با اسکو کرافت و دیک چنی و پاول هماهنگی های لازم را انجام می داد  تا با ایجاد یک ائتلاف بین المللی، کمک های نظامی و مالی را جلب، فشار اقتصادی بر صدام حسین را هدایت و اساس و بنیانی برای فعالیت های دیپلماتیک به وجود آورد. در سازمان ملل متحد سفیر آمریکا “نان پکیرینگ” با مهارت و کاردانی مقدمات صدور قطعنامه هایی را اغاز نمود که قبل از هر چیز تجاوز عراق را محکوم می کرد و سپس تحریم هایی علیه عراق اعمال می نمود که از نظر نوع و مقیاس در سازمان ملل بی سابقه بود. با همین تحریم ها تقریبا تمام صادرات عراق و منابع در آمدی آن قطع می شد.

در ماه سپتامبر من بیکر را در سفر یازده روزه او برای ” درخواست و جلب کمک ” همراهی کردم. او سر انجام در این سفر توانست بیش از ۵۰ میلیارد دلار کمک مالی به دست آورد که برای تامین هزینه های نظامی ایالات متحده کفایت می کرد. روش بیکر کاملا منطقی و جدی و درست بود. او فهرستی از چیزهایی که نیاز داشت تهیه کرده بود. موجبات و تمهیدات اعزام سریع نیروهای نظامی ایالات متحده به خلیج فارس را فراهم کرده بود که برای او یک اعتبار بین ا لمللی به وجود آورد.

ملک فهد در جده به طور غیر مستقیم که خصوصیت عرب هاست، خود و امکاناتش را در اختیار آمریکا گذاشت و به بیکر صراحتا گفته بود که هر چه لازم داشته باشند در اختیار ایالات متحده قرار خواهد داد. امیر کویت که همراه خانواده خود و دولت آن کشور در عربستان سعودی پناه گرفته بودند و در واقع تبعید شده بودند، کاملا تسلیم محض و تابع نظرات ایالات متحده بودند. ترکیه نیز بلافاصله خط لوله نفت در خاک خود که نفت عراق را صادر می کرد مسدود کرد. بیکر برای  جبران ضرری که ترکیه از این نظر متحمل می شد ، ترتیب پرداخت یک وام و کمک مالی قابل توجهی را از طریق بانک جهانی به این کشور فراهم آورد. رییس جمهور حسنی مبارک هم وعده داد که نیروهای مصری را برای کمک به نیر وهای ائتلاف اعزام خواهد کرد. گرچه حضور نیروهای نظامی عربی بیشتر جنبه سمبولیک داشت ولی حضور آنها در کنار نیروهای آمریکایی بسیار قابل توجه بود.

بیکر همچنین از دمشق دیدار نمود و دیدار هایی با حافظ اسد زیرک و در عین حال بی رحم که از سال ۱۹۷۱ در سوریه حکومت می کرد، انجام داد. اسد که هیچ دل خوشی از صدام نداشت و در رهبری جهان عرب رقیب او به شمار می آمد از حضور و نمایش قدرت آمریکا در خلیج فارس استقبال کرد. اسد همچنین با پیوستن به نیرو های ائتلاف موافقت نمود و خیلی تحت تاثیر بیکر و اقدامات و تلاش های او قرار گرفت. او بیشتر از این جهت تحت تاثیر بیکر قرار گرفت که این اقدامات را علیه صدام انجام می دهد.

در ” بن ” آلمان، هلموت کهل و گنشر که خود را مدیون کمک های بوش به اتحاد دو آلمان می دانستند، وعده کمک های مالی دادند. بیکر در این زمان همراه بوش برای ملاقات با گورباچف به هلسینکی پرواز کرد. رهبر شوروی که شدیدا در گیر حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشورش بود، برای رابطه اش با بوش ارزش زیادی قایل بود. او در نظر داشت علیرغم کاهش و تضعیف اعتبار شوروی، نقش دیپلماتیک عمده و مهمی را در این شرایط بازی کند.

در ماه نوامبر من بیکر را در یک سفر طولانی تر همراهی نمودم. در این سفر از دوازده کشور در سه قاره و بمدت هیجده روز دیدن کردیم. هدف اصلی از این سفر جلب حمایت کشورها برای صدور یک قطعنامه قوی و محکم در شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که استفاده از نیروی نظامی را مجاز نماید. در صورتی که صدام بدون قید و شرط و بصورت کامل از کویت خارج نشود، این کار با استفاده از زور انجام می شد. مسافرت با بیکر آن هم  در هواپیمای بویینگی که زمانی جت شماره یک لیندون جانسون رییس جمهور سابق آمریکا بود، همیشه یک تجربه سخت و ناراحت کننده بود.

در این  هواپیما، بیکر یک کابین خصوصی در قسمت جلوی هواپیما داشت که میز و صندلی کوچکی در آن گذاشته شده بود. دراین بخش او به راحتی می توانست پاهای خود را دراز کند. بقیه اعضای ارشد تیم او در کابین مجاور می نشستند که نیمکتی به شکل نعل اسب در آن قرار داده شده بود. این نیمکت به دور یک میز بزرگ گذاشته شده بود. یک صندلی بزرگ هم در کنار این میز قرار داشت که جانسون معمولا روی آن می نشست و با همکاران خود ملاقات و مذاکره می کرد. قدم زدن در هواپیما مشکل بود و اصولا امکان نداشت. بطور دایم با بیکر جلسات کوتاه برگزار می شد تا اتفاقات جلسات قبلی مورد بررسی دقیق قرار می گرفت و برنامه جلسات بعدی نیز تنظیم می شد.

بقیه مدت پرواز، به برقراری تماس های تلفنی با واشنگتن و آماده کردن دستور مذاکرات برای جلسات بعدی صرف می شد. گزارشات کوتاهی هم باید برای بیکر تهیه می شد تا برای رییس جمهور ارسال کند. از خواب و استراحت هم خبری نبود .

در کابین دیگری اعضای تیم اداری و امنیتی و گروه محافظان قرار گرفته بودند که البته کارشان پر مشغله و سنگین بود. آنها سخت مشغول انجام کارهای تدارکاتی و پذیرایی از مسافرین هواپیما بودند. در انتهای هواپیما  گروه خبرنگاران وزارت امور خارجه نشسته بودند – که البته گروه با تجربه و کاردان و موفقی بودند و از جمله آنان “تام فریدمن ” و “دیوید هافمن” برندگان جایزه ادبی پولیتزر از روزنامه واشنگتن پست نیز به چشم می خوردند. بیکر و “توتویلر” در مدیریت گروه رسانه ای بسیار مسلط بودند و به نقش و تجربه آنان احترام زیادی می گذاشتند. آنها روابط با مطبوعات را رابطه ای دو طرفه می دانستند و اغلب موضوعات را بصورت غیررسمی و خصوصی با آنان مطرح می کردند تا نظرات آنان را بدانند و بسنجند. بخش مطبوعاتی وزارت امور خارجه نیز به خوبی می دانست که بیکر یک چهره و شخصیت قوی است که در قلب جریانات تاریخ ساز قرار گرفته است. آن ها نیز متقابلا با همان شیوه ای که بیکر نسبت به آنها داشت به وزیر امور خارجه احترام می گذاشتند.

در پایان این سفر سخت و مشقت بار، بیکر توانست حمایت و موافقت کشورها را برای تصویب قطعنامه ۶۷۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۲۹ نوامبر به دست آورد که اجازه توسل به “هر وسیله ای ” را علیه صدام حسین البته مشروط بر آن که او تا ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱از کویت خارج نمی شد، اعطا کرد. اتحاد شوروی همراه با ایالات متحده و ده کشور دیگر به این قطعنامه رای مثبت داد. چین به قطعنامه رای ممتنع داد چون از این که بیکر در این خصوص به پکن سفر نکرده بود، ناراحت و گله مند بود.

کوبا و یمن رای منفی دادند. بیکر ساعت ها با علی عبدالله صالح رییس جمهور یمن گفتگو کرده بود. تلاش می کرد او را قانع کند که این رای مهم ترین رایی است که آن کشور می تواند بدهد ولی موفق نشد. او با جدیت تمام امور را کنترل می کرد. پس از مخالفت یمن با قطعنامه، وزارت امور خارجه بلافاصله کمک به این کشور را به میزان ۹۰ در صدکاهش داد.

صدام بلافاصله با اولتیماتوم شورای امنیت سازمان ملل مخالفت نمود. اما موافقت کرد که در اوایل ژانویه ملاقاتی میان طارق عزیز و بیکر در ژنو صورت گیرد. این آخرین شانسی بود که می توانست باعث ختم مسالمت آمیز بحران گردد. من هرگز چنین ملاقات پراضطراب و ناراحت کننده ای را بیاد ندارم. جنگ نزدیک و اجتناب ناپذیر می نمود. نزدیک به نیم میلیون نفر از نیروهای ائتلاف در مرز کویت مستقر شده بودند و در واقع این قوی ترین ائتلاف از جنگ جهانی دوم به این طرف بشمار می رفت.

در مورد تلفات احتمالی در جنگ، نگرانی هایی وجود داشت به خصوص این احتمال وجود داشت که صدام همانند سابق در جنگ علیه ایران و مردمش، در این جنگ نیز از سلاح شیمیایی استفاده نماید. این نگرانی هم وجود داشت که صدام از موقعیت مذاکرات در ژنو با طارق عزیز استفاده کند و  پبشنهاد خروج از بخشی از خاک کویت بجز مناطق نفت خیزی مورد اختلاف دو کشور، را مطرح نماید. چنین پیشنهادی طبق قطعنامه شورای امنیت غیر قابل قبول بود. می توانست حمایت کنگره را از هر گونه اقدام از بین ببرد و مضافا اینکه ائتلاف را مخدوش کرده و از بین ببرد. این احتمال هم وجود داشت که روس ها و دیگران خواهان مذاکرات بیشتری برای ممانعت از اقدام نظامی شوند. ائتلافی که این همه روی آن کار کرده بودیم به راحتی از هم می پاشید.

آمادگی بیکر برای این ملاقات به طور چشم گیری خسته کننده و فرساینده بود . موضوعاتی که او می خواست در مذاکرات مطرح کند نتیجه مشاوره های سنگین و طولاتی  او با واشنگتن بود. من در تمام مدت پرواز در هواپیما با ” دنیس راس ” روی موضوعات احتمالی مذاکرات با طارق عزیز، کار می کردیم. بیکر هرگز چنین گزارشات مذاکراتی را کلمه به کلمه نمی خواند. اما با توجه به سختی و وخامت شرایط، مصمم بود کاملا متن گزارش و مطالبی را که قرار بود راجع به آن مذاکره کند، از نزدیک و بدقت مطالعه کند. او حتی سخنان مقدماتی را که در ابتدا باید در این مذاکرات به طارق عزیز می گفت، مرور می کرد و به خاطر می سپرد. این سخنان به این نکته ختم می شد که حالت دادن هشدار به طارق عزیز بود که “او باید این واقعیت را درک کند که این دیدار  “آخرین و بهترین فرصت برای صلح ” است”. حتی این که او یعنی بیکر از یک طرف میز با طارق عزیز در طرف دیگر در ابتدای شروع مذاکرات دست بدهد، نیز بحث هایی شد و بر روی نحوه انجام آن فکر کردیم. بیکر مصمم بود حتی لبخندی که معمولا دیپلمات ها در این گونه موارد به یکدیگر می زنند از طارق عزیز دریغ کند و قیافه و چهره ای بسیار جدی، گرفته و اخمو داشته باشد. طارق عزیز هم که معمولا در این گونه مذاکرات حالت پیروز و فاتح به خود می گرفت نگران و عصبی به نظر می رسید.

بیکر حامل نامه ای از جانب پرزیدنت جورج بوش بعنوان صدام بود بدین مضمون که “اگر عراقی ها از سلاح شیمیایی و یا سایر سلاح کشتار دسته جمعی استفاده نمایند، ایالات متحده این حق را برای خود محفوظ می دارد که از هر نوع اسلحه ای در زرادخانه خود استفاده کند”. بیکر این نامه را به طور خلاصه برای طارق عزیز خواند اما “عزیز ” از گرفتن و یا خواندن آن خودداری نمود، شاید علت این کار او این بود که مطمئن نبود اگر او این اولتیماتوم را با خود به بغداد می برد، واکنش صدام حسین نسبت به آن چه بود. بعد از این که جلسه مذاکره بدون هرگونه انعطافی از جانب عراقی ها پایان یافت، بیکر در یک نشست خبری که بزرگترین کنفرانس خبری بود که تا به آن موقع دیده بودم، شرکت کرد. او سخنان خود را با این جملات آغاز کرد ” متاسفانه در شش  ساعت مذاکره، هیچ موضوعی را که نشان دهد که عراقی ها انعطافی در رابطه با قطعنامه های شورای امنیت نشان داده و به آن عمل کنند، مشاهده نکردم”. بدین ترتیب جنگ اجتناب ناپذیر بود.

در ۱۲ ژانویه کنگره آمریکا به استفاده از نیروی نظامی رای مثبت داد. تلاش های بوش و بیکر در ایجاد حمایت بین المللی گسترده، در این رای تاثیر زیادی داشت. بی رحمی، شقاوت و سازش ناپذیری صدام از یک طرف و حمایت هر دو نفر امریکایی از سه نفر از آنان (بر اساس آمارها و نظرسنجی ها) از طرف دیگر، موجب شد  نمایندگان کنگره آمریکا نیز به جمع حامیان عملیات نظامی بپیوندند.

در ۱۶ ژانویه، درست پس از پایان ضرب الاجل شورای امنیت سازمان ملل، ایالات متحده حملات وسیعی علیه بغداد آغاز نمود. من و همسرم لیزا این صحنه را در عصر همان روز در تلویزیون نگاه می کردیم. اگرچه به سرانجام کار اطمینان نداشتیم اما به ارتش ایالات متحده اعتماد و اطمینان داشتیم. احساس غرور و افتخار می کردیم که جورج بوش و بیکر با یک روش و شیوه کلاسیک و طبیعی توانسته بودند چنین ائتلاف دیپلماتیکی را به وجود آورند.

با آن که برتری مطلق نمایش قدرت آمریکا از نظر تکنولوژیکی مسلم و واضح بود، هنوز اما نگرانی های جنگ هوایی در آن لحظات حساس  وجود داشت. اولویت نخست نیروهای ائتلاف از بین بردن توان موشکهای اسکاد با  کلاهک های شیمیایی بود زیرا این نگرانی وجود داشت که که صدام از این موشک ها استفاده نماید. صدام لامحاله با چند موشک به اسراییل حمله کرد. این کار از سر استیصال و به تلافی با این هدف انجام شد که جنگ را به یک جنگ میان اعراب و اسراییل تبدیل کند. با گسترش جنگ به اسرائیل، اعراب را تهدید کند که از ائتلاف حمایت نکنند.

بیکر در تماس و همکاری نزدیک با اسحاق شامیر نخست وزیر اسرائیل قرار داشت تا از خود در مقابل حملات موشکی اسکاد دفاع ننماید و از دامی که صدام برای آنان گسترده است، خودداری نمایند. “لاری ایگلبرگر ” سفر های متعددی به اسراییل کرد تا آنها را به خویشتن داری تشویق نماید. من او را در یکی از این سفرها همراهی کردم و آرامش او را در ارتباط با شامیر و سایر مقامات اسراییلی ستودم. مثلا با تعجب می دیدم که او ماسکی که برای احتمال حمله شیمیایی  به او داده بودند از روی بینی و دهان خود بر می داشت و به جای آن یا سیگار می کشید و یا ماسک اکسیژن خود را روی دهان و بینی خود قرار می داد.

شامیر این شهامت سیاسی را از خود نشان داد و به حملات موشکی عراق واکنشی نشان نداد. او نیز مطمئن بود که ایالات متحده بزودی ارتش عراق را در هم خواهد شکست. متعاقب عملیات زمینی در اواخر فوریه که فقط صد ساعت طول کشید، نیروهای صدام ریشه کن، از خاک کویت بیرون رانده و همه آن ها به طرف شمال یعنی عراق متواری شدند. در این زمان جورج بوش خاتمه جنگ را اعلام نمود. مشاورین ارشد بوش به اتفاق آراء از تصمیم او برای خاتمه جنگ حمایت کردند و آن را یک اقدام اصولی و منطقی دانستند. شاید تمایل به این کار وجود داشت که ارتش عراق درهم شکسته و تا بغداد تعقیب شود و حتی شاید خود صدام هم سرنگون گردد. اما بوش و بیکر به خوبی می دانستند که دستور کار ائتلاف و یا نظر کشورهای شرکت کننده در ائتلاف، اقدام براساس قطعنامه و آن عقب راندن نیروهای عراقی از کویت و استقرار مجدد دولت قانونی کویت در این کشور بود. فراتر رفتن از این هدف خطر از هم پاشیدن ائتلاف را در بر داشت که صدمه بزرگی به شکل گیری نظم نوین جهانی بعد از پایان جنگ سرد وارد می کرد. آنگونه که بیکر در ۲۷ فوریه بعد از ملاقات با بوش و در اخرین روز عملیات نظامی زمینی، در دفتر خود به ما گفت این بود که ” بعضی اوقات مهم ترین آزمایشی که در مقابل رهبر وجود دارد این نیست که کاری انجام دهد حتی اگر آن کار یا اقدام سهل و آسان باشد. زیاده روی و پیشدستی در یک کار ممکن است انسان را با مشکل مواجه سازد.”

 اکنون علیرغم توجه و الویت ما در مورد موضوعات دیپلماتیک و نظامی بعد از بیرون راندن صدام از کویت ، لازم بود به بیکر کمک می کردیم که در مورد آینده فکر و برنامه ریزی نماید. در مورد فرصت ها و خطرات بلند مدتی که بعد از بیرون راندن صدام از کویت توانست به وجود آید، طراحی نماید. در مورد خلیج فارس ما در گزارشی در نوامبر ۱۹۹۰ این چنین استدلال کردیم بعد از بحران فعلی یک نوع توازن آزاد و مستقل قدرت میان ایران_ عراق و کشور های شورای همکاری خلیج فارس، غیر قابل قبول و غیر موجه است. ما می بایستی صدام را مهار می کردیم و به حمایت خود از عربستان سعودی و سایر شرکای خود در خلیج فارس ادامه می دادیم. البته با کمی امیدواری ما پیش بینی کردیم که بحرانی که به وجود آمده می تواند فرصتی برای بهبود روابط ایران و ایالات متحده فراهم آورد. در بخش دیگری از گزارش خود اضافه کردیم و در واقع صراحتا این گونه مطرح نمودیم که ایالات متحده باید کشور های این منطقه را که دوستان ما هستند تشویق کند که اگر واقعا می خواهند همگام با سایر کشورها در پیشرفت سریع جهانی در ابعاد مختلف سهیم شوند، مشارکت سیاسی گسترده تر و آزادی اقتصادی بیشتری داشته باشند. پیشنهاد کردیم یک بانک منطقه ای برای توسعه ایجاد شود تا این کشور ها بتوانند توسعه اقتصادی را ایجاد کرده و ادامه دهند. ما همچنین تاکید ویژه ای بر آغاز مجدد مذاکرات اعراب و اسراییل نمودیم زیرابا توجه به ناسیونالیسم افراطی صدام (که اکنون بی اعتبار شده) و نیز نفوذ و قدرت ایالات متحده ( که اکنون بی رقیب است) این امر الزامی است. بیکر علی رغم تمام مشکلات و یا به تعبیری “دام هایی” که وجود داشت از تحولاتی که در زمینه نفوذ و قدرت ما به وجود آمده، خوشبین بود و تحت تاثیر این شرایط قرار گرفته بود .

ادامه دارد…

لینک سایر بخش های کتاب

۱: درباره مترجم

۲: فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

۳: فصل دوم

۴: فصل سوم

۵: فصل چهارم

۶: فصل پنجم

۷:فصل ششم

(Visited 235 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید

نظرات کاربران (1)

  1. آگاه ساز

    آگاه ساز:

    ✖️اغتشاشات به بهانه گرانی بنزین کار شبکه جریان انحرافی من ینظره اللهی هاست!

    ✖️پمپئو وزیر خارجه نتانیاهو است، نه ترامپ!