تاریخ: ۱۲:۰۸ :: ۱۳۹۸/۰۸/۱۹
کتاب دیپلماسی پنهان،نوشته ویلیام برنز

نوشته ویلیام برنز

  معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا

ترجمه عبدالرضا غفرانی

فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

فصل دوم . بخش دوم

فروپاشی شوروی، اتحاد آلمان:

این که ما اعضای این گروه همه چیز را محرمانه نگاه می داشتیم و یا فقط صحبت های در گوشی داشتیم ، ما را برای رویارویی برای حوادث سال ۱۹۸۹ آماده نکرد.

رییس جمهور بوش پدر و بیکر که در دولت ریگان از بازیگران اصلی به شمار می آمدند دقیقا با مسایل و مشکلاتی که به آنها به ارث رسیده بود کاملا آشنا بوده و از آن آگاهی داشتند. این دو به خوبی می دانستند که آمریکای مرکزی همچنان به عنوان یک مشکل و بار سنگینی بر دوش آنان و سیاست خارجی ایالات متحده و کنگره این کشور باقی خواهد بود. بوش و بیکر در مورد آسیا خوشبین تر بودند و حداقل در ابتدا از مسیری که رابطه با چین سیر می کرد رضایت داشتند. توسعه و پیشرفت اقتصادی ژاپن یک واقعیت بود ولی در مورد تهدید آن نسبت به ما مبالغه شده بود. شرایط از مراکش تا افغانستان نسبت به زمان های دیگر از وضع نسبتا با ثبات تری برخوردار بود. آخرین نیروهای شوروی با مراسم سوگند جورج بوش در ژانویه ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شده بودند. جنگ ایران و عراق به پایان رسیده بود و خطر و تهدید کشتیرانی و دسترسی به نفت در خلیج فارس کم شده بود. مذاکرات اسراییل با سازمان آزادی بخش فلسطین به نظر می رسید آرام آرام شروع می شود و علیرغم  خشونت و درگیری میان اسراییل و سازمان آزادی بخش فلسطین در ساحل غربی رود اردن و نوار غزه مذاکرات آنها ادامه داشت .

اما مشکل در اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده بود و روز به روز پیچیده تر می شد. میخاییل گورباچف هنوز سعی می کرد با اصلاحاتی در حکومت شوروی، اقتصاد را از سقوط خطرناک رهایی دهد که باعث حفظ اقتدار حزب کمونیست در داخل کشور و نفوذ شوروی در خارج می شد. او با مشکلات عدیده و فزآینده ای از جمله: فروپاشی اقتصادی، کمبود مواد غذایی، خصومت اعضای قدیمی حزب کمونیست، نا آرامی های روز افزون جمهوری های غیر روسی، تمرد متحدین روسیه در اروپای شرقی و بالاخره جمهوری های سرخورده روبرو بود. اما هنوز عده کمی بودند که تصور می کردند و یا انتظار داشتند که بزودی بلوک و هم پیمانان روسیه از میان بروند دیگر چه برسد به اینکه تصور نمایند خود اتحاد جماهیر شوروی نیز از هم بپاشد.

ریگان که خود یکی از مبارزان جنگ سرد بود در سال های آخر حکومت خود از نا امیدی گورباچف در مانور هایی که رهبر شوروی می داد، کاملا آگاه بود. آن را درک می کرد و بخوبی زوال سیستم شوراها را در روسیه احساس می نمود. اما بوش، بیکر، اسکو کرافت و سایر همکارانشان هنوز تردید داشتند که روسیه در حال زوال و فروپاشی باشد. آنها همگی در این دولت جدید وارد و شروع به کار کرده بودند که فریب گورباچف را نخورند. اگر گورباچف موفق نمی شد، این احتمال وجود داشت که تندروها جای او را بگیرند و دوباره جنگ سرد جدیدی در جهان به راه بیندازند.

بوش و بیکر در مقابل و در روابط خود با گورباچف در نیمه اول سال ۱۹۸۹ روش محتاطانه ای در پیش گرفتند. به دستور رییس جمهور، برنت اسکو کرافت و معاون او باب گیتس با کمک سازمان های مختلف و ذیربط، در مورد خط مشی که در مقابل شوروی باید اتخاذ می شد بررسی طولانی را شروع کردند. با ادامه این بررسی ها & گیتس & خواستار یک  & توقف  آگاهانه و هوشمندانه& در دیپلماسی بین ایالات متحده و اتحاد شوروی شد. &گیتس& در گزارشی نوشته بود حوادث زیادی در روابط دو کشور موقتا رخ داده است. او در این گزارش اضافه کرده بود ما مشغول اتخاذ خط مشی هایی در مقابل روس ها هستیم – یا سعی می کنیم این کار را انجام دهیم- . در ضمن منتظر واکنش آنها خواهیم ماند تا ببینیم واکنش آن ها چه خواهد بود.

بیکر در ملاقات خود با ادوارد شواردنادزه وزیر خارجه جدید شوروی در ماه مارس در وین و در ماه می در مسکو در دیدار با گورباچف بسیار محتاط بود. بیکر برای هر دو توضیح داد که دولت بوش سرعت و قدرت تحولاتی را که آنها درصدد انجام آن هستند، کاملا درک می کنند. ولی نه او و نه رییس جمهور بوش نمی توانند با پیشنهادات کلی آنها، خود را در تنگنا و گوشه دیوار قرار داده یا بگونه ای عمل کنند که حالت سرگردانی و بدون هدایت رهبری یک فرد باشد. این امر واشنگتن را به صورت یک طرف قضیه ای که به همه چیز پشت پا  می زند، نشان می دهد. اسکوکرافت و گیتس و نیز &دیک چنی&  بیشتر روی گورباچف قضاوت و حساب می کردند. اسکو کرافت بعدا می گفت:& ما باز هم دچار یک اشتباه در تغییر تاکتیک در مورد اتحاد شوروی برای تحول اصولی و اساسی در روابط با این کشور شدیم&.

همکاران من و خود من نقش فعالی در برنامه ریزی سیاسی و خط مشی ها در زمینه جریانات داخلی دیگر کشور ها داشتیم. اما کم کم نسبت به روش های متداول و متدیک که کُند و آهسته بودند، کم حوصله و بی تفاوت شدیم. بخصوص آنکه تحولات کشورهای بلوک شوروی در بهار سال ۱۹۸۹، شتاب روز افزونی به خود گرفته بود. انتخابات آزاد در شوروی برای کنگره نمایندگان مردم فرصتی برای چهره های تند و آتـشین مانند بوریس یلتسین که پایگاههای رسانه ای و تلویزیون را در اختیار داشتند، فراهم آورد تا خواستار تغییرات سریع تر در کشور شوند.

انتخابات ماه ژوئن همان سال در لهستان، گروه &همبستگی & به رهبری لخ والتسا را با پیروزی مطلق به قدرت رسانید و اولین دولت غیر کمونیست بعد از جنگ در آن کشور بر سر کار آمد. کمی بعد در همان ماه مجارستان موانع و سیم های خاردار در مرز با اطریش را برداشت. نزدیک دویست هزار نفر مجار در مراسم خاکسپاری &ایمره ناگی& رهبر انقلابی خود که در سال ۱۹۵۶ اعدام شده بود، شرکت کردند. دولت از او اعاده حیثیت نمود. گورباچف با وفاداری به وعده خود، معروف به &دکترین سیناترا& مبنی بر عدم دخالت در امور داخلی و تحولات انقلابی کشور های اروپایی شرقی به لهستان و مجارستان این امکان را داد که هر طور که خود می خواهند عمل کنند.

در پاییز سال ۱۹۸۹ ، شتاب تحولات شوروی، بیکر را مجاب نمود که ایالات متحده دیگر نمی تواند روش &دوری از خطر و نگرانی & و یا &صبر و انتظار&  را که پنتاگون و شورای امنیت ملی آمریکا از آن حمایت کرده و انجام می دادند تحمل نماید. استدلال این دو دستگاه دولتی این بود که دولت آمریکا باید صبر کند تا گورباچف تا زمانی که قدرت او کاملا تضعیف نشده به او امکان داده شود به دیگر کشورهای بلوک شرق امتیاز بدهد. اما بیکر طرفدار یک سیاست و خط مشی فعال تر و محکم تر بود – او معتقد بود فعالیت و اقدامات سیستماتیکی باید صورت گیرد تا ساختار در حال تحول اروپای شرقی شکل بگیرد و امتیازاتی در این زمینه به گورباچف و شواردنادزه داده شود.

برای شروع این کار در اوایل سپتامبر، گزارشاتی برای بیکر تهیه کردیم که در صورت شکست گورباچف در اقدامات اصلاحی اش، راههای دیگری پیشنهاد و ارایه  شده بود. در این گزارشات سناریوهایی مانند فروپاشی سیستم اتحاد شوروی، یک کودتای نظامی و روی کار آمدن یک دولت اصلاح طلب و مدرنیزه مطرح شده بود ولی در همه این پیشنهادات ما بر لزوم ارزش نهادن به تغییرات سازنده تاکید و اصرار نموده بودیم. در گفتگویی در دفتر بیکر در پاییز همان سال، او گفت تاریخ هرگز ما را به خاطر انفعال و عدم فعالیت کافی مان نخواهد بخشید. بیکر با حمایت و تشویق  محتاطانه جورج بوش، او را وارد این جرگه کرد.

در اواخر ماه سپتامبر، بیکر از شواردنادزه و یک هیت بزرگ روسی دعوت کرد که به ایالات متحده  بیایند و میهمان او در مزرعه اش در &جکسون & در ایالت &وایومینگ& باشند. ترتیبات این میهمانی و پذیرایی بسیار خاص بود زیرا در محل اقامت و اطاق مذاکره هییت کوه & تتون & از دور منظره زیبایی داشت  و رودخانه & اسنیک & در پایین  محل اقامت جریان داشت. شواردناذزه از پذیرایی غیر رسمی و دوستی صمیمانه بیکر بسیار تشکر می کرد.

ادوارد شواردنادزه مرد جالبی بود، او در واقع حاصل سیستم کمونیستی اتحاد شوروی بود که با آرامی و خونسردی نواقص آن را مشاهده کرده بود و این شهامت را داشت که برای از بین بردن این نواقص کار و تلاش کند. او یک گرجی بود و نیروهایی ملی گرایی را که در داخل اتحاد شوروی در حال جوشش بودند، کاملا می شناخت و آنها را بیشتر و بهتر از رهبران آن کشور درک می کرد. او بی پروا و بدون ترس اقتصاد شوروی را که رو به فلج  شدن بود تشخیص می داد و به مراتب در ارزیابی های خود در بررسی خطرات واکنش محافظه کاران نسبت به اصلاحات حتی بیشتر از گورباچف& پر شر و شور& واقع بین تر بود. در صحنه وسیع تر بین المللی کاملا به تضعیف اهرم هایی که شوروی در دست داشت پی برده و لزوم تلاش برای برقراری روابط با ایالات متحده را می دانست تا بدین وسیله هم بتواند اوضاع داخلی شوروی را تثبیت کند و نقش کشورش را در صحنه جهانی تقویت نماید. او در بیکر یک فرد و در واقع شریکی عمل گرا نظیر خود را یافته بود.

در &جکسون & پیشرفت های محسوسی در زمینه مسایل مختلف حاصل شد. شواردنادزه صراحتا اعلام نمود که شوروی دیگر کاهش قابل ملاحظه سلاح را با دفاع موشکی در آینده مرتبط نخواهد ساخت. این یک پیروزی مهم بود که مآلا منجر به معاهده کاهش سلاح استراتژیک در سال ۱۹۹۱ شد وخود مهمترین معاهده خلع سلاح که آن موقع مورد مذاکره قرار می گرفت به شمار می آمد. بن بست در موافقتنامه دو جانبه در مورد آزمایشات هسته ای و سلاح شیمیایی شکسته شده بود. وزیر خارجه شوروی صریحا اعلام نمود که حمل سلاح به نیکاراگویه متوقف گردیده و فشار خواهند آورد ارسال سلاح به کوبا نیز صورت نگیرد.

شواردنادزه، بیکر را از این جهت نیز تحت تاثیر قرار داد که وزیر خارجه شوروی مشکلات داخلی گورباچف را بی پروایانه و همانند آمریکائی ها ابراز می کرد. وزیر خارجه شوروی در پاسخ به نگرانی بیکر در مورد استفاده شوروی از زور علیه تظاهرکنندگان کشورهای حوزه بالتیک و یا کارگران ذغال سنگ روسیه، به جای پاسخ های کلیشه ای، صراحتا از نقش و نظرات غیر سازنده و مخربی که در میان برخی از رهبران شوروی وجود دارد و نیز خطرات به کار بردن خشونت، ابراز ناخرسندی و نارضایتی کرد. او با این نظر بیکر مخالف بود که گورباچف دولت های منطقه بالتیک را &به حال خود رها کرده& است. بیکر با ابراز نگرانی خود از این موضوع، هشدار داد این روش گورباچف ممکن است واکنش های زنجیرواری در سایر کشورهای منطقه و نیز خود شوروی به وجود آورد. صراحت و بحث های عمیق گفتگوهای این دو وزیر خارجه، بیکر را ترغیب نمود فعالیت هایش را شتاب بیشتری دهد. همین امر زمینه را برای ملاقات جورج بوش و گورباچف در دسامبر همان سال در مالت فراهم  نمود.

بیکر در سخنرانی های خود در ماه اکتبر بطور مرتب روش در حال تکوین و تکمیل دولت بوش را تشریح می کرد. او استدلال می کرد که موفقیت &پروستاریکا& توسط خود روسها امکان پذیر خواهد بود اما همین نیز  فرصت تاریخی برای روابط جدید با ایالات متحده مبتنی بر &منافع و مزایای متقابل و بزرگ& بوجود خواهد آورد. پیشرفت در کنترل خلع سلاح و حل اختلافات منطقه ای نیز از نمونه های همکاری میان دو کشور بود.

بیکر همچنین در حمایت و کمک به اقتصاد شوروی پیشنهاد کمک های فنی را نمود و تصویر بزرگی از یک &اروپای یکپارچه و آزاد & را ترسیم نمود. اما در عین حال پیگیری و هدایت تحولات در اروپای شرقی مشکل به نظر می رسید. در ۹ نوامبر برای تسهیل و برداشتن رفع محدودیت های مسافرت به غرب حادثه ای نه چندان جالب ولی خوب – یعنی فروریختن و تسخیر دیوار برلین – اتفاق افتاد.

من و دنیس راس  بعد از ظهر روز پنجشنبه ای در اطاق کار او نشسته بودیم و گزارش شبکه سی ان ان را  نگاه می کردیم که نشان می داد چگونه مردم برلین دیوار برلین را با کندن تکه هایی از آن تخریب می کردند. در آن لحظه احساس می کردیم که جهان چگونه در حال تغییر و تحول است. البته ما پیش بینی نمی کردیم و یا نمی توانستیم پیش بینی کنیم این تغییر تا چه اندازه و با چه شتاب و تا کجا در حال پیشرفت می باشد.

ظرف چند هفته بعد نهضت های مردمی، حکومت های خودکامه و دیکتاتوری را در بلغارستان، چکسلواکی و رومانی به زیر کشیدند. تلاش ما بر پیش بینی آینده بود که در گزارشات بعدی شورای امنیت ملی ایالات متحده و در گزارشات &برنامه ریزی سیاسی و خط مشی سیاسی& همراه با پیشنهاداتی با هدف&تحکیم و تقویت انقلاب در سال ۱۹۸۹ در اروپای شرقی& منعکس و مطرح شد. در این گزارشات یادآوری کردیم &بازسازی اروپای شرقی پس از فرو پاشی کمونیست از بازسازی اروپای غربی پس از شکست نازی ها در جنگ جهانی دوم مشکل تر نیست &. همچنین بر لزوم برنامه های عملی برای کمک و حمایت اقتصادی و فنی با همکاری هم پیمانان اروپایی خود البته بدون این که روسها را تحریک و حساس کنیم، تاکید و اصرار نمودیم.

در زمانی که گورباچف و بوش یک ماه پس از فرو ریختن دیوار برلین ، در عرشه کشتی در دریای طوفانی و مواج مدیترانه در سواحل مالت ملاقات می کردند، دیگر از امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی اثری نبود. این امپراطوری از هم پاشیده شده بود. در واقع گورباچف به بوش می گفت ،& آنها چاره ای ندارند جز این که به گفتگو، هماهنگی و همکاری روی بیاورند و هیچ راه و گزینه دیگری ندارند. آنها بر اساس مذاکراتی که در &جکسون & صورت گرفته بود با کاهش عمده سلاح هسته ای و متعارف موافقت کردند. جالب تر این که آنها تمایل خود را به امکان اتحاد مجدد دو آلمان نشان داده و آن را ابراز کردند. این واقعیتی بود که بیش از چهار دهه غیر قابل تصور به نظر می رسید.

زیرکی و دور اندیشی دیپلماتیک بیکر کمی کمتر از یک سال و در سال ۱۹۹۰ و  از زمانی که دیوار برلین فرو ریخت و دو آلمان  متحد شدند و به عضویت ناتو در آمدند، در تحولات و حوادث بعدی بیشتر نمایان شد. در اواسط نوامبر ۱۹۸۹، فرانک فوکویاما در بحث هایی که در جلسات شورای امنیت ملی برگزار شده بود، به بیکر اقدامات اصولی برای برقراری اصول و چارچوب اتحاد دو آلمان را پیشنهاد نمود. در گزارش بعدی فرانک به بیکر، او به چند اصل و  معیار در این خصوص تاکید نمود از جمله :

–   آلمان ها – و نه قدرت های خارجی- در مورد آینده خود تصمیم بگیرند؛

–   اتحاد دو آلمان در چهارچوب تعهدات آن کشور نسبت به ناتو صورت بگیرد و در این مساله نقش حقوقی و مسئولیت چهارکشور متحد (فرانسه، بریتانیا، ایالات متحده و شوروی) مورد توجه قرار گیرد؛

–   این جریانات تدریجی، آرام و گام به گام باشد؛

–  اصولی که در هلسینکی در مورد غیر قابل تغییر بودن مرزها مورد موافقت قرار گرفته، مورد توجه قرار گیرد.

این اصول اولیه ای که ایالات متحده پیشنهاد نمود راه را برای جریانات و گفتگوی دیپلماتیک بعدی هموار کرد این پیشنهادات همچنین به بیکر کمک نمود تا به تصمیم آلمانی ها در مورد آینده خود توجه نموده، شک و تردید اولیه فرانسه و بریتانیا در مورد اتحاد آلمان از میان برود و نهایت این که نگرانی شوروی در مورد عواقب ناشی از اتحاد دو آلمان برطرف شود. من در همان موقع آموختم که تعیین اصول در مورد بحث پیرامون سیاست ها و خط مشی ها همیشه اولین گام به طرف پیروزی است.

اقدام مهم بعدی بیکر از میان برداشتن تردیدها در کاخ سفید و سایرتشکیلات دولت آمریکا بود. در یک گزارشی که از بخش امور اروپایی وزارت امور خارجه رسیده بود به بیکر توصیه می کرد که از &درگیر و غرق شدن & زود هنگام در اقدامات مربوط به اروپا احتراز نماید. &زولیک & این گزارش را سال ها در کشوی میز خود نگاه داشته و البته بیشتر با حالت طعنه، گاه و بیگاه آن را به من نشان می داد و با آن می خواست حزم و احتیاط بیش از حد وزارت امور خارجه را به رخ من بکشد. بیکر اصولا احتیاج نداشت کسی او را تشویق به کاری کند. با توجه به تحولات سریع در سال ۱۹۸۹، او اصولا علاقه ای نداشت در کنار باشد و یا به اصطلاح در سایه کار کند.

ما تمام ایام تعطیلات کریسمس را کار می کردیم تا چهار چوبی برای عملیاتی و اجرائی کردن اصول پیشنهادی &فوکویاما& بیابیم. یک طرح عملیاتی تحت عنوان&دو به علاوه چهار& تنظیم شد که براساس آن آلمان شرقی و آلمان غربی خود اوضاع و شرایط داخلی خود را سرو سامان و شکل می دادند و چهار قدرت بزرگ، سیاست خارجی آن کشور را تنظیم و اجرا می کردند.

&دنیس راس& در ژانویه ۱۹۹۰ این طرح را برای بیکر فرستاد و وزیر امور خارجه خیلی سریع به سودمندی و فایده این طرح پی برد زیرا بخش اول این طرح نیازهای آلمانی ها را مورد توجه قرار می داد ( ضمن اینکه نگرانی های بعضی ها را در داخل دولت ایالات متحده برطرف می ساخت) و بخش دوم این طرح نگرانی و ابهامات فرانسه، انگلستان و اتحاد شوروی را از بین می برد. بیکر در فوریه با حمایت رییس جمهور جورج بوش توانست این طرح را به هلموت کهل صدر اعظم و هانس دیتریش گنشر وزیر امور خارجه بقبولاند و موافقت آن ها را به دست آورد. آن ها با طرح ۲+۴ (دو به علاوه چهار) به منظور انجام مذاکرات با هدف اتحاد دو آلمان و عضویت کامل آن در &ناتو& موافقت کردند. ضمن این که این اطمینان به شوروی داده شد که ناتو در صدد گسترش دامنه و نفوذ بیشتر خود به شرق نیست و اصولا این سازمان تصمیم دارد به جنگ سرد پایان دهد و عضویت بالقوه شوروی در ناتو را بپذیرد.

چند روز بعد بیکر در ملاقات و دیداری که با گورباچف و شواردنادزه داشت توانست موافقت اولیه آنها را جلب کند و تلاش کرد مخالفت و مقاومت آنها در قبال عضویت آلمان متحد در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را کاسته یا از بین ببرد. بیکر بر این اعتقاد بود که منافع اتحاد جماهیر شوروی با آلمان متحدِ عضو ناتو، بیشتر تامین خواهد شد تا این که آلمان، مستقلا و بدون عضویت در ناتو دارای سلاح هسته ای خود باشد. بیکر ضمنا به روسها گفت که حیطه نفوذ و فعالیت ناتو حتی & یک اینچ & به طرف شرق& و مرزهای آلمان متحد گسترش نخواهد یافت. روسها قول بیکر را پذیرفتند ولی با بزرگتر شدن و گسترش ناتو در سال های بعد فهمیدند به آنها خیانت شد. وعده ای که به روسها داده شده هرگز رسمیت پیدا نکرد و این توسعه &ناتو& حتی قبل از فروپاشی شوروی واقعیت پیدا کرد. این هم از آن مسایل و تحولاتی بود که سال ها  موضوع بحث و اختلاف بود .

طرح اعلامی بیکر-گنشر تحت عنوان& دو به علاوه چهار& در جلسه وزرای خارجه ناتو در اتاوا، مورد تایید و تصویب اکثر وزرا قرار گرفت. در ماه می گورباچف به جورج بوش پیشنهاد نمود که آلمان خود راسا باید ترتیبات مربوط به اتحاد خود را با دیگر کشورها تعیین نماید. گورباچف که هر روز با نا آرامی و رکود اقتصادی در داخل کشور روبرو می شد و با بالاگرفتن نهضت های جدایی طلبی در منطقه بالتیک و قفقاز  جنوبی، اهرمی در دست نداشت و اگر هم می داشت بسیار ضعیف بود. بوش به طور غیر رسمی به گورباچف اطمینان هایی داده بود و تعهدات اولیه بیکر را مجددا مورد تاکید قرار داده بود. در ماه ژوییه &کهل & و & گورباچف& قرارداد محکمی در مورد اتحاد آلمان در چهار چوب ناتو امضا کردند. در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ آلمان متحد جدید به وجود آمد.

ادامه دارد…

لینک سایر بخش های کتاب

۱: درباره مترجم

۲: فصل اول: کار آموزی : آموزش یک دیپلمات

۳: فصل دوم

۴: فصل سوم

۵: فصل چهارم

۶: فصل پنجم

۷:فصل ششم

(Visited 143 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید