تاریخ: ۲۲:۱۷ :: ۱۳۹۸/۰۷/۲۳
کتاب دیپلماسی پنهان نوشته ویلیام برنز

کتاب دیپلماسی پنهان نوشته ویلیام برنز*

خاطراتی از دیپلماسی آمریکایی و بازنگری  در سیاست خارجی

* معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا

ترجمه آقای عبدالرضا غفرانی

در باره مترجم

عبدالرضا غفرانی دیپلمات و کارشناس ارشد بین المللی ( بازنشسته ) در شهر خرم آباد لرستان چشم به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در شهرهای مختلف ایران به پایان برد و پس از فراغت از تحصیلات عالی از دانشگاه تهران و گذراندن امتحانات ورودی وارد خدمات رسته سیاسی وزارت امور خارجه شد . وی پس از سی سال فعالیت دیپلماتیک در داخل وخارج از کشور در سال ۱۳۸۱ بازنشسته گردید. او کار نویسندگی و ترجمه را از سال ۱۳۶۲ با نوشتن و ترجمه مقالات در جراید داخلی و خارجی شروع کرد . او همچنین کتب متعددی را به زبان فارسی برگردانده که از جمله آن ها “داستان اوپک ” نوشته پیر ترزیان در سال ۱۳۷۶ ، عراق در دوره حکوت صدام حسین و کتاب معروفی که شهرت جهانی پیدا کرده است یعنی “پیدایش و فروپاشی قدرت های بزرگ” نوشته نویسنده و مورخ ایرلندی الاصل دکتر پل مایکل کندی که فعلا استاد روابط بین المللی دانشگاه ییل بوده و ضمنا سمت ریاست مرکز عالی مطالعات عالی امنیت بین المللی آن دانشگاه را نیز به عهده دارد. کتاب اعتیاد به نفت نوشته “یان راتلج” استاد اقتصاد انرژی دانشگاه آکسفور انگلستان که دو کتاب به اخیر به چاپ سوم رسیده اند و نیز کتاب “روان شناسی سیاسی در روابط بین المللی ” نوشته خانم دکتر رز مکدر مات استادعلوم سیاسی دانشگاه هاروارد ، که ۴ سال قبل در سایت عصر دیپلماسی منعکس شد در کارنامه این نویسنده و مترجم است. این نویسنده بیش از ۳۰۰ مقاله به فارسی و انگلیسی در زمینه های اقتصادی ، اقتصاد بین المللی ، انرزی ، نفت ، اوپک  سازمان جهانی تجارت در جراید داخلی و خارجی منتشر کرده است

قبلا از این مترجم ترجمه کتب و نیز مقالات متعددی در سایتهای داخلی و خارجی و از جمله مطالب زیر در این سایت منتشر شده است.

روانشناسی سیاسی در روابط بین الملل دکتر رز مک درمات ۱۳۹۳

آیا ترامپ می تواند به همین صورت ادامه دهد؟

حل معضل سلاح شیمیائی سوریه و اتمی کره شمالی در چهار چوب سازمان ملل متحد

چرا ایالات متحده در جهان مقبولیت ندارد؟

آیا میان ترامپ و وزرای او اختلاف نظر وجود دارد؟

ترامپ به کجا می رود؟!

آیا روش و خط مشی اردوغان نتیجه دارد؟

آیا ترامپ از نظر روحی قادر به رهبری آمریکا می باشد؟

 

مقدمه مترجم:

ای نام تو بهترین سر آغاز      بی نام تو نامه کی کنم باز

خداوند بزرگ را سپاس می گویم که عمری بخشید و فرصتی دیگر، تا توفیق آن را بیابم تا کتابی را از زبان انگلیسی به زبان فارسی برگردانم و آن را به هموطنان و بالاخص به همکاران گرامی ام در وزارت امور خارجه عرضه دارم.

خاطره نویسی دیپلمات ها به خصوص دیپلمات های کشورهای بزرگ و توسعه یافته، اکنون به صورت امری عادی  و البته پسندیده در آمده است و علیرغم پیشرفت و کاربرد بالای وسایل الکترونیک، خاطرات دیپلمات های کشورهای مختلف همچنان در قالب کتاب مورد اقبال بیشتر عموم و به خصوص دیپلمات های تازه کار و کسانی که به تازگی وارد کارزار دیپلماسی شده اند، قرار می گیرد.

کتاب حاضر توسط ویلیام برنز معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا که هم اکنون دوران بازنشستگی اش را می گذراند و همزمان بعنوان محقق امور بین المللی در موسسه کارنگی مشغول به تحقیق و پژوهش می باشد، در ۱۲ فصل به رشته تحریر درآمده که بصورت مستمر تقیدم خوانندگان گرامی می شود. این دیپلمات سرشناس آمریکایی سرگذشت خود را طی سی سال خدمات از پائین ترین مقام در ماموریت های مختلف تا بالاترین مقام که معاونت وزارت خارجه آمریکا را به عهده داشت، به رشته تحریر در آورده است. او در کشورهای مختلف خدمت کرده و سفارت آمریکا در عمان و مسکو را نیز عهده دار بوده است.

 هنگامی که این کتاب به دستم رسید و آن را خواندم، به یک بیان به دوران خدمت خود در وزارت امور خارجه بازگشتم. خاطرات من نیز در زندگی دیپلماتیک مرور می شد. البته طبیعی است تجربیات هر کس باتوجه به محیط متفاوت و در کشورهای مختلف و نیز تجربیات گوناگون که لازمه زندگی یک دیپلمات است، با یکدیگر تفاوت دارد. سیستم و تشکیلات وزارت امور خارجه ما نیز با تشکیلات وزارت خارجه ی ایالات متحده متفاوت است ولی از نظر اصول کلی شبیه اکثر وزارت خارجه کشورهای دنیا می باشد، هرچند از نظر تعدادکارکنان متفاوت است .

در خاطره نویسی هر فرد،  هرچند نویسنده سعی دارد بی طرف بماند، ولی بالاخره ممکن است برای اینکه خود را مهم جلوه دهد، گاه در کارهائی که انجام داده، از مسیر گفتن واقعیت کمی دور شود. در این کتاب نویسنده، ضمن تشریح تشکیلات و سازمان های دست اندر کار سیاست خارجی ایالات متحده، به سیاست های ایالات متحده، نحوه تصمیم گیری، مشکلات و نقایص دستگاه دیپلماسی آن کشور نیز اشاره و گاه به تفصیل قلم فرسائی می کند. البته او به تشریح و تجزیه و تحلیل مسایلی که سیاست خارجی آمریکا با آن روبرو  بوده نیز می پردازد. نکته ای که در این کتاب بیشتر می تواند مورد توجه و استفاده قرار گیرد اهمیت کار کارشناسی است که در واقع اصل اساسی در تصمیم گیری های مربوط به سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی یک کشور است. کما اینکه نویسنده با ارایه  اسناد و مدارکی می گوید در مورد مسایلی که نیاز بوده حتی در جلساتی که رییس جمهور آمریکا حضور داشته  شرکت کرده و احتمالا نظرات کار شناسی خود را مطرح می نموده است. یقینا در آینده، تاریخ به آنچه او گفته قضاوت خواهد کرد و تطبیق یا عدم تطبیق با واقعیت ها را شهادت خواهد داد. بی تردید آن چه که نویسنده گفته و نگاشته است، نظرات شخصی او بوده و خود مسئولیت آن را باید بپذیرد.

از خوانندگان گرامی و به خصوص همکاران محقق خودم در وزارت امورخارجه انتظار دارم این کتاب را با یک دید نقادانه مطالعه کرده و نظرات خود را بی هیچ ملاحظه ای ابراز نمایند. نهایت این که بدیهی است ترجمه این کتاب، به معنای تایید موضوعات مطروحه در آن نخواهد بود.

از همکاران گرامی  به خصوص جناب آقای سیدعباس موسوی سخنگوی محترم و محقق وزارت امور خارجه و سایر دوستان همکارم که مرا در تهیه و نشر این کتاب  یاری نمودند، بی نهایت سپاسگزاری می نمایم و از خداوند بزرگ برای آنان در راه خدمت به دیپلماسی کشور عزیزمان موفقیت و سلامت مسئلت دارم.

در پایان ضروری است یادآوری نمایم که ترجمه این کتاب خالی از نقص نیست و نظرات همکاران برای بهتر شدن مطالب کتاب موجب امتنان اینجانب خواهد بود.

 

عبدالرضا غفرانی

پائیز ۱۳۹۸

 

***

مقدمه نویسنده:

من دقیقا آن لحظه ای را که دیپلماسی و قدرت آمریکا در اوج خود بود به خوبی بخاطر دارم و آن زمانی بود که در جلسه افتتاحیه کنفرانس صلح مادرید در پاییز سال ۱۹۹۱ اسپانیا  در ردیف دوم بعد از جیمز بیکر نشسته بودم، البته به دلیل هیجان و خستگی، هیچ چیزی را حس نمی کردم. گروهی از  رهبران جهان ، نمایندگان اسراییل و فلسطین و  رهبران عرب به دور یک میز بزرگ به شکل T در کاخ سلطنتی نشسته بودند ، این اتفاقی بود که دهها سال برای من دور از ذهن بود و فقط در خیال آن را تصور می کردم. در قسمت بالای میز رییس جمهور جورج بوش و در کنار او میخاییل گورباچف رییس جمهور اتحاد جماهیر شوروی نشسته بود. گورباچف کاملا خسته و به هم ریخته به نظر می رسید. او رهبر یک کشور ابر قدرتی بود که یک ماه بعد از هم فرو می پاشید. همه کسانی که در کنفرانس حضور داشتند بیشتر از آن که به صلح میان اسراییل و فلسطین فکر کنند، به قدرت و نفوذ آمریکا می اندیشیدند و در مورد آن اتفاق نظر داشتند. آمریکایی که به تازگی توانسته بود صدام حسین را شکست دهد ، جنگ سرد را بدون خونریزی به پایان برساند، دو آلمان را متحد کند و نظم نوینی در اروپا بوجود آورد.

برای یک دیپلمات جوان، این رویداد دیپلماتیک در مادرید طبعا لحظه مهم و هیجان انگیزی باید به شمار می آمد. از این نظر هیجان انگیز بود که بیانگر این واقعیت بود که چگونه دیپلماسی می تواند به اهداف خود دست پیدا کند. آن هم اهدافی که غیر ممکن می نمود.

برای اولین بار اعراب و اسراییل زیر یک سقف و به دور یک میز نشسته بودند و با شرایط انجام مذاکره برای صلح با هم به توافق رسیده بودند. با این کنفرانس درها به روی حل مناقشه ای که بیش از چهار دهه منطقه خاورمیانه و کل جهان را با تنش و مخاطره مواجه ساخته بود، گشوده می شد. دو طرف مناقشه اکنون در مقابل هم نشسته بودند. هر چند ممکن بود که در باطن تمایلی به این کار نداشتند ولی به در خواست ما دور هم جمع می شدند، آن هم در زمانی که درخواست حساب شده و دقیق ایالات متحده را نمی توانستند به راحتی نادیده بگیرند. در واقع این رویداد بزرگ در زمانی به وقوع می پیوست که قدرت بلامنازع ایالات متحده در اوج خود بود و این کشور دیگر درگیر رقابت با قدرت های دیگر و جنگ سرد نبود. آن هم در زمانی که جریانات تاریخی بی هیچ مانعی در جهت منافع ایالات متحده ادامه داشت و نظرات و ایده های این کشور و قدرت او موجب می شد بقیه نقاط جهان را آرام و بدون هر گونه مقاومتی به طرف دموکراسی و اقتصاد و بازار آزاد به پیش ببرد.

در آن روز در مادرید ظاهرا تمام تحولات جهانی آرام و بدون هرگونه مانعی به طرف برتری کامل و بلند مدت ایالات متحده پیش می رفت. نظام لیبرالیسم، که ایالات متحده آن را ساخته و رهبری کرده بود بزودی اتحاد شوروی ر ا نیز در بر می گرفت. همچنین این نظم جدید،کشور های دوران پس از استعمار را که ما برای آن تلاش و رقابت کرده بودیم، نیز شامل می شد.

 رقابت میان ابرقدرت ها هیچ زمان به این اندازه کاهش نیافته بود. روسیه ضعیف شده و پشت آن به خاک مالیده شده بود ، چین نیز همچنان به مشکلات خود مشغول بود و بالاخره ایالات متحده و هم پیمانان مهم اروپایی و آسیایی اش با تهدیدات منطقه ای اندکی روبرو بودند و حتی رقبای اقتصادی اندکی داشتند.

روند جهانی شدن، قدرت و شتاب بیشتری پیدا می کرد آن هم در شرایطی که اقتصاد ایالات متحده درهای بیشتری را برای تجارت آزاد و سرمایه گذاری گشوده بود. در آن موقع ما یک شبکه رایانه ای و یازده میلیون گوشی همراه که در سراسر جهان فعال بود داشتیم. چشم انداز یک انقلاب اطلاعاتی کاملا روشن و غیرقابل اجتناب بود، همچنین موفقیت ها و پیشرفت های شگرف علمی و پزشکی در راه بود. این واقعیت کاملا روشن بود که یک دوره مهم در پیشرفت بشریت در حال تکوین بود أن هم صرفا به این دلیل که ایالات متحده می خواست یک حس یکپارچگی میان دنیا و این کشور به وجود آورد.

درآن موقع این موضوع مطرح نبود که آیا ایالات متحده باید از این امتیاز ” تک قدرتی” که نصیب او شده استفاده و بهره برداری کند، بلکه آن چه اهمیت داشت این بود که از این موقعیت برای رسیدن به چه هدف و یا اهدافی می تواند استفاده نماید ؟ آیا ایالات متحده باید قدرت بلامنازع خود را برای توسعه سلطه خویش به کار گیرد؟ یا به طور یک جانبه از این قدرت برای ایجاد نظم  نوین جهانی استفاده نماید؟و این نظام جدید را با دیپلماسی هدایت و رهبری کند و نظامی به وجود آورد که در آن رقبای قدیمی جایگاهی و قدرت های نو ظهور سهمی داشته باشند.

یک سال بعد، هنگامی که پرزیدنت جورج بوش پدر نتوانست برای بار دوم به ریاست جمهوری ایالات متحده انتخاب شود، از من خواسته شده بود برنامه و گزارشی را برای انتقال قدرت به دولت بیل کلینتون رئیس جمهور جدید و “وارن کریستوفر” وزیر خارجه جدید تهیه کنم، در این گزارش من تضاد هائی را که در دستگاه دولتی آمریکا وجود داشت مطرح و تشریح نمودم.

در ابتدای این یادداشت به دولت جدید برای ورود به دنیایی که در میانه یک انقلاب و دگرگونی قدرت را به دست گرفته، دورانی که یک فرصت تاریخی است و دولت جدید می تواند از آن استفاده کند و نظم نوین جهانی را شکل دهد خوش آمد گفتم و خاطر نشان ساختم که بی تردید در این راه با مشکلات و چالش هائی روبرو می باشد که باید خود را آماده کرده و برای حل آن ها تلاش کند.

در این گزارش نوشتم :” برای اولین بار طی ۵۰ سال گذشته آمریکا با یک رقیب نظامی مخالف روبرو نیست ولی این واقعیت وجود دارد که یک رژیم دیکتاتوری مجددا در روسیه به وجود آید و کشور دشمنی همانند چین بتواند به یک تهدید بین المللی برای ما تبدیل شود. همچنین استدلال کردم به موازات جهانی شدن اقتصاد دنیا سیستم سیاسی بین المللی به طرز لجام گسیخته ای به سمت یک عدم یکپارچگی عمیق تری پیش می رود چون رقابت های  ایدئولوژیکی تمام نشده است و لذا باید در آن تغییر شکلی به وجود آید .

فروپاشی کمونیسم بیانگر یک پیروزی تاریخی برای دموکراسی و جهان و بازار آزاد است ، اما تحولات تاریخی همچنان ادامه دارد و ما هنوز به یک وحدت و یکپارچگی عقیدتی نرسیده ایم . یک نوع “ساختار سازی دموکراسی” در حال تکوین است ، از علاقه به قدرت یافتن سیاسی و اقتصادی افراد بعد از فروپاشی کمونیزم منشا گرفته و پیش می رود.

اما جوامع دموکراتیکی که نتوانسته اند از ثمرات اصلاحات اقتصادی به سرعت بهره مند شوند و یا قادر نبوده اند از فشار های ناشی از ابراز وجود نژادی و یا تبعض نژادی رهائی یابند و آن را تحمل کنند و یا حد اقل با آن کنار آیند به ” ایسم” ها، عقاید و ایدئولوژی های دیگری از جمله ملی گرائی افراطی و یا مذهبی و یا هر دو بازگردند و تمایل پیدا کنند.در اکثر نقاط جهان، از جمله بخش هائی از آن که از نظر استراتژیکی برای ما بسیار مهم و حیاتی است، محافظه کار مذهبی گزینه بالقوه دیگری برای دموکراسی محسوب می شود، که این باید یکی از عوامل اساسی برای ساماندهی به نظم نوین جهانی باشد.

در این گزارش به گروه دیگری از مشکلات نظیر شرایط اقلیمی، بیماری مسری ایدز و اوضاع بی ثبات و شکننده بالکان اشاره و مطرح شده بود. در این گزارش به همان اندازه که چالش های موجود در جهان مورد اشاره قرار گرفته است، خلاها و نقائصی که در تحلیل از این مشکلات وجود دارد نیز مورد توجه قرار گرفته بود. من در این گزارش نتوانستم به اهمیت قدرت یافتن چین، ظهور مجدد و شتابنده روسیه به عنوان یک ابر قدرت و یا خشم و نارضائی که در بسیاری از جوامع عرب با حکومت های خودکامه آنها وجود دارد اشاره کنم و همگام به تحولات در این جوامع جلو بروم و بحث کنم. چیزی که راحت تر و آسان تر می توانستم راجع به آن صحبت کرده و آن را مورد توجه قرار دهم این بود که از قدرت نظامی ،سیاسی و اقتصادی ایالات متحده برای تامین منافع کشورم بیشتر حرف بزنم که با آن بتوان جهانی را مکانی امن تر و با رفاه بیشتر به وجود آورد .

امروز قدرت و توان  دیپلماسی ایالات متحده آشکارا کمتر از گذشته است. آن نظام جهانی که در پایان جنگ سرد به وجود آمده بود به نحو چشمگیری تغییر پیدا کرده است. رقابت قدرت های بزرگ مجددا از سر گرفته شده است. چین مرتبا و به نحو نظام مندی نیروی نظامی خود را بازسازی و نوسازی کرده است. از نظر اقتصادی به سطح و اندازه ایالات متحده، که قوی ترین در جهان است، ارتقا پیدا کرده و می رود که دامنه نفوذ خود را در آسیا و ابر قاره ” اوراسیا ” گسترش دهد. روسیه آشکارا نشان داده که قدرت های بزرگ به همان صورت که می توانند ضعیف شوند به همان اندازه  هم قادر هستند مجددا سر بلند کنند و قدرت سابق خود را باز یابند و روسیه هر روز بیشتر این اعتقاد را پیدا می کند که راه برای تجدید حیات این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ و آن هم با بر هم زدن نظمی که توسط ایالات متحده به وجود آمده برای آن کشور فراهم آمده است.

در واقع نظمی که اندکی پس از پایان جنگ سرد در مناطق مختلف جهان و به خصوص خاور میانه به وجود آمده و با ثبات و پایدار به نظر می رسید و کنفرانس مادرید به آن دل بسته بود اکنون در حال فرو ریختن بود. فروپاشی نظام های عربی دلیل محکم و سختی برای ایالات متحده است. ولادیمیر پوتین به آرامی و با سرسختی خود ، نقش روسیه را محکم تر و تثبیت کرده تا بتواند در منطقه خاور میانه تاثیر و نفوذ داشته باشد.این همان چیزی بود که در کنفرانس مادرید غیر قابل تصور می نمود، یعنی همان گردهمائی سران که “میخائیل گورباچف” خود را در یک حالت “گیر افتادگی” می دید و حضور او در کنفرانس مادرید مایه آرامش خاطر و نه مانع و خطری برای ایالات متحده به شمار می آمد. نیم قرن پس از حضور آمریکا در منطقه خاورمیانه، که از بریتانیا برای ایالات متحده به ارث مانده بود و با عملیات ” طوفان صحرا ” و کنفرانس مادرید به حد اکثر خود رسیده بود اکنون به شدت آسیب دیده و می رفت که محو شده و از بین برود.

ضمنا بعد از بیست و پنج سال ، که نوعی همگرائی نسبت به روش و الگوی غربی برای جهانی شدن به وجود آمده بود، اکنون شکل جدیدی برای جهانی شدن ظهور کرده بود و در میان بازیگران اقتصادی در دنیا ، تنوع جدیدی به وجود آمده و نوعی از توزیع و تقسیم قدرت جهانی به چشم می خورد و این تنوع را نه تنها در قدرت، بلکه در سرمایه و مفهوم حاکمیت کشور ها اکنون می توانیم بخوبی مشاهده کنیم.

البته در تمام این جریانات جنبه های مثبت نیز دیده می شود. صدها میلیون نفر از مردم جهان از حالت فقر خارج شده و به سطح طبقه متوسط ارتقا پیدا کرده اند؛ پیشرفت بی سابقه ای در زمینه بهداشت و سلامت حاصل شده و طول عمر انسان ها  بیشتر شده است؛ نیمی از جمعیت جهان هم اکنون به اینترنت دسترسی دارند و بیش از ۹ میلیارد وسایل دیجیتالی و بی سیم مورد استفاده مردم جهان است و همین موجب شده جوامع مختلف بشریت ارتباط بیشتر و نزدیک تری با یکدیگر داشته باشند.

اما در ایالات متحده و اکثر نقاط اروپا واکنش منفی و مخالف نسبت به جهانی شدن بیشتر شده و تقویت می شود. انتخاب دونالد ترامپ و تصمیم اروپا برای خروج از اتحادیه اروپا ( برگزیت) منعکس کننده نوعی ناآرامی و عدم رضایت است و یک نگرانی روز افزونی را به وجود می آورد که خارج شدن “جهانی شدن” از مسیر درست و مناسب خود ارزش استفاده از مزایای آن را ندارد، لذا جهانی شدن نه تنها در جهت و مسیر این کشورها نیست، بلکه موجب می گردد فرهنگ سیاسی کشورها را یکسان نموده و هویت ملی را از میان ببرد. این “تکانه ها” ، که با زیرکی ترامپ و بعضی از ناسیونالیست های اروپائی مورد استفاده قرار گرفته است، چند قطبی شدن را در جهان شدت بخشیده و حاکمیت ها را تضعیف و فاقد توان و قدرت ساخته است. هم اکنون فقط کمتر از بیست درصد مردم آمریکا به دولت خود اطمینان دارند. این نصف رقم درصدی است که در سال ۱۹۹۱ وجود داشت. عدم تحرک و ” گیر افتادگی” مشکلی است که هم اکنون در واشنگتن حاکم است و همکاری دو حزب و یا اقدامات فرا حزبی بیشتر یک رویا و آرزو می باشد و بکلی به فراموشی سپرده شده است.

ارزش و اعتبار رهبری ایالات متحده نه در داخل و نه در خارج این کشور دیگر یک اصل محسوب نمی گردد. به دلیل خستگی ناشی از دو دهه دخالت های آمریکا در صحنه بین المللی و نیز وقوع جنگ ها، تمایل شدیدی به وجود آمده که ایالات متحده از محدودیت های ناشی از هم پیمانی های گذشته و مشارکت با هم پیمانان خود رهائی یابد و تعهدات خود را در ماورای مرزهای خویش کاهش دهد که به نظر می رسد بار سنگینی را از نظر امنیتی بر آمریکا تحمیل نماید و به علاوه هیچ گونه نفع اقتصادی هم ندارد. این اختلاف و جدایی میان عموم مردم آمریکا با یک ابهام و توهم در حکومت این کشور که نوعی آشفتگی در اتخاذ سیاست هایش مشاهده می شود وجود دارد. به علاوه حکومت آمریکا به لزوم توضیح صریح در مورد اهمیت و ارزش رهبری این کشور در جهان به مردم پایبند نیست و به آن توجهی نمی کند و اصولا خود را ملزم به آن نمی داند.

دونالد ترامپ مسئول و مسبب این جریانات و یا به عبارت بهتر مشکلات نیست اما او عمدتا این شرایط و اوضاع را بدتر کرده است. رهبری غیر معقول و بی ثبات او آمریکا و مردم این کشور را آن هم در زمانی که تحولات و تغییرات عمیقی در نظام بین المللی در حال تکوین است، به نحو خطرناکی سرگردان و بلا تکلیف ساخته است.

داستان زندگی من شاید بتواند پرتوی از روشنائی بر روی راههائی بیفکند که بتوان از این شرایط عبور کرد. شرایطی که در آن نقش ایالات متحده در حال تغییر و تحول می باشد. امیدوارم این کار من راههای پنهان حرفه دیپلماتیک را روشن کند و نشان دهد و بتواند مقوله دیپلماسی را به گفتمان عمومی و مردمی بکشاند. همچنین امیدوارم که بتوانم نشان دهم که در حاشیه قرار دادن دیپلماسی تا چه اندازه خطرناک است و تجدید و احیای آن چه قدر دارای اهمیت است. هدف من این نیست که قصیده ای برای دیپلماسی ایالات متحده بسرایم بلکه هدفم این است که اهمیت آن را یاد آور شوم و ارزش والای خدمات دولتی را نشان دهم. آن هم  در شرایطی که  ایجاد بی اعتمادی و نبودن فضیلت به دلیل اقدامات عمدی بعضی از افراد اجتناب ناپذیر است.

خیلی قبل از آن که ترامپ به ریاست جمهوری انتخاب شود در دوره کار آموزی سیاسی خود در شرایط بسیار خوب و نیز بسیار بد و همچنین با افراد و کارگزاران گوناگون کار و برخورد کرده بودم. طبعا این شرایط با اولین ماموریت من در خارج و مراحل مربوط به استخدام و شروع کار من به وجود آمد و با ادامه کار و وظایفم به عنوان یک دیپلمات تازه کار و جوان و به خصوص در جریان تلاش برای رهائی از رسوائی و مشکل خود ساخته ” ایران کنترا ” ادامه پیدا کرد. من در طی این دوران شاهد مهارت دیپلماسی ایالات متحده در دوران حکومت جرج بوش پدر و وزیر خارجه او جیمز بیکر بودم. شاهد بودم که آنها چگونه  با مهارت در استفاده از اهرم هائی که ایالات متحده در اختیار داشت برای ایجاد یک نظم نوین جهانی پس از جنگ سرد تلاش های تحسین برانگیزی به عمل آوردند. در دوران حکومت بوریس یلتسین در روسیه با محدودیت های نمایندگی ایالات متحده در روسیه به عنوان یک ابر قدرت آشنا شدم .در دورانی که به عنوان سفیر آمریکا در اردن انجام وظیفه می کردم شرایط به من آموخت رهبری آمریکا، آن هم در ارتباط با یک شریک و متحد خود ( اردن ) که دوران حساس و مهم را طی می کرد و دچار تزلزل شده بود، می تواند دستخوش تغییر و تحول عمیق گردد.

در سال های قبل از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر مسئولیت اداره خاورمیانه نزدیک را در واشنگتن به عهده داشتم. در این منطقه امکان استفاده از اهرم دیپلماسی و همچنین توسل به زور برای حل معضلات وجود داشت و هرکدام می توانست تشدید و بر دیگری غالب شود. اگر ترکیب دو خصوصیت حکومت جرج بوش در آن موقع یعنی احتیاط و بی پروایی را کنار هم بگذاریم، برای این که نقش و نفوذ مجدد آمریکا را در این منطقه بوجود آورده و استقرار نماییم، در صدد بودیم ترکیب خطرناکی از جنگ و غرور را به کار بندیم. اما به جای این که بتوانیم با موفقیت نظم جدیدی را به وجود آوریم با یک شکست و در هم ریختگی در منطقه روبرو شدیم که نتیجه آن کاهش نفوذ ما در منطقه بود.

هدف از سعی و تلاش من برای بقیه دوران خدمت دیپلماتیک از جمله در دوره ای که در زمان حکومت پوتین سفیر آمریکا در مسکو بودم و یا به عنوان یک عضو عالیرتبه در اواخر حکومت جورج بوش پدر و مدت زمان طولانی در دوره حکومت اوباما خدمت کردم این بود که چگونه با دنیایی که نقش و نفوذ و سلطه آمریکا در آن کاهش پیدا کرده و تضعیف شده بود خود را تطبیق داده و همآهنگ نمایم. البته علت تضعیف و کاهش قدرت و نفوذ آمریکا یکی ناشی از مشکلات ساختاری خود ما بود و دیگری از اشتباهات و خطاهای بزرگی که مرتکب شده بودیم نشات می گرفت.

تجدید نظر در روابط و درواقع ایجاد روابط جدید و هم آهنگ با رقبای نوظهور جهانی مانند روسیه و شرکایی مانند چین، عبور از مشکلات ناشی از بهار عربی و کنترل این مشکلات و بکارگیری و کاربُرد دیپلماسی مستقیم با کشور هایی نظیر ایران، همه و همه در آنها برای من روشن ساخت که نسل آینده دیپلمات های آمریکا و به طور کلی دیپلماسی این کشور باید خود را برای امتحان و آزمایش سخت و دشوار آماده کرده و در واقع در انتظار آن باشد.

در دوران ترامپ، اعتبار آمریکا کاهش پیدا کرده و دیدگاه و جهان بینی رییس جمهور ایالات متحده محدودتر و کوچک تر شده است. منافع ملی آمریکا که در دوره هفتاد ساله اساس و پایه سیاست خارجی این کشور بود دیگر آن اعتبار لازم را ندارد. اشتیاق برای بازی های برد باخت در ارتباط با سایر نقاط جهان و یک جانبه گرایی در آمریکا در اولویت قرار گرفته است.در کاخ سفیدی که ترامپ در آن جا حکومت می کند، ایالات متحده گروگان نظمی شده که فقط خود او آن را می شناسد و دوران آزادی نیز سپری گردیده است .

دیدگاه جهانی ترامپ در واقع مخالف و یا آنتی تز جورج بوش پدر و جیمز بیکر است چون این دو نفر ترکیبی از تواضع و ثبات و استحکام بودند. همین خود یک احساس قوی در آنها به وجود آورده بود تا از امکانات رهبری ایالات متحده و مهارت های دیپلماتیک، آن هم در زمانی که قدرت و نفوذ آمریکا در مقایسه با سایر قدرت ها برابر نبود، بهره برداری کنند و آن را به کار گیرند. البته اکنون دیگر نمی توان عقربه های ساعت را به عقب برگرداند و به آن دوران بازگشت. دنیای امروز شلوغ تر پیچیده تر و پر رقابت تر از گذشته است. ما دیگر یک قدرت برتر نیستیم. ولی درصورتی که در میان دوستان و رقبای خود بهترین موضع را اتخاذ  کنیم، بتوانیم آن ها را به دور خود جمع کنیم، ائتلاف هائی را بوجود آوریم و ابتکاراتی برای پاسخ به آزمایشات پیش رو به خرج دهیم، می توانیم یک قدرت محوری در سال های آینده باشیم.

وظیفه و رسالت ما این خواهد بود که آن چیزی را که از نظر تاریخی برای قدرت و برتری آمریکا باقی مانده به کار گیریم تا نظام بین المللی جدیدی را شکل دهیم. نظامی که بازیگران جدید در آن جای داشته باشند و تمایلات و خواسته های آنان نیز در نظر گرفته شده باشد و در عین حال بتوانیم منافع خود را حفظ کنیم. اکنون دیگر نه عدم فکر و نه عدم تعقل و نه صرفا تقویت قدرت ما که از اعتقادات گذشته منشا می گیرد، نمی تواند مجوز و یا به عبارت بهتر دارویی برای حل مشکلات و بیماری هائی باشد که در سال های آینده مبتلا به آن بوده و با آن دست به گریبان خواهیم بود. ایالات متحده اکنون دیگر هدفی برای ایجاد اتحاد در مقابل اتحاد جماهیر شوروی ندارد ضمن این که موقعیت و قدرت بلامنازعی که بیش از دو دهه و بعد از پایان جنگ سرد از آن برخوردار بود نیست.

ما دیگر نمی توانیم از ارزش ها و منافع خود به تنهائی دفاع کنیم و یا فقط چوب را برداریم و به جان دیگران بیفتیم. در چنین نظامی است که ما احتیاج داریم شرکا و نیز مخالفین خود را ترغیب به حمایت و دفاع از منافع و سهم خود کنیم و فقط دیپلماسی است که می تواند این هدف را تحقق بخشد.

بدون جنگ، دیپلماسی تنها وسیله ای است که می توانیم بکار گیریم تا روابط خارجی خود را مدیریت کنیم، خطرات خارجی را کم و از فرصتها برای ایجاد امنیت بیشتر و تامین منافع خود استفاده نمائیم. در واقع دیپلماسی از قدیمی ترین حرفه هاست. اما در عین حال از آن حرفه هائی است که کمترین درک از آن وجود داشته است و هرگز از آن به بهتری وجه و رضایت مندی تعریف و توصیف نشده است. طبعا حرفه دیپلماسی، یک حرفه قهرمانی است که تلاش و کوششی آرام است. بیش از آن که در آن خشونت و تنش باشد، آرامش و متانت وجود دارد. معمولا و در واقع با راههای پنهان و بدور از چشم و نظر دیگران عمل کرده و بکار گرفته می شود. اگر موفقیتی در دیپلماسی حاصل شود به ندرت کسی این موفقیت را تشویق و تقدیر کرده و برای آن جشن می گیرد و اگر با شکست و نا کامی روبرو شود دقیقا توجهات و بررسی ها روی آن متمرکز می گردد. حتی دیپلمات و سیاستمدار معروف وموفقی مانند هنری کیسینجر، دیپلماسی را ” انباشته شدن ارام و صبورانه موفقیت های نسبی ” می داند- که نمی توان به آن نام مشخصی داد و یا با یک خصوصیت ویژه آن را توصیف کرد حال این خصوصیت می خواهد سیاسی، مذهبی و یا غیر آن باشد.

یک دیپلمات در نقش های زیادی کار و خدمت می کند ، او آنچه را در جهان رخ می دهد برای واشینگتن ( منظور نویسنده در این جا یک دیپلمات دولت آمریکاست) و آن چه را در واشینگتن روی می دهد برای جهانیان تعبیر و تفسیر کرده و منتقل می نماید. دیپلمات همچون “راداری ” است که معضلات، چالش ها و نیز فرصت ها را خیلی سریع و زود دریافت می کند. او سازنده و البته اصلاح کننده- روابط است. او یک سازنده، یک راننده و نیز مجری یک سیاست است. یک دیپلمات حامی هم وطنان خود در خارج و حافظ منافع آنان است. او شکل دهنده و هماهنگ کننده عوامل نظامی، امنیتی و اقتصادی دستگاه حکومتی در خارج از کشور است. او یک سازمان دهنده، تشکیل دهنده جلسات و دیدارها ، مذاکره کننده، مامور برقرای ارتباطات و سر انجام یک استراتژیست است. مشغولیت و ارتباط دیپلماتیک، به آن معنی نیست که امتیازی به طرف مقابل و یا دشمن خود بدهد، بلکه دیپلماسی وسیله ای است برای ارتباط متقابل و تجسس. دیپلماسی راهی است برای درک بهتر جریانات، ارزیابی انگیزه ها، ارسال و ابلاغ تصمیمات و اراده ها و نهایت این که پرهیز از درگیری های اتفاقی است. دیپلماسی راه و روشی برای انجام مانور به منظور کسب منافع آینده و وسیله ای برای جلب حمایت بیشتر با نشان دادن تمایل به درستی و ارتباط و رویاروئی با سرسختی رقبا و دشمنان است .

وظیفه اصلی و اساسی دیپلمات ها تلاش برای سامان دهی و مدیریت نابسامانی های غیر قابل اجتناب جهانی و حل بحران های بین المللی است. سفارت ما در پاکستان در سال های ۲۰۰۵ -۲۰۰۶ به طور خستگی ناپذیری عملیات نجات قربانیان زلزله را در این کشور، که در اثر آن هشتاد هزار نفر جان باختند، انجام داد. این نقل و انتقال بزرگترین عملیات هوائی از زمان حمل و نقل برلین بود. در سال های ۲۰۰۸-۲۰۰۹ دیپلماسی ایالات متحده در مرکز و قلب تلاش و فعالیتهای بین المللی برای جلوگیری و متوقف ساختن دزدی دریائی در سواحل شرقی آفریقا بود. در سال ۲۰۱۴ دیپلمات های بلند پایه و ارشد و ارتش آمریکا، سازمان های بین المللی و دولت های آفریقایی را هماهنگ و تجهیز کردند تا به مبارزه با بحران بیماری کشنده ” ابولا ” بروند. تمام این تلاش ها به همکاری وسیع و گسترده بین المللی نیاز داشت. هیچیک از این اقدامات به تنهایی نمی توانست توسط ایالات متحده صورت گیرد اما در عین حال هیچ کدام از آن تلاشها بدون هدایت دیپلماتیک آمریکا نمی توانست به سرانجام برسد.

دیپلماسی همچنین نقش اصلی در بالا بردن کار و فعالیت تجاری در خارج از این کشور را دارد و می تواند درها را برای ۹۵ درصد مصرف کنندگان در جهان که خارج از کشور ما زندگی می کنند، باز کند. طبعا آنها اشتغال بیشتری در داخل کشور ایجاد می کنند و سرمایه های خارجی بیشتری را جلب می نمایند. دیپلمات های آمریکا قادرند برای بیش از یک میلیون دانشجوی خارجی جهت تحصیل در آمریکا، روادید صادر کنند که همین یک مورد درآمدی بالغ بر چهل میلیارد دلار برای اقتصاد آمریکا بهمراه دارد، دیپلماتهای آمریکا با صدور روادید برای جهانگردان و گردشگران، سالانه دویست میلیارد دلار به اقتصاد آمریکا کمک می کنند. دیپلماتها می توانند شهروندان آمریکا را که در خارج از کشور دچار مشکل می شوند کمک کنند. این کمک ها شامل حل مشکلاتی مانند گم شدن گذرنامه آنان و زندان بلند مدت آنها می گردد. دیپلمات های آمریکائی با جوامع خارجی ارتباط برقرار و برنامه های مبادله دانشجو را اجرا می کنند و با افرادی خارج از دولت ها روابط برقرار می سازند و در از بین بردن سو تفاهمات و بی اعتمادی و درک نادرست از واقعیت های آمریکا سعی و تلاش می کنند.

دیپلماسی یک تلاش و کار انسانی است که ریشه در تعامل میان انسان ها دارد. آمریکائی ها اغلب این چنین فکر می کنند که جهان به دور ما و مشکلاتمان و طرز فکر و تجزیه و تحلیل های ما می گردد. من با این واقعیت سخت روبرو شده ام که سایر مردم جهان در زندگی شان واقعیت هایی را دارند که با ما سازگار نیست . این بدان معنی نیست که ما آن واقعیات و افکار و عقاید را بپذیریم یا به آن رضایت دهیم، اما درک آن واقعیت ها نقطه آغازین برای دیپلماسی واقع بینانه و عملی ما باید باشد .

جریاناتی که طی آن دیپلماسی آمریکا اجرا می شود نیز انسانی است و مشحون از صراحت و شفافیت و شهامت و نیز کوته بینی و زشت رویی است که طبعا خصوصیت سایر انسان ها نیز می تواند باشد.

سیاستگذاران و دیپلمات ها اغلب مجبور هستند تصمیمات را در شرایط نابخشودنی اتخاذ کنند که طبعا به طور اجتناب ناپذیری بدون اطلاعات کامل و کافی صورت می گیرد. این را از خارج نمی توان اخذ و دریافت نمود چون واقعیات همیشه ساده و روشن تر از آن چه در داخل خود را می نمایانند جلوه پیدا می کنند .

دیپلماسی و جهانی که در آن سیر می کند قطعا طی چهار دهه ای که من به خدمات دیپلماتیک پیوسته ام تغییرات زیادی پیدا کرده است .

بازیگران غیر دولتی از بنیاد ” گیتس” گرفته تا بدترین آن ها مانند ” القاعده” به تدریج آن چه را که زمانی فقط در انحصار دولت ها و حکومت ها بود ، از دست آنها خارج ساخته اند .

شبکه های اجتماعی و مجازی و در دسترس بودن آن برای همه مردم جهان و پیشرفت هوش و حافظه  مصنوعی و بیو لوژی سنتتیک و سایر جنبه های تکنولوژی، ابعاد جدیدی به رقابت بین المللی افزوده است که کنترل آن ها دیگر از حیطه اختیار دولت ها خارج شده است.

 چالش های جهانی مانند تغییرات اقلیمی و کمبود منابع، دیگر، ” تهدیدات در حال ظهور ” نا معلوم و مبهمی به شمار نمی آیند بلکه اکنون به بحران های زمان حاضر در آمده اند. در سیستم تصمیم گیری ایالات متحده تمایل روز افزونی به تمرکز کارها و کنترل اوضاع حتی در کاخ سفید به وجود آمده و آمریکا بیش از اندازه بر نیروی نظامی متکی شده است. دیپلماسی کوچک تر و ضعیف تر شده به طوری که دخالت های چشمگیر نظامی، دیپلمات ها را به حاشیه رانده است. دیپلماسی آمریکا اکنون دچار سردرگمی تاریخی شده است و دستخوش شرایطی است که نقش ما را بعنوان یک قدرت جهانی اساسی و بنیادین نشان می دهد. نسلها طول خواهد کشید تا از این طرز فکر خود را از دیگران جلوتر دانستن و خود بزرگ بینی و دیگران را کوبیدن، که در چند دهه اخیر گرفتار آن بوده ایم رهایی پیدا کنیم. تازه هنوز هم قادر نخواهیم بود از خرابکاری هایی که ترامپ به جای خواهد گذاشت به آسانی نجات پیدا کنیم. بازسازی دیپلماسی ایالات متحده احتیاج به سرمایه گذاری اساسی در تشکیلات دیپلماسی دارد- که در واقع همان خصوصیات و نقش اصلی است که همواره پایه و اساس لازم برای یک دیپلمات به شمار می رود مانند:

–   – قضاوت هوشمندانه در اتخاذ سیاست ها و خط مشی ها،

–  تسلط به زبان های دیگر و احساس اطمینان نسبت به ساختار و شکل روابط خارجی که دیپلمات ها در حیطه آن خدمت می کنند و ؛

–  اولویت های داخلی که این گروه نماینده گی دارند از آن دفاع کرده و آن را تامین نمایند

این کار همچنین به تغییرات راهبردی بیش از آن زمانی که دوران خدمتم را طی می کردم نیازمند است. این چیزی است که به ما اطمینان خواهد داد که بتوانیم نتایج و عواقب فردا را با آمادگی بررسی کنیم و فقط به مشکلات و ناراحتی های امروز نیندیشیم. مهمتر این که باید و لازم است بیشتر و به طور فشرده تری با مردم آمریکا نزدیک بوده و با آن ها سازگار و دمخور باشیم.

 به عبارت دیگر در مورد محدودیت ها و مشغلعه آمریکا در خارج از کشور بیشتر با مردم  همساز باشیم و نشان دهیم که نوسازی در داخل کشور در مرکز ثقل استراتژی و اولویت های ما قرار دارد. یک دیپلماسی موثر و خوب از داخل کشور شروع می شود و در همان جا نیز به نتیجه می رسد- در واقع نتیجه آن شغل و کار بیشتر ، رفاه و تنعم بالا تر، شرایط اقلیمی سالم تر و امنیت بیشتر خواهد بود.

چیزی که من سال ها پیش در آن تالار مجلل مادرید و بارها و بارها در طول خدمت طولانی ام فرا گرفتم این بود که دیپلماسی یکی از بزرگترین سرمایه های کشور و مطمئن ترین آن است. اما از آن جا که در دوران ترامپ، دیپلماسی آمریکا خوار و خفیف شده، هرگز به ضروری ترین وسیله برای بازیابی نفوذ آمریکا مبدل نشده است. “تولد دیگر دیپلماسی” برای یک کشور جدید و نو بسیار مهم می باشد، کشوری که پر از خطر های بزرگ و حتی آینده روشن برای ایالات متحده آمریکا باشد.

 ادامه دارد….

(Visited 313 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید