تاریخ: ۱۰:۵۳ :: ۱۳۹۸/۰۴/۳۰
موضوع بر سر سلطه است

راینر هرمان

فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ (آلمان)


شعارهای سیاستمداران با واقعیت متفاوت است. باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا قصد خود را برای “تغییر تمرکز به سمت آسیا” اعلام کرد، اما با این حال او پایگاه های هوایی و دریایی آمریکا را در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز گسترش داد. دونالد ترامپ، جانشین او نیز قصد دارد سربازان آمریکایی را از خاورمیانه خارج کند، با وجود این او کشتی های جنگی آمریکایی را به منطقه خلیج فارس فرستاده و خواستار تشکیل یک ائتلاف نظامی بین المللی برای حفاظت از تنگه هرمز شده است.
توجیه رسمی این اقدامات، وجود خطرها و تهدیداتی علیه حمل و نقل آزاد نفت است. اما مناقشه اصلی که نمونه برجسته آن اختلاف بر سر برنامه هسته ای ایران است، فقط بر سر آزادی حمل و نقل و عرضه آسان نفت به اقتصاد جهانی نیست. در حقیقت، هدف اصلی کنترل منطقه ای است که اهمیت استراتژیک آن در جهان وابسته به نفت بیش از حد زیاد است. بنابراین علاوه بر آمریکا، بریتانیا و فرانسه نیز پایگاه های نظامی خود را در خلیج فارس حفظ می کنند.
امریکا و اروپا به خاطر منافع خود حاضر نیستند منطقه خلیج فارس را در دست بازیگران دیگر رها کنند: چه سایر قدرت های خارجی از جمله روسیه، و چه جمهوری اسلامی ایران، زیرا یک امپراطوری ایرانی نظام کنونی منطقه ای را که در آن نیمی از ذخایر نفتی شناخته شده قرار دارند، تهدید می کند.
هدف اصلی سیاست غربی این است که اطمینان حاصل کند ثبات اقتصادی و سیاسی آسیا، مانند ژاپن و کره و همچنین اروپا، در نتیجه اختلال در عرضه انرژی با مشکل مواجه نشود. اما این فقط یکی از عوامل علاقه غرب به منطقه خلیج [فارس] است. برای غرب نه فقط نفت خام کشورهای سلطنتی حاشیه خلیج [فارس] اهمیت دارد، بلکه همچنین در پی دستیابی به دلارهای نفتی آنها نیز هستند.
این رویه پس از فروپاشی سیستم برتون وودز برای تنظیم نظام پولی جهانی آغاز شد. از سال ١٩٧٣، نظام پایه طلا-  دلار شکست خورد و تسلط دلار به عنوان یک ارز ذخیره پایدار در معرض تهدید قرار گرفت.
در آن زمان آمریکا و عربستان سعودی قراردادی منعقد کردند که هنوز هم معتبر است: سعودی ها اوراق قرضه خزانه داری آمریکا را خریداری کرده و فروش نفت خود را به دلار محاسبه می کنند؛ در عوض آمریکا تمام توان خود را برای حفظ امنیت این کشور سلطنتی به کار می برد. کشورهای سلطنتی دیگر حاشیه خلیج [فارس] نیز از این الگو پیروی کرده و درآمدهای نفتی خود را بیشتر در اقتصادهای غربی سرمایه گذاری کردند تا برای توسعه کشورهای خود.
یک صنعت به خصوص از انتقال مقادیر زیاد درآمدهای نفت بسیار سود برد: صنعت تسلیحات.  شبه جزیره عربستان بیش از هر کشور دیگری در جهان، بخش اعظم تولید ناخالص داخلی خود را برای خریداری تجهیزات و سلاح های مدرن صرف می کنند. آمریکا، انگلستان و فرانسه تامین کنندگان اصلی این کشورها هستند.
آنچه که در نگاه اول همانند منافعی برای خریداران به نظر می آید، در حقیقت مزیتی دوگانه برای فروشندگان است: از یک سو قراردادهای عظیمی امضا می شود که جیب اسلحه سازان غرب را پر می کنند و از سوی دیگر، کشورهای حوزه خلیج [فارس] برای مدت های طولانی به تامین کنندگان خود وابسته می شوند. این کشورها مشتریان خود را در دراز مدت حفظ می کنند، زیرا تنها آنها می توانند نحوه استفاده، تعمیر و نگهداری این سلاح ها را آموزش داده و همچنین سیستم های تسلیحاتی بسیار پیچیده آنها با سلاح های دیگر سازندگان همخوان و سازگار نیست.
در این نظام، ایران مشکل ساز است: زیرا جمهوری اسلامی نفوذ خود را در خاور نزدیک و خاورمیانه به هزینه کشورهای متحد با غرب گسترش داده و برنامه هسته ای آن می تواند توازن قدرت را در خلیج فارس تغییر دهد. در بحران کنونی، بازیگران هنوز هم رفتاری منطقی داشته و صرفا اقدامات حریف را با تحریکات کوچک می آزمایند.

مترجم: عطیه خرم

اداره کل رسانه های خارجی

(Visited 52 times, 1 visits today)

پاسخی بگذارید