تاریخ: ۱۱:۰۳ :: ۱۳۹۷/۱۱/۲۱
آیا انقلاب ایران اهداف خود را تحقق بخشید؟ چرا ما به دیگر کشورهای غرب آسیا نگاه می‌کنیم؟

فاطمه سیاحی

رأي الیوم (انگلستان)

ایران ۴۰ سال پیش شاهد انقلابی بود که توانست یک تحول همه‌جانبه را برایش در تاریخ ثبت کند. این روزها بحث این است که آیا انقلاب ایران در طول این مدت توانسته به اهدافش برسد یا خیر؟ به عنوان یک جوان ایرانی و در ساده‌ترین شکل ممکن، می‌توانم برایتان بگویم طبق شعار اصلی‌مان: هم به استقلال رسیدیم، هم آزادی داریم و هم نظام جمهوری اسلامی را جایگزین یک رژیم دیکتاتوریِ دست‌نشانده کردیم. هزینه‌ی این دستاوردهای بزرگ، اگر مشکلات اقتصادیِ مقطعی باشد، با شرف و غرور آن را می‌پذیریم.

شاید خیلی از کارشناسان سیاسی دنیا، برای همسایگان ایران، انقلاب بخواهند. اما من برای کل منطقه‌ی غرب آسیا یک انقلاب آرزو می‌کنم. انقلابی که این بار به دستِ سران کشورهای منطقه، شکل بگیرد. انقلابی که به جای جنگ و درگیری و حمایت از ناامنی، سیاست‌های دیگری برای تحقق منافعش در پیش بگیرد. در یادداشت‌ها و مقالات سابق، یکی از مبناهای مهم همکاری منطقه‌ای را، اشتراکات فرهنگی و هویت اسلامی ذکر کردم. این بار می‌خواهم بر مولفه‌های اقتصادی به عنوان یک مبنای سطحی اما مهم تاکید کنم. آن هم به این دلیل که ببینید انقلاب در روابط سران منطقه و چرخش سیاست‌هایشان تا چه حد می‌تواند بحران‌های فعلی‌شان را تقلیل دهد و برایشان آزادی‌ِعمل و استقلال نسبی در تصمیم‌گیری را به ارمغان بیاورد.

ایران و عربستان را دو کشور کلیدی در این تحول در نظر می‌گیریم که هر کدام یک محور از سیاست‌های دوگانه در غرب آسیا را رهبری و مدیریت می‌کنند. دو محوری که به تازگی و با تحولات جدید بین‌المللی، امکان هم‌گرایی در حوزه‌های دارای منافع مشترک را پیدا کرده‌اند. این تحولات و این منافع را در چند حوزه بررسی خواهیم کرد:

۱. بُعد اقتصادی
ایران و عربستان علی‌ر‌غم اتفاقات تلخ سیاسی و تضاد عقیدتی، امکان مذاکره‌ی اقتصادی دارند. نظر کارشناسان اقتصادی این است که این دو کشور فارغ از مسائل سیاسی، می‌توانند برای دست‌یابی به یک توافق، در حوزه‌ی انرژی با هم گفتگو کنند. ایران و عربستان هم در حوزه‌ی نفت و هم در حوزه‌ی اقتصاد بین‌الملل می‌توانند همکاری‌های قابل توجهی داشته باشند. به خصوص در بخش‌های اکتشاف و برداشت از میادین نفتی که زمینه‌های احتمالی همکاری دو کشورند.
آمارها و تحلیل‌های جدید نشان می‌دهند که این اواخر، روابط اقتصادی میان تولیدکنندگان نفت منطقه‌ی ما و کشورهای شرق آسیا و علی‌الخصوص کشور چین افزایش یافته است. دلیل آن هم این است که کشورهای عربی، دیگر در بازار امریکا جایگاهی ندارند، به همین خاطر به سمت چین متمایل شده‌اند. چین هم مانند روسیه‌، روابط اقتصادی و سیاسی خوبی با هر دو کشورِ ایران و عربستان دارد. که این به معنای حذف یک مانعِ مهم (ایالات متحده) در مسیر همکاری و توسعه‌ی همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ی غرب با شرق آسیاست.

۲. بُعد نظامی و امنیتی
به دنبال گسترش معاملات نفتی میان کشورهای منطقه‌ی ما و شرق، احتمال می‌رود که چین برای تامین امنیت انرژی خود، سیاستِ حضورِ نظامی در غرب آسیا را اتخاذ کند. در صورتی که دو جبهه‌ی مخالف در منطقه (ایران و عربستان) در حوزه‌ی نفت به توافق برسند، آزادی در تصمیم، ابتکار عمل و ابزار تعیین قیمت را به دست خواهند گرفت و احتمال درگیری کاهش پیدا خواهد کرد.
اما در صورت تداوم اختلافات و چشم‌پوشی از منافع اقتصادی مشترک، اژدهای زرد منابع منطقه‌ی ما را تهدید خواهد کرد. و ما باز هم شاهد جبهه‌بندی‌های سیاسی و امنیتی و فعالیت پایگاه‌های نظامی خواهیم بود. درست مثل اکنون که متحدان منطقه‌ای امریکا با جنگ نیابتی می‌توانند تهدیدی عینی علیه محور مقاومت باشند و منطقه را باری دیگر در آشوب غرق کنند.

۳. بُعد سیاسی
در حال حاظر کشورهای عربی منطقه، بخاطر اوامر امریکا و منافع اسرائیل، اجازه‌ی مشارکت در بازسازی سوریه را ندارند. از سوی دیگر، دو کشور عربستان و امارات، راهبرد مناسبی برای خاتمه دادن به جنگ یمن در دست ندارند. زیرا در میانه‌ی راه با متحدان غربی خود به مشکل برخورده‌اند. اما بازگرداندن سوریه به اتحادیه‌ی عرب و عادی‌سازی روابط‌شان با ایران و محور مقاومت، آن‌ها را در بهبود جایگاه منطقه‌ای و خروج از بحران‌ها یاری خواهد کرد.
به نظر می‌رسد در شرایط کنونی، کشورهای عربی بیشتر از اینکه بر تقابل با ایران تاکید کنند، از فعالیت‌های ترکیه نگرانند. این نتیجه‌ی منطقی و قابل قبولی از سوی آنان است که هرچند دیر به آن رسیده‌اند. اما همین می‌تواند گام نخست برای سازش و کاهش منازعه با ائتلاف ایران در منطقه باشد. عربستان و امارات در این مرحله، با دوری از سیاست‌های تجویزی امریکا هم می‌توانند در بازسازی سوریه و منافع اقتصادیِ حاصل از آن سهیم شوند و هم به تدریج، راه‌حل مناسبی برای خاتمه‌دادن به جنگ یمن پیدا کنند. البته اگر بخواهند…
در پایان می‌خواهم بگویم که همیشه از احتمالاتِ مثبت نوشتم. درواقع ما اگر از این نتایج ننویسیم و نخوانیم، قادر نخواهیم بود آن‌ها را در واقعیت ببینیم. آرزوی من برای منطقه‌مان، همین چرخش سیاست‌هاست. مردم ایران ۴۰ سال پیش، تصمیم گرفتند سیاست‌های دیگری را برای کشورشان اتخاذ کنند و خود را از زیر سلطه بیرون بیاورند. از تحت لوای امریکا خارج شدند که توانستند تا این حد توانمند شوند.
در مقابل این چرخش سیاست، به مصر توجه کنید که علی‌رغم تشابهات تاریخی و موقعیت جغرافیایی، تا امرور تحت سلطه ماند و حالا حتی یک سوم از دستاوردهای ایران را هم ندارد. مصر متحد امریکا بود، تحریم نشد اما محروم ماند! سایر کشورهای منطقه‌ی ما هم اگر بخواهند همچنان تحت لوای امریکا و متحدانِ بدعهد غربی‌شان بمانند، محروم خواهند ماند. تمام امید و تلاش ما باید این باشد که سران کشورها، استقلال و آزادی خود را در اولویت قرار دهند و به فکر خیر عمومی برای مردم منطقه‌ی ما باشند. نظرات سازنده‌ی شما مخاطبان گرامی را همچون گذشته می‌خوانم و نکات خوبی یاد می‌گیرم. از همراهی‌تان متشکرم.

پاسخی بگذارید