شورای همکاری خلیج فارس از درون ترک می خورد 

سعید الشهابی

القدس العربی (انگلستان)

روند پسرفت شورای همکاری خلیج فارس یک سال پیش زمانی که عربستان سعودی و امارات تصمیم به محاصره ظالمانه ملت قطر گرفتند آغاز شد. اگر ریاض و ابوظبی اخیرا تاسیس «شورای هماهنگی عربستان- امارات» را اعلام نکرده بودند شاید امکان احیای شورای همکاری وجود داشت. این اقدام آنان نه تنها پایان دادن به اختلافات با قطر را در شرایط کنونی تقریبا غیرممکن می کند بلکه ضربه ای کاری به شورای همکاری خلیج فارس محسوب می شود که در سال ١٩٨١ تاسیس شد.
به رغم ضعف عملکرد شورای همکاری در عرصه های مختلف نظامی و اقتصادی و سیاسی، ولی پابرجا ماندن این شورا آن را به عنوان تنها طرح پایدار در سطح کشورهای عربی (به موازات اتحادیه عرب) مطرح می کرد هرچند تاریخ این شورا پر از اختلافات و تحریم نشست ها و مداخله اعضای آن در امور یکدیگر و حتی برخی رویدادهای نظامی در مرزها و اختلاف بر سر پروژه های اقتصادی به علت اختلافات مرزی بود.
از زمان تاسیس شورای همکاری خلیج فارس روشن بود که عربستان سعودی مشتاق حظ این شورا است زیرا این شورا بیانگر نفوذ سیاسی عربستان در یکی از حساس ترین و مهم ترین مناطق جهان به علت جود نفت و آبراه ها و گذرگاه ها بود. تهدید برخی اعضای شورای همکاری به خروج از این شورا کافی بود تا برای حل بحران بین اعضا یا دست کم مسکوت گذاشتن بحران تلاش شود. اما اوضاع در هفت سال اخیر به شکلی ریشه ای تغییر کرد. اعضای شورای همکاری در برابر انقلاب های بهار عربی به طور آشکار دچار اختلاف شدند چرا که قطر از برخی انقلاب ها حمایت کرد (مثلا در تونس و مصر و سوریه) ولی عربستان و امارات نه تنها با انقلاب ها خصومت ورزیدند بلکه برای به شکست کشاندن آنها تلاش کردند. اعلان جنگ با یمن در سه سال پیش نیز اوضاع را پیچیده تر کرد. کشورهای عضو شورای همکاری در خصوص این جنگ مواضع متفاوتی در پیش گرفتند و شکاف بین آنها افزایش یافت و برخی اعضای شورای همکاری به حمایت از این یا آن گروه یمنی متهم شدند. این جنگ دوقطبی بی سابقه ای در موضع گیری های شورای همکاری ایجاد کرد. عربستان که تجاوز به یمن را رهبری می کرد انتظار داشت بقیه کشورهای عضو این شورا مشارکتی پویا در جنگ داشته باشند ولی به شدت غافلگیر شد. سلطان نشین عمان کلا با جنگ مخالفت کرد و مرزهایش با یمن را برای عبور کاروان های بشردوستانه و سفر مسئولان باز گذاشت. کویت و قطر نیز در این جنگ شرکت نکردند. اما امارات نه تنها در جنگ شرکت کرد بلکه علاوه بر حملات هوایی، به مداخله زمینی در یمن دست زد. اما دولت بحرین خودش تصمیم گیرنده نبود بلکه خواسته عربستان و امارات را اجرا می کرد زیرا پس از مداخله این دو برای سرکوب انقلاب در بحرین در سال ٢٠١١ عملا به شهری برای این دو کشور تبدیل شده است.
اما شکاف واقعی در شورای همکاری حدود یک سال پیش و زمانی ایجاد شد که عربستان و امارات تصمیم گرفتند قطر را به منظور سلطه بر آن و بازداشتن آن از پیمودن سیاست خارجی متفاوت، هدف قرار دهند. قطر به حمایت از انقلاب های عربی و مشارکت دادن شبکه الجزیره در گسترش اعتراضات علیه رژیم های متحد عربستان سعودی و در پیش گرفتن سیاست تبلیغاتی آزار دهنده متهم شد.
عربستان و امارات به رهبری محمد بن سلمان و محمد بن زاید به لطف درآمد عظیم نفت و حمایت امنیتی و سیاسی اسرائیل و فقدان کشورهای عربی تاثیرگذار در صحنه سیاسی عربی، احساس کردند به قدرتی سیاسی تبدیل شده اند. این دو کشور با حمایت از کودتای نظامی در مصر ضربه شدیدی به این کشور وارد کردند و حضور نداشتن مصر در صحنه سیاسی عربی موجب شد شرایط مناسبی برای اجرای سیاست های توسعه طلبانه آنان فراهم شود. عربستان و امارات در ایجاد جنگ داخلی ویرانگر در سوریه نقش داشتند و عراق را دچار تنش های طایفه ای و تروریستی کردند که جان صدها هزار نفر را گرفت. لیبی نیز بعد از سقوط نظام معمر قذافی تکه تکه شد و امارات عملا برای حمایت از خلیفه حفتر در برابر سایر گروه ها در لیبی، در این کشور مداخله کرد. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا ماموریت ریاض و ابوظبی را تسهیل کرد زیرا آنها از دولت اوباما که موضعی متفاوت در برابر بحران های منطقه داشت خشمگین بودند. اوباما در دیدار با سران کشورهای خلیج فارس گفت بحران آنها بحرانی داخلی است و به ایران ربطی ندارد و آنها باید به خواسته مردم خود گوش فرا دهند.
عربستان و امارات با حمایت گسترده اسرائیل توانستند دولت آمریکا را به خروج از توافقنامه هسته ای با ایران متقاعد کنند. ریاض و ابوظبی همچنین معتقد هستند ثبات پیدا کردن اوضاع در منطقه موجب آغاز موج دوم انقلاب های بهار عربی خواهد شد به همین علت با حمایت آمریکا و انگلیس و در میان سکوت بین المللی به یمن حمله نظامی کردند. این دو همچنین مسیر عادی سازی روابط با اسرائیل را در پیش گرفتند. اما شوک بزرگ برای آنان مخالفت آمریکا با هرگونه اقدام نظامی آنها علیه قطر شبیه به اقدام آنان علیه یمن بود. ریاض و ابوظبی هرچند تهدید به حمله نظامی به قطرکرده اند ولی به سه علت احتمال چنین حمله ای دور از ذهن به نظر می رسد: نخست، حمایت ترکیه و ایران از حاکمیت و امنیت قطر؛ دوم، نگرانی آمریکا و متحدانش از وارد شدن این دو کشور به جنگی طولانی با نتایج تضمین نشده مانند جنگ یمن؛ سوم، نگرانی غرب از تلاش این دو کشور برای کشاندن پای غرب به جنگی که به نفع آنان نیست.
در این خصوص ملاحظاتی مطرح است. نخست این که امارات اشتیاق بیشتری برای این سیاست تجاوزکارانه دارد و به نظر می رسد محمد بن زاید الهام بخش فکری و سیاسی محمد بن سلمان است. دوم این که کشورهای عضو این ائتلاف سیاست بسیار مشابهی در برخورد با مخالفانشان اجرا می کنند که شامل بازداشت فعالان مدافع حقوق بشر و زندانی کردن آنان به علت سخنان یا پیام هایشان است. سوم این که عربستان و امارات، قطر را به عللی از جمله در اختیار داشتن شبکه الجزیره هدف قرار داده اند و خواستار تعطیلی این شبکه در چارچوب سیاست سرکوب آزادی بیان هستند.

مترجم: اکبر زارع زاده

پاسخی بگذارید