سخنان وليعهد سعودي بسيار متناقض است

فاطمه التريکي گزارشگر شبکه تلويزيوني الجزيره عربي

  سخناني که محمد بن سلمان شاهزاده سعودي در مصاحبه با روزنامه هاي غربي بيان مي کند شگفتي ساز بوده و باعث بهت خوانندگان مي شود. بسياري از سخنان وي با يکديگر تناقض دارند و بسيار اتفاق مي افتد که او با فاصله چند ساعت سخناني را بيان مي کند که با يکديگر مغاير هستند.
محمد بن سلمان در مصاحبه با روزنامه تايم آمريکا از محور شر سخن گفت و ترتيب اعضاي اين محور را اينگونه بر شمرد: ايران، اخوان المسلمين و افراط گرايي با دو رأس آن که داعش و القاعده باشند.
با اين حال محمد بن سلمان روز بعد از اين مصاحبه گفت اخوان المسلمين ريشه تروريسم و شرارت ها هستند و اين اخوان است -و نه ايران- که بزرگترين تهديد براي عربستان محسوب مي شود.
محمد بن سلمان يک کشف جنجال برانگيز نيز داشت. کشفي که با واقعيت ها همخواني نداشت. وي گفت اين اخوان المسلمين بوده اند که عموي وي ملک فيصل را ترور کردند. آن هم در حالي که ملک فيصل به دست برادرش کشته شد.
او همچنين مدعي شد اين اخوان المسلمين است و نه وهابيت -که محمد بن سلمان اصرار بر نفي آن دارد- که عربستان را به سوي تندروي سوق داده و اسلوب زندگي متعصبانه اي در عربستان به وجود آورده است.
او با مبالغه درباره خطر اخوان المسلمين به جامعه جهاني هشدار داد و گفت: اروپا اگر مراقب نباشد به زودي به يک قاره اخواني تبديل خواهد شد.
هرچند وليعهد سعودي اخوان المسلمين را به داشتن قدرتي جهاني توصيف کرد اما اين توصيف با اين سخن وي همخواني ندارد که از سال۱۹۷۹که انقلاب ايران به وقوع پيوست سعودي ميانه رو به سعودي افراط گرا تبديل شد زيرا بنابر ادعاي وي عربستان که کشوري چندان ديني نبود و به لحاظ فکري و فرهنگي از انعطاف برخوردار بود به ناگاه در دام تشبه به ايران و تقليد از انديشه حاکم بر اين کشور افتاد.
اين سخن به معناي آن است که اگر رويکرد ايران شيعي به لحاظ فکري و شکلي بر زندگي عربستان سايه انداخته است پس بهتر است ايران به عنوان تهديد نخست و بلکه خطرناک تر براي عربستان محسوب شود نه اينکه عربستان آن را از خانه تهديد اصلي خود خارج کند، آن هم در حالي که عربستان بحران خليج فارس را به اتهام ارتباط قطر با ايران به راه انداخته و کشور مسلمان قطر را به اين بهانه محاصره کرده است. با وجود اين مسائل محمد بن سلمان مي گويد ايران بسيار عقب مانده است و در برابر اقتصاد و ارتش عربستان چيزي محسوب نمي شود.
سخنان محمد بن سلمان متعارض است و گاه توانمندي هاي ايران را انکار مي کند و گاه از اميد و آرزوهاي خود سخن به ميان مي آورد اما در عرصه عمل نقشه اي از عربستان ترسيم مي کند که بر اساس آن، اين کشور در ميان نيروهاي ايراني در شمال و جنوب عربستان گرفتار آمده است و نظام ها و گروه هاي شبه نظامي که به لحاظ وجودي و مذهبي مرتبط با ايران هستند اطراف عربستان را گرفته اند و با موشک هاي شان همچنان شهرها و اهدافي را در عمق عربستان هدف قرار مي دهند. اين مساله را در وضعيت يمن مي توان مشاهده کرد. کار به جايي رسيده است که رياض با حزب اصلاح يمن که زيرمجموعه گروه اخوان المسلمين است همپيمان شده است و اين سوال را به وجود آورده است که فايده و انگيزه و معناي اين ائتلاف چيست.
البته محمد بن سلمان وليعهد سعودي مسائل را به اين صورت نمي پذيرد بلکه مي گويد جنگ در يمن ميان طرف هاي يمني است و عربستان را از معادله درگيري خارج مي کند و کساني را که در حملات ائتلاف عربستان قرباني مي شوند حتي اگر شمارشان به ده ها هزار نفر برسد قربانيان خطاهاي جنگي مي نامد خطاهايي که حتي ائتلاف بين المللي به رهبري آمريکا نيز از ارتکاب چنين خطاهايي مصون نيست.
با وجود اين اشتباه هاي جنگي آينده چه خواهد شد؟ امير جوابي براي اين مساله ندارد جز اينکه يادآور مي شود که طرحي سري دارد که مبتني بر داده هايي اطلاعاتي است و حاکي از آن است که وي مي کوشد ميان حوثي ها شکاف و دودستگي ايجاد کند. اين ايده به لحاظ غرابتي که دارد مانند نصيحتي است که وي به نظام سوريه داشته و از بشار اسد خواسته است عاقل باشد و از ايران فاصله بگيرد.
وليعهد سعودي ايده هاي بازاريابي براي عربستان جديد را دنبال مي کند آن هم با منطقي که حتي غرب نيز از آن چيزي نمي فهمد. محمد بن سلمان معتقد است که آموزش و پرورش در کشورش در حد فرانسه است اما اگر از وي درباره اصلاحات سياسي در عربستان سوال شود وي از تاريخ شاهد مثالي مي آورد که گمان مي کند او را در چشم آمريکايي ها قوي مي سازد و به آنها يادآور مي شود آن کس که در انقلاب آمريکا به آنها کمک کرد پادشاهي مطلقه فرانسه بود. او کشورش را برابر آينه ديگر ملت ها قرار مي دهد و عربستان را در حال خدمت به منافع ديگران قلمداد مي کند.

وي همچنين پوسته اي از نوگرايي اجتماعي بر روي کشور خود کشيده است تا تصويري جذاب در برابر چشمان غربيان ايجاد کند. شاهزاده محمد بن سلمان کاري کرده است که يکي از ائمه جماعت سابق مسجد الحرام مسابقه بازي با ورق را افتتاح مي کند کاري که موجب بهت و حيرت همگان شد.
(پس از پخش اين گزارش، شبکه تلويزيوني الجزيره عربي با سلطان العبدلي وکيل و فعال حقوق عربستاني و با خالد الانسي تحليلگر سياسي يمني به گفتگو پرداخت).
سلطان العبدلي درگفتگو با شبکه تلويزيوني الجزيره عربي گفت: اينگونه که محمد بن سلمان پيش مي رود مي ترسيم روزي فرا برسد که مدعي شود ايراني ها وهابي هستند. وليعهد سعودي دائماً بر اين نکته تاکيد مي کند که انقلاب سال ۱۹۷۹ باعث بروز تروريسم و قدرت گرفتن اخوان المسلمين شد ما نمي دانيم که منظور وي از اين سخنان چيست آيا منظور وي اخوان المسلمين است، آيا منظور وي جهيمان العتيبي است که دست به اقدام مسلحانه در مسجد الحرام زد آيا منظورش انقلاب ايران است.
کار محمد بن سلمان حساب و کتابي ندارد و حتي ممکن است وي دست دوستي خود را به سوي ايران نيز دراز کند. او در مصاحبه اي که با روزنامه تايم آمريکا داشت گفت ما در يمن به دنبال نابودي القاعده و تثبيت دولت قانوني عبدربه منصور هادي هستيم. او به گونه اي حرف زده انگار حوثي ها را به فراموش سپرده و جانفشاني ملت يمن طي سه سال حمله ائتلاف و کشتار کودکان و محاصره اين کشور را از ياد برده است.
محمد بن سلمان گفت بشار اسد در قدرت باقي مي ماند و صرفاً اين توصيه را به او کرده است که به بازيچه اي در دستان ايراني ها تبديل نشود. اما اين اين را نمي داند که بشار اسد در سوريه کاره اي نيست و (سيد) حسن نصر الله بيش از بشار اسد در سوريه نفوذ دارد.
خالد الانسي گفت: اظهاراتي که محمد بن سلمان در خصوص يمن داشته است در واقعي خلاصه اي از فرايند شکست عربستان در يمن محسوب مي شود. يک سال پيش که محمد بن سلمان و ملک سلمان با ترامپ ديدار مي کردند سخن از ريشه کن کردن ايران در يمن به ميان مي آمد و از اينکه ترامپ با ايران مي جنگد وعربستان را از شر ايران راحت مي کند صحبت مي شد اما ديگر از اين سخنان خبري نيست و گويي ترامپ به ريش عربستان و ملک سلمان و پسرش مي خندد و ميلياردها دلار از آن ها مي گيرد و صرفاً حرف و وعده تحويل آن مي دهد و به آنها وعده مي دهد که او با ايران خواهد جنگيد و کار ايران را تمام خواهد کرد. نهايتاً هم ايران به عنوان خطري درجه دو معرفي شد و خطر نخست محسوب نمي شود و همه سخنان و شعارهاي محمد بن سلمان در خصوص مبارزه با گسترش نفوذ ايراني، مجوسي و فارسي در منطقه پايان يافته است. بلکه کار به جايي رسيده است که محمد بن سلمان در مصاحبه خود با روزنامه تايم به حضور شيعيان در پست هاي عربستان افتخار کرده است و مثلاً از اينکه وزيري شيعه در دولت وي وجود دارد و يکي از نمايندگان شيعه است و رئيس اجرايي شرکت آرامکو شيعه است سخن گفته و به اين مساله افتخار کرده است و اين به منزله آن است که وليعهد سعودي تمامي شعارهايي را که بواسطة آنها وارد جنگ در يمن شده زير پا گذاشته است. او مي گفت صد ميليارد دلار در يمن هزينه کرده است تا جلوي گسترش نفوذ ايران را بگيرد اما هم اکنون او از ملت ايران انتظار دارد که موضع سران کشورشان را تعديل کنند و از حوثي ها انتظار دارد که با کودتاي حوثي ها در يمن مقابله کنند و از بشار اسد هم انتظار دارد که دست از ايران بکشد.
در واقع ما با سخناني کودکانه مواجه هستيم که حاکي از به بازي گرفتن منافع يمن و عربستان است. او خون يمني ها و عربستاني ها را ناديده گرفته است. همين چند روز پيش بود که عربستان شکايتي تقديم شوراي امنيت کرد و از ايران به خاطر ارسال تسليحات و موشک براي حوثي ها شکايت کرد اما امروز او ايران را خطر نخست نمي داند بلکه آن را خطري درجه دوم قرار داده است.
اگر در عربستان دموکراسي حاکم بود و آزادي بيان وجود داشت همين سخنان وي باعث سرنگوني خاندان حاکم بر عربستان مي شد. زيرا پس از گذشت سه سال جنگ عليه يمن و پس از صرف هزينه هاي سنگين براي جنگ يمن، محمد بن سلمان آمده و مي گويد خطر ايران وجود ندارد و خطر ايران بزرگترين خطر براي ما محسوب نمي شود. معناي اين سخن اين است که او خون يمني ها و سعودي ها را بازيچه خود قرار داده و امنيت منطقه را به بازي گرفته است و بر اساس طرح هايي که آمريکا و ترامپ براي وي ترسيم کرده اند پيش رفته است نه اينکه بر اساس منافع عربستان گام بردارد. ما مي دانيم که ايران خطري براي منطقه است او خود نيز مي داند که ايران خطري براي منطقه محسوب مي شود اما آنچه براي او اهميت دارد اين است که به قدرت برسد و تمام تلاشش اين است که نظام حاکم در عربستان در قدرت باقي بماند و براي باقي ماندن در قدرت دست به هر کاري مي زند مانند آنکه از سلفي گري،وهابيت و اخوان المسلمين برائت جست. در اين راستا او حتي ممکن است از اسلام نيز بيزاري بجويد و حتي ممکن است نظام عربستان را به يک نظام شيعه تبديل کند و مهمترين چيز براي او اين است که محمد بن سلمان و خاندانش در قدرت باقي بمانند حتي اگر براي اين کار لازم باشد از اصول اسلامي نيز دست بکشد اين کار را خواهد کرد و آنچه را که حرام شمرده مي شده حلال خواهد کرد. ما در برابر تناقضي وحشتناک قرار داريم.
سلطان العبدلي گفت: يکي از اهداف عمليات طوفان قاطعيت که عليه يمن به راه افتاد مقابله با نفوذ ايران در يمن بود اما هم اکنون محمد به سلمان از اين هدف عقب نشسته اند. آنچه عجيب است تناقض گويي هاي حيرت آور وليعهد سعودي است. بايد به محمد بن سلمان توصيه کرد تاريخ را به خوبي بخواند تا اين همه تناقض نداشته باشد. او در مصاحبه با روزنامه تايم مي گويد در هرکشوري که ناامن و بي ثبات است مانند يمن و سوريه مي توان حضور ايران را مشاهده کرد. از سوي ديگر در همان مصاحبه مي گويد ايران بزرگترين دشمن ما نيست. من نمي دانم که با اين تناقض گويي ها دنبال چيست. او يک بار به اخوان المسلمين مي تازد و گاه از ايده ۱۹۷۹ (پيروزي انقلاب اسلامي ايران) سخن مي گويد و گاه از انديشه (سلفي) سروري دم مي زند. البته اين نخستين باري است که وي از انديشه (سلفي) سروري دم مي زند و اين مساله حاکي از آن است که بازداشت هاي گسترده اي در عربستان انجام خواهد شد.
در عربستان آزادي بيان وجود ندارد و کسي حرف نمي تواند بزند اگر کسي مطلبي را توئيت کند پنج سال زندان در انتظار او است، به عنوان مثال صالح الشيحي نويسنده عربستاني تنها به اين نکته اشاره کرده بود که برخي از اعضاي دربار سعودي در فرايند فساد مالي نقش دارند، به پنج سال زندان محسوب شد. رسانه هاي سعودي هم آنگونه که مقامات سعودي مي پسندند مطلب مي نويسند.
خالد الانسي تحليلگر يمني مقيم استانبول درباره اينکه چگونه عربستان با حزب اصلاح يمن که داراي گرايش اخواني است همپيمان شده است؛ گفت: حزب اصلاح يمن گرايش هاي اخواني خود را نفي مي کند اما من اين انکار آنها را قبول ندارم زيرا آنها به خاطر تهديدهايي که با آن مواجه هستند و از آن بيم دارند که متهم به تروريسم شوند گرايش اخواني خود را تکذيب مي کنند. رسانه هاي سعودي نيز با حزب اصلاح به عنوان يک گروه اخواني و تروريست رفتار مي کنند. امارات متحده عربي نيز حزب اصلاح را يک گروه تروريستي مي داند و آنها را متهم به افراط گرايي مي کند.
به هر حال محمد بن سلمان و سعودي نشان داده اند که عربستان به راحتي پشت همپيمانان خود را خالي مي کند و آنها را به آساني مي فروشد و به آنها خيانت مي کنند و از در مکر و فريب با آنها وارد مي شوند. به عنوان مثال آنها در دهه هشتاد ميلادي قرن بيستم جوانان عربستاني را به افغانستان فرستادند تا با شوروي بجنگند اما پس از آن، اين افراد را به اتهام تروريسم و عضويت در سازمان القاعده تحت پيگرد قرار دادند.
آنها همچنين براي تقويت حکومت خود از سلفي ها و وهابي ها کمک جستند اما هم اکنون از سلفي ها و وهابي ها اعلام برائت مي کنند و آنها را متهم به تروريسم و افراط گرايي مي کنند، بنابراين چندان عجيب نيست که عربستان همين بلا را بر سر حزب اصلاح يمن در بياورد و من بعيد نمي دانم که عربستان پس از آنکه از حزب اصلاح در جنگ يمن استفاده کرد آنها را هدف قرار دهد و اعضاي اين حزب را روانه بازداشت گاه ها کند. اين در حالي است که اعضاي حزب اصلاح يمن هم اکنون در جبهه هاي نبرد به مقابله با حوثي ها برخاسته اند و جان خود را براي مقابله با اين گروه شبه نظامي فدا مي کنند.

پاسخی بگذارید