سفیر سابق آمریکا پیرامون روابط روسیه و آمریکا در خاور نزدیک سخن گفت.
روابط روسیه و آمریکا

الکساندر براترسکی

گازتارو (روسیه)


دبور جانس، سفیر سابق آمریکا در لیبی و کویت، معتقد است که بنا بر برخی دلایل، روسیه و آمریکا باید برای حل و فصل مناقشات خاور نزدیک زبان مشترکی بیابند. این دیپلمات در مصاحبه ای با نشریه «گازتا رو» پیرامون خطاهای دولت باراک اوباما در لیبی و این که چرا ممانعت از وقوع انقلاب ها در خاور نزدیک دشوار است، سخن گفت.
– آیا آمریکا و روسیه به رغم وضعیت موجود در روابطشان، می توانند برای همکاری در سوریه و در خاور نزدیک به امکانی دست یابند؟


واقعیت جهان معاصر به گونه ای است که «دکترین اوباما» آن را به نمایش گذاشت. انجام اقدامات مشترک ضروری است، زیرا هیچ دولتی – نه آمریکا و نه، روسیه – از امکان حل و فصل مشکلات به تنهایی برخوردار نیستند.
من فکر نمی کنم که روسیه منابعی را در اختیار داشته باشد و به علاوه این که تمایلی داشته باشد تا به تنهایی به قدرتی تبدیل شود که مسئولیت رویدادهای خاور نزدیک را بر دوش گیرد. مشارکت – موضوع دیگری است و فکر می کنم که امکانات لازم برای آن فراهم است.
ممکن است این به نظر تمسخر آمیز بنماید، اما روابط روسیه و آمریکا – نوعی پیوند ناخوشایند است که در آن، مردم بی آن که دلیلش را بدانند، با هم زندگی می کنند، اما در این میان، به خوبی یکدیگر را می شناسند و این امر اگر هم برای همکاری نباشد، انجام گفتگوهای صریح با یکدیگر را ممکن می سازد. البته، مشکلاتی وجود خواهد داشت، اما ما درس های خود را آموخته ایم، زیرا ما از دسته قدرت های انقلابی ایدئولوژیکی هستیم که در حال حاضر، برای تأمین ثبات تلاش می کنند.


– شما به رئیس جمهور اوباما اشاره کردید که در زمان ریاست جمهوری وی شما سفیر در لیبی بودید. مدت کوتاهی قبل از پایان گیری دوره ریاست جمهوری اش، وی عملیات در لیبی را بزرگ ترین اشتباه دوره ریاست جمهوری اش نامید. شما در این خصوص چه فکر می کنید؟


او «عمیقاً ابراز تأسف کرد» و فکر می کنم تا حدودی نیز به جا بوده است. مردم فکر می کردند که این کار بسیار آسانی بوده است: در لیبی ٦ میلیون نفر زندگی می کنند و این کشور روزانه ١,٢ میلیون بشکه نفت تولید می کند که می تواند چنین نباشد. حتی وقتی یکی از کارمندان من این مسئله را مطرح کرد، من به او چنین پاسخ دادم: «انگار در شرایط فقدان یک مدیر، کودک دو ساله ای را مسئول اداره امور اموال میلیونی کرده باشند».
تردیدی در این نیست که در این شرایط، همه این پول ها را می توانند به زور از دست او بگیرند و همه چیز به باد فنا رود. من فکر می کنم، هنوز این درک وجود نداشت که در اینجا اوضاع تا چه حد قطعه قطعه شده و من حتی فکر می کنم، خود مردم لیبی هم این را نمی دانستند.
در این میان، این مورد نیز فراموش شده که اتحادیه کشورهای عربی برای آغاز اقدامات نظامی علیه لیبی گرایش داشتند.
بسیاری از مردم لیبی می گفتند که وقتی سوزان رایس (معاون باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا، در امور امنیت ملی) در قبال طرح آغاز مداخله مسلحانه رأی مثبت داد، او به «مجسمه آزادی» ما تبدیل شد. البته، آثار تلخ آن را نیز نمی شود منکر شد، زیرا نبرد بر سر منابع آغاز شد، آن هم در شرایطی که این کشور فاقد ساختار دولتی بود و از این رو، سر و سامان دادن به اوضاع کار بسیار دشوار بود. در لیبی چارچوب ساختاری مشخصی وجود نداشت، زیرا از روی عمد، به عنوان دولتی فاقد دولت ساخته شده بود و به تنها ساختارهایی که به واقع ایفاگر نقشی بودند، می توان به بانک مرکزی و شرکت نفت این کشور اشاره کرد.
بلی و البته، چنین شرایطی – معضل بزرگی به شمار می روند. مصر معضل بزرگ آمریکا شده بود و بار دیگر، تکرار می کنم که ممانعت از چنین مواردی غیر ممکن است. همواره، برای این که چنین چیزهایی در جای مشخصی رخ دهد و نه جای دیگر دلایلی مطرح اند.
 من نمی خواهم به دنبال توطئه چینی باشم، اما بسیار از مردم به حق این پرسش را مطرح می کنند که چرا آمریکا وارد کشورهای خاور نزدیک می شود و آنها را ویران می کند، بی آن که کاری نیز انجام دهد؟


من فکر نمی کنم که کسی در خاور نزدیک این موضوع را انکار کند که حمله به عراق یک اشتباه استراتژیکی بود و این اشتباه استراتژیکی قرن بیست و یکم محسوب می شود.
اما، به گفته مکس بوت (خبرنگار آمریکایی و مورخ و نویسنده کتاب های نظامی) اگر مردم درک کنند که چه چیزی باعث این رخدادها شده است، آنان ارتباط مربوط را خواهند دید.
همواره وقتی آمریکا مورد حمله نظامی قرار می گرفت، دکترین نظامی این کشور تغییر می کرد. زمانی که واقعه پرل هاربر روی داد، ما علیه ژاپن و آلمان اعلام جنگ کردیم. زمانی که واقعه ١١ سپتامبر روی داد ، ما به خاور نزدیک نگاه کردیم. رئیس جمهور و اطرافیانش به این قرار رسیدند: «بلی، ما کار دفاع از آمریکایی ها را ناتمام گذاشته ایم و باید می دانستیم که تهدید از کجا نشأت می گیرد».
زود باوری و یا چیز دیگری باعث شد که پیش دستی کردن ضرورت پیدا کند – در عراق، زیرا غیر نظامیان (نمایندگان دولت جمهوری خواه) و طرفداران «مداخله های بشر دوستانه» این دولت را برای دگرگونی الگوی مناسبی دیده بودند.
آنان معتقد بودند که عراق دارای ساختارها، اقتصاد پیشرفته و جمعیت تحصیلکرده ای است و اگر هم کشوری برای آن آمادگی داشته باشد، این کشور عراق است. سوی غریب عملیات عراق این بود که دو ژنرال ما در وزارت امور خارجه آمریکا – کالین پاول و ریچارد آرمیتاژ – مخالف حمله بودند و مقامات بشر دوست مانند رئیس پنتاگون (دونالد رامسفلد) از این امر حمایت می کردند.


شما در کویت سفیر بوده اید. برای نمونه، اگر بخواهیم از جنگ اول در خلیج فارس در سال ١٩٩١ میلادی، برای آزاد سازی کویت سخن بگوییم، باید اشاره کنیم که این اقدام کاملاً عادلانه بوده است. در آنجا، آمریکا ائتلاف واقعی را تشکیل داد و صدام حسین را از کویت بیرون راند و برای آن اعتبار نامه سازمان ملل متحد در دست بود.

اما، آنجا تفاوت اساسی وجود داشت. آزاد سازی کویت به معنای احیای وضعیت موجود بود، اما حمله به عراق برای دولت آمریکا تجربه ای از یک شکست.

پاسخی بگذارید