توسل ریاض به تل‌آویو برای تامین امنیت مستعار

محمدعلی مهتدی

عربستان سعودی برنامه‌های خود برای نزدیکی به اسراییل را علنی کرده است. از مصاحبه مقام‌های اسراییلی با رسانه‌های سعودی برای نخستین‌بار در نیم قرن گذشته تا دیدارهای پنهانی مقام‌های نزدیک به حاکمیت در عربستان با همتاهای اسراییلی.
به نظر می‌رسد که ریاض در حال قبح زدایی از رابطه با اسراییل است و تلاش می‌کند با کمرنگ شدن نقش امریکا در منطقه، امنیت مورد نیاز خود را از کانال دیگری تامین کند. محمد علی مهتدی، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه اعتقاد دارد که اقدام‌های ضدفلسطینی سعودی در افکار عمومی تاثیرگذار است و به افزایش محبوبیت محور مقاومت در میان مردم منتهی می‌شود. مشروح گفت‌وگو با وی به شرح زیر است.

چرا عربستان سعودی اخیرا تماس‌ها و ارتباط‌ها با رژیم اسراییل را علنی کرده است؟
موضع کنونی عربستان سعودی نسبت به رابطه با اسراییل، اتفاق تازه‌ای نیست. از زمانی که دولت سعودی توسط عبدالعزیز تشکیل شد، ملک عبدالعزیز کتبا تعهد کرده بود که به یهودیان کمک کرده و اقدامی علیه آنها انجام ندهد که سند این وعده نیز موجود است. اخیرا علی عبدالله صالح، رییس‌جمهور سابق یمن نیز سندی را شامل نامه‌ای منتشر کرده که ملک فیصل بن عبدالعزیز به مقام‌های وقت امریکا نوشته بود و از اسراییل دفاع کرده و حتی از امریکا خواسته بود که اقدام‌هایی نظامی علیه مصر در زمان عبدالناصر انجام دهد .

تا دهه ٨٠ میلادی، سعودی‌ها تظاهر می‌کردند از کشورهای عربی که مستقیما با رژیم اسراییل درگیر بودند، حمایت مالی می‌کنند و خود را به عنوان مهم‌ترین کشور کمک‌کننده به کشورهای درگیر با اسراییل معرفی می‌کردند. اما در دوره اخیر، اتفاق‌هایی رخ داده که سعودی‌ها تقریبا رابطه با اسراییل را علنی می‌کنند. مهم‌ترین علت این استراتژی عربستان را باید در دوره باراک اوباما، رییس‌جمهور پیشین ایالات متحده جست‌وجو کرد. در دوره وی بود که دولت ایالات متحده اعلام کرد مرکز ثقل استراتژیک خود را از خاورمیانه به شرق پاسیفیک برای مهار چین منتقل می‌کند و چین را مهم‌ترین دشمن بالقوه امریکا به خصوص در زمینه اقتصادی خواند. عربستان سعودی و شیخ نشین‌های خلیج فارس که امنیت خود را از طریق امریکا تامین می‌کنند و با امنیت مستعار از طریق نیروهای امریکایی و پایگاه‌های امریکایی زندگی می‌کنند، احساس ترس کردند. این مساله آنها را وادار کرد که برای استفاده از لابی اسراییل در امریکا به اسراییل نزدیک شوند.

علت دیگر این سیاست عربستان سعودی، پیروزی‌های محور مقاومت در سوریه، عراق و لبنان بود. آغاز انقلاب در کشورهای عربی در سال ٢٠١١ و بسط دامنه آن تا منطقه خلیج فارس و جزیره العرب که یمن و بحرین را هم درگیر کرد، عربستان سعودی احساس ترس کرد. ریاض ترسیده بود که اگر این انقلاب‌ها در بیخ گوش عربستان به نتیجه برسد، طبیعتا وضعیت داخلی عربستان پیچیده شده و ممکن است رژیم حاکم برعربستان نیز تحت‌الشعاع قرار گرفته و تضعیف شود. مقابله با این انقلاب‌ها به هدف اصلی عربستان تبدیل شد و دیدیم که دخالت عربستان در تونس و مصر باعث انحراف انقلاب شد.

عربستان در بحرین نیز با اعزام نیروی نظامی، مانع از توافق میان دولت و مردم شد و در یمن نیز دست به سلاح برد و وارد جنگ با این کشور شد. عربستان از پیشرفت محور مقاومت و انقلاب‌های مردمی در جهان عرب ترسید و تصور می‌کرد که اگر این انقلاب‌ها با انقلاب ایران رابطه برقرار کنند تمام منطقه زیر نفوذ ایران و محور مقاومت قرار می‌گیرد. این عوامل در کنار هم باعث شدند عربستان سعودی، نزدیکی خود به اسراییل را علنی کند و به خصوص در زمینه مقابله با نفوذ ایران در منطقه از امکانات اطلاعاتی اسراییل بهره بگیرد و در جنگ یمن نیز از اطلاعات نظامی و اطلاعاتی اسراییل استفاده کرد.

در داخل کشورهای عربی نگاه به نزدیکی عربستان به اسراییل چگونه است؟ آیا مساله فلسطین اهمیت خود را در افکار عمومی جهان عرب از دست داده است ؟
با مراجعه به شبکه‌های اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر و سایر شبکه‌ها و دنبال کردن کامنت‌هایی که در کشورهای عربی و داخل عربستان سعودی گذاشته می‌شود، می‌توان نتیجه گرفت که افکار عمومی با این نزدیکی اعراب به اسراییل کنار نمی‌آید و آن را نمی‌پذیرد. عربستان و اسراییل سعی می‌کنند ایران را به عنوان دشمن منطقه معرفی کنند اما افکار عمومی همچنان اسراییل را دشمن شماره یک منطقه می‌داند و جنایت‌هایی که اسراییل در لبنان و فلسطین انجام داده را فراموش نکرده‌اند.
گرچه ممکن است نسل جوان در جهان عرب اطلاعات چندانی نداشته باشند اما باید گفت که حتی نسل جوان در کشورهای عربی هم با نسل جوان در ایران متفاوت هستند. افکار عمومی در جهان عرب نمی‌پذیرد که اسراییل دوست جهان عرب تلقی شود در حالی که ما شاهد جنایات اسراییل در کرانه باختری و غزه هستیم. اخیرا نیز موضوع قدس و اعلام ترامپ مبنی بر اینکه قدس، پایتخت دایمی اسراییل است، افکار عمومی جهان عرب را جریحه‌دار کرده و مردم بیشتر طرفدار محور مقاومت هستند. همین مساله باعث شده که جنبش حماس که در چندسال اخیر موضع مبهمی در قبال محور مقاومت داشت با نامه‌ای که اسماعیل هنیه اخیرا برای رهبری ایران فرستاد، نشان داد که تصمیم خود را برای ایستادن در کنار محور مقاومت گرفته و امیدی به کشورهای عربی ندارد.

نکته حایز اهمیت در عربستان بافت عشیره‌ای و قبیله‌ای این کشور است. در عربستان امکان انقلاب به دلیل بافت اجتماعی وجود ندارد. ما در عربستان دولت – ملت نداریم بلکه مجموعه‌ای از قبایل است که در این بافت نیز محمد بن سلمان به شکل دیکتاتور گونه‌ای تمام رقبا و مخالفان خود را سرکوب می‌کند. بازداشت اخیر تعداد بسیار زیادی از شاهزداگان خاندان سلطنتی نشان از دیکتاتوری دارد که نمی‌تواند مورد تایید اکثریت تحصیلکرده در عربستان واقع شود.

محمد بن سلمان از طریق ایجاد رعب و ترس برنامه خود را ادامه می‌دهد و طبیعتا زیر عبای پدر خود ملک سلمان عمل می‌کند. ملک سلمان بیمار است و به محض اینک از دنیا برود، پسرش قادر به ادامه این روش نخواهد بود. اگر تغییری در عربستان رخ دهد این تغییر در سطح بالا و در داخل خاندان، ارتش و گارد سلطنتی خواهد بود.

آیا نزدیکی عربستان به اسراییل می‌تواند منجر به تبدیل شدن این حرکت به دومینویی در میان کشورهای عربی شود؟ عربستان در چندسال اخیر دست به ائتلاف‌سازی‌هایی زده که بعضا تا مدتی دوام هم آورده‌اند.
نمی‌توان دقیقا گفت که عربستان در شکل دادن به ائتلاف‌های جدید موفق بوده است. تنها ائتلاف موجود میان عربستان – امارات و شاهزاده محمد بن سلمان و محمد بن زاید است. بحرین هم چاره‌ای جز پذیرش دیکته‌های عربستان و امارات ندارد. اما کشورهای دیگر حضور در ائتلاف‌های عربستان را به آسانی نپذیرفته‌اند. به عنوان نمونه، پاکستان از این ائتلاف خارج شده و نیروی اعزامی برای جنگ یمن را فراخوانده است. مصر بزرگ‌تر از آن است که در ائتلافی تحت لوای عربستان قرار گیرد و قاهره مایل بود بدون کمک مستقیم به برنامه‌های عربستان در منطقه، از کمک‌های مالی ریاض بهره‌مند شود.

به هرحال بخش اعظمی از کشورهای عربی در برابر اقدام‌های یکجانبه سعودی در جهان عرب مانند یمن سکوت کرده‌اند. اگر مشارکت نمی‌کنند همزمان مخالفت هم نمی‌کنند.
در مورد یمن حرف شما صحیح است چرا که در این پرونده همه به دنبال تامین منافع خود هستند. چون امریکا و اسراییل به عربستان در این زمینه کمک می‌کنند بقیه کشورها هم سکوت کرده‌اند. اگر یمن هم کشور نفت‌خیز و ثروتمندی بود طبیعتا شاید موضع دیگری می‌گرفتند اما از آنجا که یمن فقیرترین کشور است و در سیاست هم اخلاق جایی ندارد، می‌بینیم که جهان در برابر جنایاتی که عربستان بطور روزمره در یمن انجام می‌دهد سکوت کرده است. اما در مورد بقیه پرونده‌ها مانند لبنان، عراق و سوریه کشورها از موضع عربستان حمایت نمی‌کنند و این در حالی است که عربستان میلیاردها دلار رشوه داده است. در حال حاضر تنها ائتلاف عربستان و امارات برقرار است که در پشت این ائتلاف هم امریکای ترامپ و اسراییل قرار دارند.

در صورت عادی‌سازی رابطه عربستان با اسراییل باید انتظار برخورد کشورهای عربی با عربستان را داشته باشیم یا باز هم سکوت حکمفرما خواهد بود؟
کشورهای عربی در حال حاضر وضعیت خاصی دارند. به عنوان نمونه، اتحادیه عرب قدرت سابق خود را ندارد و عملا مرده است. کشورهای مهم عربی مانند عراق، سوریه و لبنان دستخوش تحولات و ناآرامی‌های داخلی هستند که توسط امریکا، اسراییل و عربستان ایجاد شده است. در داخل شورای همکاری خلیج‌فارس میان اعضا اختلاف شدید به دلیل مساله قطر وجود دارد و این شورا از هم پاشیده است. در شمال آفریقا مصر درگیر مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود است.

لیبی عملا به یک کشور آکنده از هرج و مرج تبدیل شده، الجزایر، مغرب و موریتانی از دور دستی در آتش دارند و در مسائل منطقه دخالت نمی‌کنند بنابراین احتمال اینکه دولت‌ها برای مقابله با نزدیکی عربستان و اسراییل کاری کنند، وجود ندارد. اما این مساله تاثیرات خود را بر ملت‌ها و افکار عمومی می‌گذارد. به خصوص مساله قدس و هم‌پیمانی عربستان سعودی، اسراییل و امریکا در مورد آنچه از آن با عنوان معامله قرن یاد شده، از یاد ملت‌ها و افکار عمومی نمی‌رود. معامله قرن به معنای از بین بردن مساله فلسطین و حتی طرح دو دولت است. براساس این معامله به جای کرانه باختری بخشی از صحرای سینا را به فلسطین می‌دهند تا به نوار غزه وصل و دولتی برای فلسطین تشکیل شود.

آینده مذاکرات صلح را چگونه می‌بینید؟
چیزی به نام مذاکرات صلح دیگر وجود ندارد و یک کاریکاتور مسخره از این مذاکرات باقی مانده است. ٣٠ سال است که تشکیلات خودگردان برای طرح دو دولت مذاکره می‌کند و ره به جایی نبرده است. واضح است که اسراییل کرانه باختری رود اردن را بخشی از سرزمین آبا و اجدادی خود می‌داند و به هیچ عنوان حاضر نیست آن را به فلسطینی‌ها بدهد. بنابراین طرحی که در آینده ممکن است اجرا شود می‌تواند دو گونه باشند: ١- کوچ دادن اجباری فلسطینی‌های ساکن کرانه باختری به سمت اردن که طرح آریل شارون بود با عنوان طرح ترانسفر. ٢- طرحی که اکنون با عنوان معامله قرن روی میز است و عربستان از آن حمایت می‌کند.

با این اوصاف می‌توان گفت که احتمال آغاز مذاکرات وجود ندارد. تاکنون نیز محمود عباس و تشکیلات خودگردان به دلیل ادامه هماهنگی امنیتی با دستگاه‌های امنیتی اسراییل علیه مقاومت، مشروعیت خود را از دست داده‌اند و اگر بخواهند مذاکره کنند امکانی برای مذاکره ندارند.
روزنامه اعتماد

چاپ نوشتار