تاریخ: ۹:۵۸ :: ۱۳۹۶/۰۹/۱۵
متعدد بودن ائتلاف ها، فقدان طرحی جامع را برای امت نشان می دهد

سعید الشهابی

القدس العربی (انگلستان)


این منطقی است که سالگرد میلاد پیامبر اسلام محمد بن عبدالله (ص) مناسبتی سالیانه برای تحکیم رشته های پیوند بین مسلمانان و کمک به آنها برای تعمیق احساس هویت و وابستگی، نه فقط به اسلام، بلکه به انسانیت به عنوان چارچوبی فراگیر برای این سیاره باشد. زمانی که طرح «وحدت اسلامی» با هدف عمق بخشیدن به احساس ارتباط با محمد (ص) مطرح می شود، باید نقطه آغازی برای ایجاد پل های ارتباط با انسان ها باشد. احساس برتری بر دیگران یا احساس نجات بخش بودن مطلق، هیچ توجیهی ندارد. مقوله «فرقه نجات بخش» به هیچ کس چک سفید برای آن که ادعای نجات بخش بودن کند نمی دهد زیرا خداوند معیارهایی در این زمینه قرار داده است که مهم ترین آنها «گرامی ترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست» است. تقوا معناهای متعددی دارد که اینجا جای پرداختن به آنها نیست. مسئله محوری که باید در اینجا به آن پرداخت، حول محور ائتلاف هایی می چرخد که مطرح می شود تا تجلی بخش مفاهیم «وحدت» و «همکاری» و «همبستگی» و «برادری» باشد. همه اینها ارزشهایی مشترک بین همه انسان ها هستند که از ادیان یا ایدئولوژی های سیاسی برآمده اند. برای کسی که به دنبال آبادانی زمین و تمرکز بر مبانی امنیت و ثبات است، این ارزش ها گریز ناپذیرند.
هفته گذشته کنفرانسی در ریاض با هدف آغاز برنامه «همکاری اسلامی علیه تروریسم» برگزار شد. در این کنفرانس نمایندگانی از حدود چهل کشور اسلامی شرکت کردند. قابل توجه این که واژه هایی که عنوان این کنفرانس را تشکیل می دهند بازگو کننده ارزش های والایی هستند: همکاری، اسلام، علیه تروریسم. کنفرانس ریاض به شکلی شتابزده و بدون مقدمات مناسب یا مشورت بین کشورهای دعوت شده به آن برگزار شد. برای این کشورها روشن بود که برگزاری این کنفرانس، طرحی سعودی با هدف بازآرایی موضع عربستان در مرحله پس از داعش، همزمان با تحولات منطقه ای و بین المللی بسیار مهم است. به رغم هزینه سنگینی که برای این کنفرانس شد ولی نتایج آن ضعیف بود و شاید این همان چیزی بود که برگزار کنندگان آن خواستار بودند. به رغم والا بودن اهداف، حاضران در کنفرانس وجود ابعاد سیاسی مرتبط با منافع خاص کشور میزبان را درک کردند. قطعا حضور برخی طرف ها در کنفرانس به علل دیپلماتیک و حفظ رشته های ارتباط با عربستان به عنوان سرزمین حرمین شریفین و بازیگر بزرگ سیاسی بود.
ائتلاف های سیاسی در منطقه پدیده تازه ای نیست بلکه ریشه در عمق تاریخ این منطقه دارد. اما آنچه اکنون اهمیت دارد درک ماهیت برنامه های ائتلافی است تا عللی که مانع ایجاد وحدت واقعی بین کشورهای عربی و اسلامی شده است روشن شود. از زمانی که کشورهای اسلامی بعد از فروپاشی حکومت عثمانی پراکنده شدند و کشورهای استعمارگر بر اساس توافقنامه سایکس- پیکو منطقه را بین خود تقسیم کردند، امت اسلامی نتوانسته است بر سر طرح وحدت طلبانه جامع توافق کند. با این حال تلاش هایی برای نزدیک کردن کشورهایی که در سایه حضور استعمارگران تشکیل شدند و مرزهای جغرافیایی خود را در حد پرستیدن، مقدس می دانند صورت گرفت.
مشکل این است که اکثر برنامه های وحدت طلبانه پاسخی به درخواست کشورهای استعمارگر بود. حتی اتحادیه عرب بعد از جنگ جهانی دوم با حمایت انگلیس تشکیل شد که با همکاری آمریکا به دنبال جلوگیری از گسترش نفوذ اتحاد شوروی در خاورمیانه بود. می توان تشکیل رژیم اسرائیل در فلسطین را از بزرگترین ضربه هایی دانست که مانع شکل گیری وحدت مورد نظر شد. در دوره جنگ سرد، جهان عرب نیز دو دسته شد به طوری که در برخی کشورها رژیم های چپگرا روی کار آمدند که به اتحاد شوروی نزدیک بودند و رژیم های برخی دیگر از کشورها نیز در اردوگاه انگلیس و آمریکا قرار گرفتند. اتحادیه عرب که مقر آن در قاهره بود، تحت تاثیر «دوره انقلاب ها» قرار گرفت که تقریبا ربع قرن (تا زمان درگذشت جمال عبدالناصر در سال ١٩٧٠) ادامه یافت.

اتحادیه عرب می توانست چارچوبی فراگیر برای کشورهای عربی باشد ولی به ویژه کشمکش بین مصر و عربستان سعودی مانع آن شد. در آن زمان این کشمکش ابعاد ایدئولوژیکی داشت و نزاعی بین «قوم گرایی انقلابی عربی» تجلی یافته در شخص عبدالناصر و «اسلام محافظه کار» بود که عربستان پرچمدار آن به شمار می رفت و برای محافظت از خود در برابر اتحادیه عرب، طرح تشکیل «سازمان کنفرانس اسلامی» را مطرح کرد. این کشمکش مانع از شکل گیری طرحی کارآمد شد که بتواند به از هم گسیختگی کشورهای عربی پس از سقوط حکومت عثمانی و استیلای استعمارگران پایان دهد. در آن دوره محوری موازی از کشورهای بزرگ اسلامی تشکیل شد که آن هم با حمایت انگلیس و با مشارکت پاکستان، ایران، ترکیه و عراق ایجاد شده بود. این ائتلاف که با نام «سازمان پیمان مرکزی» شناخته می شد رسما در سال ١٩٧٩ با خروج ایران از آن پس از انقلاب، به پایان رسید.


رژیم های عربی که از بقایای دوره استعماری بودند از ضعف خود آگاه بودند و قدرت خود را در تشکیل ائتلاف های منطقه با یکدیگر می دیدند. همچنین روشن بود که اتحادیه عرب دیگر چارچوب کارآمدی نیست زیرا اعضای مهم آن برای سیطره بر این اتحادیه و نفوذ در آن با یکدیگر رقابت می کردند. از این رو ائتلاف های منطقه ای موازی تشکیل شد. شورای همکاری خلیج (فارس) در سال ١٩٨١ با مشارکت شش کشور عربی خلیج (فارس) به رهبری عربستان سعودی تشکیل شد تا با پیامدهای انقلاب ایران و جنگ عراق و ایران بر امنیت این کشورها مقابله کند. شورای همکاری که در زمان تاسیس خود نسبتا تاثیرگذار بود، مدت کوتاهی پس از تشکیل شدن کاملا از هم پاشید. همچنین اتحادیه مغرب عربی در سال ١٩٨٩ با مشارکت کشورهای مغرب، موریتانی، الجزایر، تونس و لیبی به امید آن که همه اعضای آن را در زمینه تامین بخش اعظم نیازهایشان خودکفا کند، تاسیس شد.

زمانی که ائتلاف های تشکیل شده نتوانستند اهداف مدنظر بنیانگذاران خود را تحقق بخشند، ائتلاف های جایگزینی مطرح شد. پس از آن که محمد انورالسادات رئیس جمهور اسبق مصر در نوامبر سال ١٩٧٧ در پارلمان این کشور اعلام کرد قصد دارد به اسرائیل سفر کند، «جبهه پایداری و ایستادگی» در همان ماه برای مقابله با آن تشکیل شد. کشورهای لیبی، سوریه، عراق، الجزایر، جمهوری دموکراتیک خلق یمن و سازمان آزادیبخش فلسطین اعضای این جبهه بودند. تشکیل این جبهه حرکتی برای نشان دادن مخالفت با عادی سازی روابط با رژیم اسرائیل آن هم در زمانی بود که ملت ها از میزانی از آگاهی و بیداری برخوردار بودند. پس از آن «محور اعتدال عربی» در سال ٢٠٠٩ با مشارکت چهار کشور عربی مصر، اردن، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در کنار دیگر کشورهای خلیج (فارس) و تشکیلات خودگردان فلسطین ایجاد شد که روابط خوبی با آمریکا و تماس هایی با اسرائیل داشتند. هدف این محور، برقراری نوعی توازن با محور مقاومت بود که از ایران، سوریه، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی فلسطین تشکیل می شد. محور اعتدال عربی پس از انقلاب های موسوم به بهار عربی و به قدرت رسیدن اسلام گرایان در مصر، فروپاشید.


امروزه اسامی محورها و ائتلاف های متعددی در خاورمیانه مطرح است که «محور مقاومت» یکی از آنهاست. در سایت ویکیپدیا آمده است محور مقاومت «نامی است که کشورهای مخالف سیاست آمریکا در جهان عرب برای خود انتخاب کرده اند و حامی جنبش های آزادیبخش ملی عربی است». این محور از کشورهای سوریه و ایران و جنبش هایی مثل حزب الله لبنان تشکیل شده است. جنبش فلسطینی حماس در برخی مواقع به علت مخالفتش با اسرائیل و آمریکا بخشی از این محور تلقی می شود. روزنامه «خیزش سبز» که در لیبی منتشر می شد در سال ٢٠٠٢ در مقاله ای با عنوان «محور شرارت یا محور مقاومت» نوشت: «تنها وجه مشترک کشورهای ایران، عراق و کره شمالی، مقاومت آنها در برابر سلطه آمریکا است». بعد از آن ایرانی ها اصطلاح محور مقاومت را در سطحی گسترده در سخنان خود در خصوص مقاومت در برابر مداخله آمریکا در عراق به کار بردند.

پیش از آغاز جنگ در یمن در سال ٢٠١٥ عربستان سعودی تشکیل «ائتلاف عربی حمایت از مشروعیت در یمن» را اعلام کرد که در ابتدا شامل ده کشور می شد و هدف آن مقابله با مخالفان حکومت عبدربه منصور هادی بود که به عربستان گریخت و همچنان در این کشور به سر می برد. این ائتلاف نشان داد عربستان سعودی از توانایی جذب برخی کشورها به منظور مشارکت دادن آنها در برنامه های نظامی خودش برای آن که وجهه ای گروهی به اقدامات خود بدهد، برخوردار است. این ائتلاف با خروج قطر از آن دچار شکاف شد و کشورهایی مثل سودان و مصر در خصوص ادامه مشارکت در آن دچار تردید شدند. پیش از به پایان رسیدن سال ٢٠١٥ عربستان سعودی از تشکیل ائتلاف دیگری به نام «ائتلاف اسلامی نظامی برای مبارزه با تروریسم» به ریاست عربستان با هدف «مبارزه با تروریسم در هر شکل و شیوه ای و با هر مذهب و نامی» خبر داد. این ائتلاف نظامی از جنبه نظری از ٤١ کشور اسلامی تشکیل شده و دارای اتاق عملیات مشترک در ریاض است.
این ائتلاف چه میزان کارآیی دارد؟ مسئله قطعی این است که متعدد بودن ائتلاف ها در یک منطقه، هرگونه رویکردی برای تشکیل ائتلافی مرکزی با حضور همه کشورها را تضعیف می کند و نشان دهنده وجود چند دستگی های فکری یا سیاسی یا کشمکش بر سر نفوذ است. برخی از این ائتلاف ها مانند ائتلاف چهار جانبه اخیر هدفی روشن داشت که همان مقابله با کشور قطر بود. این تکثر نشان دهنده قدرت نیست بلکه نشان دهنده ضعف عمیق عربستان است که اهداف متعددی را دنبال می کند، مانند: سیطره بر دیگران، مشروعیت بخشیدن به آنچه انجام می دهد، ایجاد شریک جرم برای خود، به حاشیه راندن سایر ائتلاف هایی که توانایی سیطره بر آنها را ندارد.

همچنین این نکته قابل توجه است که اکثر این ائتلاف ها شامل طرف هایی است که به هیچ وجه فعال و تاثیرگذار نیستند بلکه دلایل خاص خود را برای قرار گرفتن زیر پرچم چنین ائتلافی دارند. پنهان نیست که بهره مند شدن از درآمدهای نفتی یکی از این دلایل است. این ائتلاف ها بدون شک در تضعیف ائتلاف محوری که می تواند موجب بی نیازی به همه این ائتلاف ها شود نقش دارند. اتحادیه عرب کاملا به حاشیه رانده شده و به تریبون حامی سیاست های عربستان بدون هیچ بحث و اعتراضی تبدیل شده است. نقش اتحادیه عرب نیز بعد از آن که مصر نقش خود را در سطح کشورهای عربی از دست داد، کمرنگ شد. آیا این چیزی است که امت اسلامی در جستجوی آن است؟ آیا وجود این ائتلاف ها موجب پراکنده شدن قدرت این امت و فاصله گرفتن آن از هدف اصلی خود یعنی همبستگی و مقابله با توطئه های دشمنان و تمرکز بر آزادی فلسطین نمی شود؟ قطعا ائتلاف های یاد شده در خدمت منافع کشورهای عضو آن هستند و هیچ گونه دستور کاری در سطح امت عربی یا اسلامی ندارند و همین مسئله موجب فروپاشی تدریجی آنها می شود.

چاپ نوشتار