راهبرد آمریکا برای مقابله با ایران از لبنان آغاز می شود

عامر السبایله

رای الیوم (انگلستان)


در روزهای اخیر قطب نمای تنش در منطقه، لبنان را نشان می دهد به ویژه با استعفای سعد حریری، نخست وزیر این کشور و علل و موجبات عجیب آن. برخی خواستند این استعفا را اعلام آغاز مرحله تنش زایی در لبنان و مشخصا هدف قرار دادن حزب الله به شمار آورند.
با وجود این که حزب الله هدف مستقیم این تنش زایی است، اما آنچه عملا در حال اتفاق افتادن است بخشی از طرح آمریکا برای هدف قرار دادن ایران است که در ایده انزوای ایران و وارد آوردن فشار بر متحدان این کشور است، مسئله ای که آمریکا را به همراه کردن متحدان در مسیر این دیدگاه تنش زا سوق داد.
فشارهایی که حزب الله در معرض آن قرار دارد فشارهایی قابل پیش بینی در برداشت و تصور کلی راهبردی این حزب به شمار می رود به این ترتیب که این حزب از این معادله از ابتدا آگاهی داشت که هر اندازه بحران سوریه به پایان خود نزدیک شود احتمال قرار گرفتن حزب در معرض فشارهایی افزایش می یابد که به سرحد رویارویی می رسد.
در هر صورت این نخستین بار نیست که حزب الله در معرض تنشی این چنین قرار می گیرد. در سال ٢٠٠٥ ترور نخست وزیر لبنان رفیق الحریری به مثابه انفجاری غافلگیر کننده بود که به خروج نیروهای سوریه از لبنان و عملا جنگ ژوئیه ٢٠٠٦ بین حزب الله و اسرائیل انجامید .
با مراجعه به علل و موجبات این مرحله مشخص می شود اثر بخشی ابزارهای مقابله با نفوذ ایران در منطقه و مشخصا حزب الله بسیار قدرتمند تر از امروز بود. بدین ترتیب که بیش از چهارده سال پیش، نفوذ ایران در منطقه بی تردید از امروز ضعیف تر بود به علاوه این که دولت آمریکا قدرتمند تر و یکپارچه تر بود و توانایی تشکیل ائتلاف هایی را برای ورود به جنگ به دور از هرگونه پوشش بین المللی را داشت. با وجود این، چنین طرحی شکست خورد بلکه فراتر قسمت اعظم آن در سطح عملی به ظهور نتایج کاملا برعکس تمام طرح های نظری منجر شد.
تنش زایی اخیر نتیجه طرح و نقشه ای است که دستگاه اطلاعات آمریکا آن را رهبری می کند و رئیس جمهور آمریکا ترامپ در سخنرانی اخیر خود در چارچوب نشست های مجمع عمومی سازمان ملل بدان اشاره کرد.
این طرح همان جهت گیری ها و ادبیاتی را اتخاذ کرده که در دوره دولت جرج بوش پسر پدید آمد، اما تفاوت های که امروز پس از بیش از چهارده سال از آن دوران رخ داده است ، متعدد است. مهم ترین آن ها این است که ایران در منطقه قدرتمند تر و با نفوذ و تاثیرگذار تر است. همچنین بحران سوریه باعث شد مسکو بازیگر اصلی و اساسی در منطقه شود به گونه ای که نمی توان این کشور را از سر راه برداشت یا به سیاست های آن بی توجهی کرد.
اما حزب الله در جایگاه و موقعیت ضعیفی قرار ندارد همانگونه که در برخی روایت های سطحی ترویج داده می شود روایتی که این برداشت را القاء می کنند که بحران سوریه، حزب الله را تا اندازه ای تضعیف کرد که باید دشمنانش را برای بهره برداری از این وضعیت با سرعت وادار کرد.
آری حزب الله از مشکلات متعددی در تمامی سطوح اقتصادی، اجتماعی و حتی لجستیکی رنج می برد اما باید همچنین متوجه بود که بحران سوریه به مثابه تحولی بنیادین برای حزب بود که آن را از یک حزب لبنانی داخلی به بازیگری منطقه ای تبدیل کرد که راهبردی در اختیار دارد که از مرزهای جغرافیایی لبنان فراتر می رود. این امر برخی را به ضرورت اقدام و وارد آوردن ضربه علیه آن ترغیب می کند ضربه ای که حزب الله را به داخل دایره ای باز گرداند که از لحاظ امنیتی و نظامی بر آن سیطره وجود دارد.
آمریکا در سال های اخیر تحریم های متعددی علیه حزب الله اعمال کرده است و این سیاست محدود به تحریم های مالی نیست بلکه فراتر می رود و تلاش ها برای جلوگیری از آزادی تحرک این حزب در نقاط متعدد از جمله آمریکای جنوبی را در برمی گیرد. اما براساس بسیاری از گزارش های امنیتی، حزب الله ساز و کار برخورد با این فشارها را متحول ساخته تا بدین ترتیب ثابت کند دشمنی سرسخت است که ریشه کن کردن آن به سادگی امکان پذیر نیست. به عنوان مثال، جنگ اطلاعاتی ادامه دار میان اسرائیل و حزب الله همچنین ثابت کرده است نگرانی اصلی اسرائیل درباره تحول توانمندی فنی یا لجستیکی و فناوری حزب الله است که بی تردید در طول سال های اخیر در معرض ضربه های قوی قرار گرفته است اما در حد و اندازه به راه انداختن جنگ علیه آن نبوده است.
اما درباره رویارویی، حزب الله می داند رویارویی آتی گریز ناپذیر است به ویژه در چارچوب معادله متناسب با بحران سوریه. از اینرو، بسیج معنوی، بر ایده آمادگی برای نبرد تعیین کننده سرنوشت مبتنی است که شبیه ایده آرماگدون ( نبرد حق و باطل در آخر زمان )است.
برای آمریکا آسان است که راهبرد ضد ایران را آغاز کند و با متحدان خود برای انزوای این کشور فعالیت کند اما باید در این جا یادآوری کرد هرگونه راهبردی از این نوع باید راهبردی بلند مدت و دارای نقشه راهی روشن باشد و این مسئله ای است که به نظر نمی رسد در رویکرد آمریکا وجود داشته باشد. این یعنی غافلگیر نخواهیم شد اگر نتایج این تحرک آمریکا برعکس طرح ها و هدف های تعیین شده از آب درآید، همانند تجربه برخورد دیگر دولت های آمریکا در سال های اخیر که همچنان شاهدی آشکار بر نتایج نا مطلوب برای واشنگتن در عراق، لبنان و سوریه است.
از این رو احتمالا مهم است متحدان آمریکا ایده درگیری مستقیم که از سوی واشنگتن حمایت می شود را دوباره ارزیابی کنند زیرا با پیامدهای منفی آن به اندازه ای که کشورهای منطقه مواجه می شوند آمریکا مواجه نمی شود و یادآور می شویم آسان است بحران های جدید ایجاد کنیم اما بسیار دشوار است این بحران ها را حل کنیم.

چاپ نوشتار