عرب‌ها یک قرن پس از بیانیه بالفور و درس‌های گرفته شده

حسن نافعه

الحیات (انگلستان)


چند روز پیش سالگرد دو رویداد مهم در سرنوشت منطقه کشورهای عربی بود: توافقنامه سایکس- پیکو که به موجب آن انگلیس و فرانسه درباره تقسیم نفوذ در منطقه مشرق عربی با یکدیگر توافق کردند،‌ و فاجعه ای که فلسطینی ها را به ملتی آواره تبدیل کرد. از آنجا که فاجعه فلسطین رویدادی جداگانه و مستقل نبود بلکه یکی از پیامدهای توافقنامه سایکس- پیکو محسوب می شود، درک آنچه از اوایل قرن گذشته در جهان عرب روی داد و روی می دهد نیازمند بررسی جدید سه پرونده مرتبط با انگلیس و ساز و کارهای تحقق آنها است که این سه نیز از یکدیگر جدانشدنی هستند و اهداف و منافعی را بازتاب می دهند که انگلیس به دنبال تحقق بخشیدن به آن با همکاری قدرت های جهانی و منطقه ای با بهره برداری از شرایط حاکم در زمان جنگ جهانی اول بود:
١- پرونده سیاست انگلیس در قبال جنبش قومی عرب نوظهور: هدف این جنبش که اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت جدا کردن جهان عرب از امپراتوری عثمانی و تلاش برای تحقق بخشیدن به بلندپروازی ملت های عربی برای کسب استقلال و وحدت بود. طبیعی بود که انگلیس در زمان جنگ جهانی اول از این جنبش حمایت کند به این امید که ترکیه را به دردسر بیندازد و جبهه های نظامی جدیدی در برابر آن بگشاید. نامه نگاری های متقابل از ١٤ ژوئن ١٩١٥ تا ٣٠ ژانویه ١٩١٦ بین شریف حسین بن علی و سر آرثر هنری مک ماهون نماینده عالی انگلیس در قاهره، نحوه تعامل انگلیس با این پرونده را نشان می دهد. شریف حسین به دنبال تشکیل کشور بزرگ عربی به ریاست خودش در مشرق عربی بود و این نامه نگاری ها به محض موفقیت وی در دستیابی به توافق با نیروهای قومگرا در سوریه برای کمک به او در به راه انداختن انقلاب عربی علیه حکومت ترک‌ها آغاز شد. این هدفی بود که انگلیس نیز برای تحقق بخشیدن به آن تلاش می کرد. نخستین نامه شریف حسین به مک ماهون در بر دارنده پیشنهادهایی مشخص درخصوص مرزهای کشور عربی بود که وی قصد تشکیل آن را داشت. شریف حسین از انگلیس خواست با منصوب کردن خلیفه ای عرب برای مسلمانان موافقت کند. مک ماهون در پاسخ بر موافقت انگلیس با منصوب شدن خلیفه عرب تاکید کرد ولی خواستار به تعویق افتادن بحث درباره مرزهای پیشنهادی برای این کشور شد و گفتگو در این زمینه را زودهنگام دانست. این مسئله موجب ناخرسندی شریف حسین شد که در نامه های بعدی برای برطرف کردن آن تلاش شد. این نامه نگاری ها با نامه ای از مک ماهون در دهم مارس ١٩١٦ به پایان رسید که حاوی موافقت ضمنی انگلیس با خواسته شریف حسین بعد از موافقت وی با مستثنی کردن عدن و مرسین و جنوب عراق و حمص از کشور پیشنهادی عربی و حفظ حق درخواست این مناطق بعد از پایان جنگ بود.
٢- پرونده سیاست انگلیس در قبال جنبش صهیونیسم که در کنفرانس سال ١٨٩٧ بازل تاسیس شد و هدف آن تشکیل کشور یهودی در فلسطین بود: اسناد مربوط به این پرونده، میزان همسویی بین المللی و منطقه ای و داخلی انگلیس را با هدف جنبش صهیونیسم نشان داد که با اقدام انگلیس به صدور بیانیه بالفور به پایان رسید. انگلیس در این بیانیه متعهد شد از تلاش ها به منظور تشکیل «کشوری برای قوم یهود در فلسطین» حمایت کند.
٣- پرونده سیاست انگلیس در قبال قدرت های اروپایی هم پیمان با انگلیس در جنگ جهانی اول به ویژه فرانسه و روسیه: توافقنامه سایکس- پیکو نتیجه مذاکراتی بین انگلیس و فرانسه و روسیه بود. این توافقنامه، سیاست انگلیس را برملا کرد که هدف آن ایجاد انسجام در جبهه متفقین بود و سپس منطقه مشرق عربی تقسیم شد که بر اساس آن سوریه و لبنان و منطقه موصل عراق در اختیار فرانسه قرار گرفت و مناطق تحت سیطره انگلیس نیز از جنوب سوریه تا بغداد و بصره و همه مناطق بین خلیج (فارس) و حوزه نفوذ فرانسه را شامل می شد. در عین حال توافق شد فلسطین تحت مدیریت بین المللی قرار گیرد و سرنوشت آن بعدا از طریق رایزنی بین انگلیس و فرانسه و روسیه مشخص شود.
در ادبیات عربی از توافقنامه سایکس – پیکو به عنوان روشن ترین دلیل گرفتار شدن جهان عرب در چنگال توطئه بزرگ نیروهای استعمارگر غربی و صهیونیسم جهانی یاد می شود. ولی اندیشیدن به جزئیات سه پرونده ای که در بالا به آنها اشاره شد به وضوح نشان می دهد انگلیس فقط یک هدف داشت و آن برنده شدن در جنگ جهانی اول و دستیابی به بیشترین غنیمت از میراث امپراتوری عثمانی بود. از آنجا که انگلیس در آن زمان کانون اصلی در نظام بین المللی بود، طبیعی بود که هنگام آغاز جنگ جهانی اول در سال ١٩١٤ مهم ترین تصمیم گیری ها را به دست بگیرد و خودش شبکه ائتلاف هایی را ایجاد کند که در درجه نخست بتواند در جنگ جهانی پیروز شود و در مرحله بعد مرزهای امپراتوری استعماری خود را تا دورترین جایی که در دسترس قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی اش است گسترش دهد. از این رو دیپلماسی انگلیس در جهت های مختلف فعال شد و وعده هایی فریبنده و گاهی متناقض داد بدون آن که به هیچ یک از اصول و معیارهای اخلاقی که ممکن است حرکت آن را به سوی اهدافش دشوار کند،‌ پایبند باشد. تمایل به حفظ ائتلاف با فرانسه، انگلیس را وادار کرد توافقنامه تقسیم سرزمین های تحت سیطره امپراتوری عثمانی را در مشرق عربی با این کشور امضا کند. همچنین تمایل به جلب دوستی جنبش صهیونیسم موجب شد با جاه طلبی های این جنبش همراه شود و به آن وعده کمک به یهودیان را برای تشکیل کشور خود در فلسطین بدهد. همچنین اصرار انگلیس به ایجاد هرج و مرج در پشت پرده نیروهای ترکیه در شبه جزیره عربستان موجب شد با شریف حسین که با قومگرایان عرب هم پیمان شده بود هماهنگ شود و از تلاش های او برای به راه انداختن انقلاب علیه ترک ها در شبه جزیره عربستان و مشرق عربی حمایت کند و در مقابل به او وعده کمک به تشکیل کشوری عربی را بدهد.
انگلیس برای حل مشکل ناشی از تناقض ظاهری در وعده هایی که در زمان جنگ داد، واقعیت های جدیدی را در نظر گرفت که برآمده از توازن قوای جدید پس از جنگ بود. فرانسه و جنبش صهیونیسم پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی در شرایطی بودند که انگلیس را مجبور کنند به تعهداتش عمل کند. ولی وضع شریف حسین به شکلی دیگر بود که ظاهرا ضعیف ترین ضلع در ائتلافی بود كه در زمان جنگ تشکیل شد. از آنجا که وعده های داده شده به شریف حسین در برخی موارد با وعده های داده شده به فرانسه و جنبش صهیونیسم تنقاض داشت، طبیعی بود که این وعده ها به زیان شریف حسین بازتعریف شود به ویژه که خاندان هاشمی پس از جنگ ضعیف شده بود و در آستانه از دست دادن نفوذ و قدرت خود حتی در داخل شبه جزیره عربستان بود. از این رو عجیب نبود که این تغییرات،‌ نتایج فاجعه باری برای آینده کل جهان عرب به ویژه آینده فلسطین داشته باشد. مهم ترین نتایج عبارتند از:
١- آزاد گذاشتن دست فرانسه در سوریه و لبنان و دست انگلیس در فرانسه و شرق اردن و عراق.
٢- قرار گرفتن بیانیه بالفور در محور طرح قیمومیت که جامعه ملل در سال ١٩٢٢ با انگلیس به عنوان کشور مسلط بر سرزمین فلسطین امضا کرد. به این ترتیب بیانیه بالفور ماهیتی بین المللی پیدا کرد که در زمان صدور آن چنین نبود.
اما جنبش صهیونیسم منتظر صدور بیانیه بالفور نماند تا تلاش برای تحقق رویای خود به منظور تشکیل کشوری یهودی را در فلسطین آغاز کند. در واقع به محض اعلام تشکیل جنبش صهیونیسم، اتخاذ تدابیری برای تحقق بخشیدن به این هدف از طریق تلاش در سه محور موازی آغاز شد:
١- آموزش دادن بیشترین تعداد ممکن یهودیان در زمینه شیوه های کشاورزی نوین و تشویق آنها به مهاجرت به فلسطین و سکونت در آن و تلاش برای از بین بردن هرگونه مانع در برابر سکونت خود در این سرزمین.
٢- توسعه احساسات قوم گرایانه در بین یهودیان سراسر جهان و آموزش اصول فرهنگ یهودی به آنان تا احساس وابستگی آنان به فلسطین به عنوان سرزمین گم شده آنان تقویت شود.
٣- استفاده از ابزارهای موجود برای متقاعد کردن قدرت های حاکم بر نظام بین المللی در خصوص اهمیت و فواید طرح صهیونیسم.
جنبش صهیونیسم با موفقیت خود در زمنیه صدور بیانیه بالفور و سپس متقاعد کردن طرف های شرکت کننده در کنفرانس ورسای به ضرورت گنجاندن این بیانیه در طرح قیمومیت فلسطین، به تلاش ها برای ایجاد سرزمینی برای قوم یهود پوشش قانونی و مشروعیت بین المللی بخشید که قبلا وجود نداشت. به این ترتیب جنبش صهیونیسم پشتوانه بین المللی برای حمایت از طرح استعمارگرانه خود در فلسطین به دست آورد و از امکاناتی مادی و معنوی برخوردار شد که آن را قادر ساخت موانع مسیر را صرفنظر از مشروعیت قانونی یا مقبولیت انسانی آن کنار بزند.
اکنون با گذشت یک قرن از زمان امضا شدن توافقنامه سایکس پیکو، طرح صهیونیسم در حال تحقق بخشیدن به بزرگترین هدف خود است. اما برنامه قومی عربی در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد. آیا اوضاع کنونی منطقه واقعا نتیجه توطئه علیه عرب ها بوده یا نتیجه توطئه عرب ها علیه خودشان بوده است؟

چاپ نوشتار