جنگ سرد بین اسرائیل و حزب الله،‌ و واشنگتن و تهران

د. حسین مجدوبی

القدس العربی (انگلستان)


سالهاست اندیشکده های راهبردی در جهان از جمله در کشورهای غربی و عربی از جنگ بین حزب الله و اسرائیل از یک سو و ایران و ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر سخن می گویند ولی این جنگ روی نداده است و همه شواهد نشان دهنده روی ندادن آن به رغم ناآرامی های گسترده در منطقه خاورمیانه است.
عملا از زمان پایان جنگ تابستان ٢٠٠٦ بین اسرائیل و حزب الله، پژوهش های راهبردی هنگام وقوع هر حادثه ای و در هر سالگرد آن جنگ، از در پیش بودن جنگی جدید سخن می گویند ولی ١١ سال از آن زمان گذشته و جنگی روی نداده است. این مسئله ای قابل توجه است زیرا تا پیش از این تاریخ اسرائیل هر سه یا چهار سال یکبار دست به حمله ای گسترده به لبنان می‌زد ولی از سال ٢٠٠٦ چنین کاری نکرده است. در عین حال هرگاه آمریکا و ایران درباره برنامه هسته‌ای این کشور دچار اختلاف می‌شدند، طبل های جنگ البته در تریبون های رسانه ای به صدا در می‌آمد و ماه ها و سال ها می گذشت بدون آن که جنگی رخ دهد و وقع آن در آینده نیز بسیار بعید به نظر می رسد. به ویژه آن که در گذشته برخوردهایی بین این دو کشور در آبهای خلیج (فارس) روی داده ولی به رویارویی نظامی بین آنها تبدیل نشده است زیرا هر دو کشور از آن پرهیز می‌کنند.
در صفحات «القدس العربی» مقاله ای به تاریخ سوم اوت ٢٠٠٦ با عنوان «توازن وحشت بین نیروی هوایی اسرائیل و موشک های حزب الله و پیدایش نسلی که به صلح با اسرائیل در آینده باور نخواهد داشت» منتشر کردیم. آخرین مقاله درباره بعید بودن جنگ با ایران نیز روز ٢٨ فوریه ٢٠١٧ بود و در هر دو مقاله به ارائه استدلال های نظامی بیش از استدلال های سیاسی که وقوع جنگ را بعید می‌داند پرداختیم. به طور کلی بعید دانستن وقوع جنگ به سه عامل اصلی به شرح زیر مربوط می‌شود:
-در درجه نخست، رابطه حزب الله و اسرائیل مطرح است. اسرائیل قدرت نظامی عظیم و وحشتناکی محسوب می شود که توانسته است در بخش اعظم جنگ هایی که وارد آن شده است پیروز شود به استثنای جنگ سال ٢٠٠٦ که علت آن نیز موفقیت حزب الله در ایجاد توازن در برابر نیروی هوایی اسرائیل از طریق در پیش گرفتن راهبرد توسعه موشکی بوده است. اسرائیل تا پیش از جنگ سال ٢٠٠٦ گمان می‌کرد حزب الله فقط موشک های کاتیوشا با کارآیی محدود در اختیار دارد ولی از وجود موشک هایی با فناوری پیشرفته در دست حزب الله غافلگیر شد که توانست توازنی در برابر نیروی هوایی ایجاد کند و اکنون که حزب الله در مرکز سوریه در کنار ایران حضور دارد اوضاع چگونه خواهد بود. برد موشک های حزب الله به سراسر خاک اسرائیل می‌رسد و با توجه به این که موشک های حزب الله در سال ٢٠٠٦ توانست ٢٥ درصد ساکنان اسرائیل را مجبور به پنهان شدن در پناهگاه ها کند، موشک های کنونی که از نظر قدرت تخریب و برد آنها برای نابود کردن اهداف ده برابر پیشرفته‌تر شده اند چه خواهد کرد. بله، اسرائیل قدرتی ترسناک است که می تواند حزب الله را از صفحه روزگار محو کند ولی برای همیشه معلول خواهد ماند مثل سربازی که پیروز از جنگ باز می گردد ولی دست و پایش را از دست داده است و این پیروزی کمکی به زندگی او نمی کند. اسرائیل تا زمانی که اطمینان دارد حزب الله جنگ را آغاز نمی‌کند، به آن نزدیک نخواهد شد. بزرگترین رویداد نظامی در خاورمیانه متوسل شدن به نیروی موشکی است که بر روند حوادث تاثیر خواهد گذاشت و کسی که توانایی ساخت موشک را داشته باشد، امنیت ملی خود را تضمین خواهد کرد.
-در درجه دوم، اسرائیل از اوضاع کنونی کشورهای عربی که دچار پراکندگی و هرج و مرج هستند، بیشترین بهره را می‌برد. کشورهای عربی اعم از کشورهای پادشاهی و جمهوری به جوامع ملوک الطوایفی در اسپانیا در قرون وسطی شبیه شده اند که هر امارت مسلمان نشینی از یک حاکم مسیحی کمک می گرفت. اکنون نیز می بینیم هر کشور عربی به دنبال جلب دوستی یک ابرقدرت است تا از آن در برابر دشمنی که یک کشور عربی دیگر است دفاع کند. اگر اسرائیل وارد جنگ با حزب الله شود، به رغم شیعه بودن این جنبش، احتمالا تفکر ملت های عربی تغییر خواهد کرد و موجب خواهد شد رژیم های عربی بار دیگر مجبور به بازنگری در موضع گیری منفی کنونی خود در برابر این جنبش شوند که دولتی در داخل دولت لبنان به شمار می رود. همچنین بعید نیست اسرائیل در صورتی که جنگی تمام عیار را علیه لبنان آغاز کند موجب آغاز موج تازه ای از بهار عربی شود. بله، اسرائیل برخی کشورهای عربی را با وعده تشکیل جبهه مشترک علیه ایران اغوا خواهد کرد و عربستان سعودی و امارات در حال افتادن در این دام هستند و به اسرائیل نزدیک می شوند و حتی ممکن است آن را به رسمیت بشناسند ولی اسرائیل حتی یک گلوله برای دفاع از شاهزادگان سعودی و امارات شلیک نخواهد کرد.
-در درجه سوم، رابطه با آمریکا مطرح است. آمریکا بزرگترین قدرت نظامی در تاریخ بشریت به شمار می رود. این توصیف برای وحشت زده شدن دشمنان و رقبای آمریکا کافی است. ولی در خصوص ایران، هر گونه رویارویی موجب خواهد شد پنتاگون بتواند ایران را ویران کند ولی در مقابل، احتمالا بیش از ١٥ درصد توانش را از دست خواهد داد زیرا نیروی نظامی ایران را نمی‌توان دست کم گرفت. آمریکا با وارد شدن به چنین جنگی دست به ماجراجویی نخواهد زد آن هم در شرایطی که روسیه و چین به عنوان رقبای واشنگتن برای به دست گرفتن رهبری جهان و حتی به حاشیه راندن آمریکا، در حال پیشرفت هستند. فراموش نمی‌کنیم که آمریکا وارد جنگی نخواهد شد که ممکن است در آن سلاح های راهبردی خود مثل بمب افکن های غول پیکر و ناوهای هواپیمابر را از دست بدهد.
-در درجه پنجم، برخی روزنامه نگاران و تحلیلگران از جمله اندیشکده های راهبردی تحت تاثیر خبرهای لحظه ای با تاثیر محدود قرار می گیرند و با هر نوشته ترامپ ضدایرانی در توییتر فکر می کنند موشک ها مانند باران بر تهران خواهد بارید تا به حکومت آیت الله ها و برنامه هسته ای ایران پایان دهد. دکترین نظامی کنونی آمریکا که بیش از یک دهه پیش به تصویب فرماندهان نظامی این کشور رسید این است که: نباید به کشوری حمله کرد که به آمریکا حمله نکرده است و آمریکا به نیابت از هیچ کشوری وارد جنگ نخواهد شد. ولی این مسئله مانع از مداخله های نظامی محدود نمی شود. جرج بوش پسر رئیس جمهور سابق آمریکا در سال های ٢٠٠٦ و ٢٠٠٧ تلاش کرد با ایران وارد جنگ شود ولی فرماندهان ارتش و دستگاه اطلاعاتی مانع این کار شدند و گزارش هایی به او ارائه کردند که اقدام تهران به ساخت بمب هسته ای را بعید می‌دانست. آنها همچنین خسارت هایی که احتمالا در چنین جنگی به آمریکا وارد خواهد شد را به او گوشزد کردند. این گونه بود که جان بولتون یکی از تندروهای جناح راست محافظه کار گفت «دستگاه اطلاعاتی علیه جرج بوش کودتا کرد».
حمله آمریکا به ایران و حمله اسرائیل به حزب الله بعید است ولی جنگ مستقیم در تریبون های رسانه ها و تحلیل های اندیشکده های راهبردی روی می‌دهد. اما در واقعیت، این خصومت ها از جنگی سرد که ممکن است طولانی هم باشد فراتر نخواهد رفت زیرا خاورمیانه منطقه مناقشه های تاریخی بدون دوره استراحت طولانی است. ولی در سال های اخیر جنگ بین عرب ها و مسلمانان با یکدیگر بوده است.

چاپ نوشتار