تاریخ: ۱۰:۴۲ :: ۱۳۹۶/۰۶/۳۱
چه زمانی سفیر ما به تهران باز می گردد؟

حسین الرواشده

الدستور اردن
زمانی که دولت اردن، سفیر ما یعنی عبدالله ابو رمان را در ماه آوریل ٢٠١٦ از تهران فراخواند، به ذهن کسی خطور نکرد – به علت فراوان بودن پرسش هایی که آن زمان مطرح شد – آیا تهران هم به این اقدام اردن با فراخواندن سفیر خود پاسخ خواهد داد؟
طبیعتاً پاسخ از جمله ضروری انگاشتن آن چه ضروری نیست بود، اما چرا ایران به چنین اقدامی دست نزد؟
در ارزیابی من سه علت وجود دارد که ایرانی ها را از اقدام متقابل بازداشت. نخست تمایل تهران برای ادامه دادن به رابطه با اردن به علت منافع ایران در درجه نخست بود. در این راستا از ابتدای روابط دیپلماتیک میان دو کشور پس از انقلاب، تهران در فعال کردن همکاری تردید به خود راه نداده است و این کشور همیشه برای این مسئله پیش قدم می شود و شاید مراجع دینی در قم در صدور این تصویر قابل قبول از اردن در جهت تثبیت این تمایل نقش داشتند که اردن از سوی هاشمی ها حکومت می شود.
اما علت دوم درک ایران از این مسئله است که اردن به علت جایگاه حساس و شرایط دشوار خود محکوم به ضرورت ها و توازن هایی است که نمی تواند از آن ها عبور کند: در بحران اخیر که فراخواندن سفیر را طلبید به عنوان مثال تهران متوجه شد که پیام، همبستگی با برادران حاشیه خلیج فارس است، همچنین در آن زمان متوجه شد قطع روابط در زمان جنگ این کشور با عراق در چارچوب منافع و اولویت های شدید اردن بوده است.
علت سوم مربوط به راهبرد گسترش نفوذی است که تهران در منطقه و جهان به عنوان جایگزین صدور انقلاب دنبال می کند و این نفوذ در اینجا از ایده یثرب نشأت می گیرد که علی لاریجانی آن را اعلام کرد و به تنها منافع سیاسی و اقتصادی مربوط نمی شود که بدون تردید مهم است بلکه به ایده انقلاب و گسترش جغرافیایی آن در جهان (حکومت اسلامی عملی و نه تنها جهانی) مربوط است. از فراز برج میلاد واقع در غرب تهران ایرانی ها به منطقه و جهان بر این اساس نگاه می کنند که عرصه نفوذ با حداقل ورود است و این ایده نزد آنان تثبیت شد یا دقیق تر بگوییم موفق شد پس از این که بر دو پایتخت عربی حداقل سیطره و در آفریقا و جنوب آسیا نفوذ پیدا کردند و از معضل هسته ای با امضای توافق هسته ای با قدرت های بزرگ ١+٥ عبور کردند.
چنانچه منطق تهران در ترسیم روابط خود با پیرامون و به طور مشخص اردن مبتنی بر این طرز تفکر است، اما منطق امان به نظر متفاوت می آید به این ترتیب که رابطه با تهران از نظر اردن مشمول ملاحظات سیاسی متعدد و در برخی موارد متناقض است که برخی از آن ها مربوط به امنیت ملی و برخی دیگر مرتبط با محاسبات سیاسی و اقتصادی با برادران و دوستان است که مشخص هستند و نیازی به توضیح ندارند.
اکنون پس از گذشت یک سال و نیم از فراخواندن سفیر تحولات متعددی در سطح نقش ایران در منطقه رخ داده است؛ ایران سیطره خود را بر عراق تقویت می کند و در سوریه نفوذ خود را گسترش می دهد و در لبنان و یمن نفوذ دارد به این معنی که مهم ترین مرزهای همجوار اردن را احاطه می کند، در این جا آنچه برای امان مهم است: اصلاح روابط در سطح اقتصادی و سیاسی با عراق است و تضمین امنیت و ثبات در صحرای جنوبی سوریه و کلید این دو مسئله در دست ایران است.
آیا تغییرات جدید باعث می شود امان دست خود را دوباره به سمت تهران دراز کند؟ این مسئله را نامحتمل نمی دانیم. پیش روی اردن توافقنامه ها با بغداد (لوله های نفت از بصره به عقبه به عنوان مثال) قرار دارد که نمی تواند با سهولت بدون موافقت تهران ارسال شوند و در برابر نزدیک شدن نظام سوریه به فیصله دادن بحران در این کشور با کمک تهران، اردن خود را مجبور به باز کردن درهای هماهنگی و همکاری حداقلی با تهران برای تضمین بازگشت احتمالی روابط با دمشق در آینده می بیند.
درست است که اردن در مدیریت موضوع سوریه برای تحت فشار قرار دادن ایران به منطور مد نظر قرار دادن منافع اردن به مسکو یا احیاناً به واشنگتن اتکاء کرده است اما این مطلب نیز درست است که همکاری مستقیم میان امان و تهران برای اردن عرصه بزرگ تری را در جهت تحرک به وجود می آورد و همچنین تأمین منافع را به صورت بهتر تضمین خواهد کرد به ویژه در سطح دو مرحله بعد از جنگ در سوریه و بعد از داعش در عراق.
اگر به این امر دو مسئله را بیفزاییم “نخست امان از زمان فراخواندن سفیر خود روی برخی وعده ها و متغیرهای در روابط خود با برادران در حاشیه خلیج فارس حساب کرده است اما اتکای این کشور به صورت مطلوب برآورده نشده است و در نتیجه قطع روابط با ایران به نتیجه ای نرسیده و مسئله دوم این است که روابط ایران با آمریکا و غرب و با ترکیه و برخی برادران بهبود یافته یا همان گونه که بود باقی مانده است، بنا بر این بازگشت امان به مجموعه گزینه هایی متنوع در روابط با پیرامون خود هیچ ضرر و زیان سیاسی در بر نخواهد داشت و شاید سرزنش سیاسی در اینجا و آنجا صورت بگیرد از سوی کسانی که تهران را در فهرست دشمن جایگزین قرار می دهند که اردن به طور کامل با این طبقه بندی بیگانه است.
می دانم که رویدادهای تازه دیگری در سطح “توافق قرن” وجود دارد که برای حل و فصل قضیه فلسطین در حال انجام است و در سطح بحران میان کشورهای حاشیه خلیج فارس که ایران در آن با قدرت حضور پیدا کرد و در سطح نقش و چرخش ترکیه به سمت تهران، تمام این ها یا برخی از آن ها احتمالاً باعث می شود امان در عادی سازی روابط با تهران در این زمان تردید کند، اما این مسئله مانع از تفکر درباره بهبود رابطه میان دو طرف حداقل در سطح بازگشت سفیر نمی شود و این اقدامی قابل پیش بینی است و اعتقاد ندارم از نظر سیاسی هزینه بَر یا دشوار باشد.

چاپ نوشتار