تاریخ: ۱۰:۱۱ :: ۱۳۹۶/۰۶/۰۸
روسیه ی پوتین به افغانستان بر می گردد؛ آمریکا مات می شود

 لورنتزو ویتا

ال جورناله ایتالیا

نمی توان بدون تصمیم اتحاد شوروی مبنی بر تجاوز به افغانستان و حمایت آمریکایی ها از مجاهدین، تاریخ اخیر این کشور را درک کرد. طی آن ده سال جنگ که بین سال های ١٩٧٩ و ١٩٨٩ در گرفت، اتحاد شوروی حد و مرزهای ارتش سرخ و احتمالاً پایان یک عصر را به جهان نشان می داد در حالی که آمریکا و متحدانش با حمایت از جنگ چریکی فصل تازه ای از روابط آمریکا با دنیای اسلام و سراسر آسیا را آغاز می کرد. روس ها بعد از آنکه از افغانستان عقب نشینی کردند، هرگز دیگر نخواستند در امور این کشور دخالت کنند. به مرور زمان، ترس از تکرار یک جنگ مصیبت بار دیگر، بی علاقگی، به عبارتی مداخلۀ غرب علیه طالبان و آغاز جنگ طولانی مدتی که هنوز هم افغانستان را به یک عرصۀ درگیری تبدیل ساخته است که به نظر می رسد قصد ندارد هرگز دست از قربانی کردن مردم بردارد، به مشکلات داخلی این کشور پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اضافه شدند.
در سال های نخست مداخلۀ غرب در افغانستان، روسیۀ پوتین از همان ائتلاف بین المللی حمایت کرد. به گفتۀ منابع وابسته به وزارت دفاع آمریکا، روسیه تا سال ٢٠١٢ امکان عبور بیش از ٢٢٠٠ پرواز، ٤٥هزار کانتینر و ٣٧٩ هزار نظامی را از سرزمین خود فراهم ساخته بود. اعداد و ارقامی که بدون شک بیانگر همکاری سودبخش میان این دو قطب جهان دستکم تا آغاز عصر اوباما بوده است. اوضاع با بحران سوریه و جنگ داخلی در اوکراین به تدریج دگرگون شد: از آن زمان به بعد روس ها تصمیم گرفتند استفاده از پایگاه های خود را توسط ائتلاف ناتو متوقف سازند. تصمیمی که با بیداری علاقۀ مسکو به افغانستان اما به ویژه به سبب سیر تحول جنگ به ویژه در جبهۀ حضور آمریکا و ایجاد یک جبهۀ داعش در خاک افغانستان، هم زمان گردید. تهدید داعش باعث شد که گشودن کانال های ارتباطی بسیار قدرتمند میان کرملین و طالبان الزامی گردد. طالبانی که یک مخاطب مهم برای حل و فصل جنگ در افغانستان به شمار می آیند.
روسیه به دلایل مختلف نمی تواند افغانستان را نادیده بگیرد
در وهلۀ اول علت، تحکیم امنیت داخلی خود است که برای روسیه همچون برای هر ابرقدرت دیگری اغلب به مداخلۀ خارجی تبدیل می شود. افغانستان با تاجیکستان، متحد مسکو هم مرز است. کشوری که مشترکاً پایگاه های نظامی بسیار مهمی دارند. لیکن به ویژه عرصۀ ظهور مجدد اسلام گرایی است که برای روسیه یک تهدید بسیار شدید به شمار می آید. پیشروی داعش در کشور تهدیدی نیست که بتوان آن را کم اهمیت تلقی کرد و این مسأله که ایران روابط همکاری با طالبان برقرار کرده باشد علی رغم اینکه اینها اقدامات خشونت باری را علیه جامعۀ شیعه مرتکب شده باشند، حاکی از آن است که این مشکل وخیم تر از آن است که ممکن است به نظر برسد. بنابراین توجه به افغانستان در وهلۀ اول به معنای تضمین این امر است که مرز جنوبی روسیه در آسیای میانه از سوی خطر اسلامی گرایی رادیکال به مخاطره نیفتد. خطری که از قصد داعش مبنی بر ایجاد خلافت خود در خراسان بعد از شکست در سوریه و عراق ناشی می گردد.
سپس یک علت اقتصادی هم وجود دارد که به هیچ وجه نباید نسبت به آن بی توجه بود. افغانستان گذرگاه اجباری برای محور شمال- جنوب آسیای میانه است. تلاش برای مهار خطر داعش و برقراری تماس های مطمئن با طالبان برای روسیه و متحدان آسیایی اش به معنای تضمین این امر است که یک مسیر مهم تجاری باز شود که این کشورها را به اقیانوس هند و خلیج فارس متصل سازد. آب هایی که در غیر این صورت راه خروجی به آنها وجود ندارد. این یک مشکل اندک نیست: دسترسی به آن دو دریا به معنای دسترسی به مسیرهای بسیار مهم تجاری در جهان است و به معنای افزایش بیشتر واردات و صادرات مواد اولیه، کالاهای نیمه ساخته و محصولات تمام شده می باشد. از این رو کنترل شمال و جنوب افغانستان که در دست طالبان است و حفظ روابط همکاری با دولت کابل برای روسیه و شرکایش به معنای برخورداری از یک شریان اقتصادی و یک محور جغرافیایی اقتصادی است که نمی توان از آن غافل شد.
در ضمن به این علل و عوامل اهمیت آشکار سناریوی جنگی افزوده می شود مانند تکرار درگیری میان راهبردها میان آمریکا و روسیه. آمریکا به ویژه با وجود ترامپ قصد دارد به زور بر افغانستان دست بگذارد تا به طور نهایی حساب هایش را با جنگی که مدت ١٦ سال است که نیروهای آمریکایی را از پا در آورده است، ببندد. رئیس جمهور آمریکا هرگز در خصوص تعهد آمریکا نسبت به این کشور متقاعد نبوده است لیکن افزایش وزنۀ سیاسی پنتاگون در میان اطرافیان کاخ سفید به نظر می رسد شک و تردیدها را دستکم در خصوص تأیید تعهد آمریکا از بین می برد. تصمیم مربوط به پرتاب MOAB، مادر بدنام بمب ها همزمان با برگزاری کنفرانسی در خصوص افغانستان که توسط مسکو حمایت می شد و کشورهای افغانستان، چین، هند، ایران و پاکستان در آن شرکت داشتند، پیامی آشکار در خصوص این بود که پنتاگون قصد دارد رهبری خود را در مورد آیندۀ جنگ نگه دارد. روسیه قصد دارد حضور آمریکا را محدود ساخته و بار دیگر خود را در جنگی آشکار با آمریکا به مثابۀ قدرتی که قادر است صلح میان فرقه ها را تضمین نماید، مطرح نماید.
از این جهت این مسأله که با طالبان و کابل روابط دیپلماتیک دارد کاملاً به نفع مسکو است. از یک سو همه می دانند که دیر یا زود باید با طالبان به مصالحه پرداخت و از سوی دیگر بدیهی است که در میان مدت جنگ حل و فصل نخواهد شد و لذا بهتر است هرج و مرجی حتی المقدور مدیریت شده داشته باشیم تا در منافع روسیه خللی ایجاد نگردد. چین و ایران از میان تمام اینها این خط مشی سیاسی را مورد تأیید قرار می دهند. هر دوی اینها خواستار ثبات در این کشور هستند، داعش نیز از مرزهایشان دور باشد و نیز نفوذ آمریکا مهار گردد و این تفاوت بزرگ میان بلوک غرب و بلوک یوروآسیایی به شمار می آید. تدبیر غرب در طی این سال ها خود را به عنوان بلوکی نشان می دهد که قادر است هرج و مرج ایجاد کند اما ثابت نکرده است که از یک راهبرد طولانی مدت برخوردار باشد. روسیه، چین و نیز ایران بر عکس به عنوان کشورهایی مطرح می گردند که از یک دیدگاه گسترده برخوردار می باشند و قادرند الطاف کشورهای آسیا و نیز کشورهایی که از جنگ های دردناک بیرون می آیند، کسب نمایند.

چاپ نوشتار