تاریخ: ۱۲:۳۱ :: ۱۳۹۶/۰۵/۰۷
دور تازه خشونت

یوشکا فیشر (وزیر خارجة پیشین آلمان)
زوددویچه زایتونگ (آلمان)

این مقاله هفته گذشته نیز به زبان انگلیسی در سایت “پروجکت سیندیکیت” تحت عنوان “جنگ آینده خلیج فارس” منتشر شده بود.

شبه‌نظامیان تروریست داعش با شکست در موصل در شمال عراق احتمالاً خلافت خود در سوریه و عراق را از دست خواهند داد. اما در خاورمیانه بدین ترتیب صلح برقرار نخواهد شد. حتی پایان تراژدی سوریه هم قابل پیش‌بینی نیست. چه بسا که دورة تازه ای از تاریخ خونین منطقه آغاز شود. خاورمیانه از حل مناقشات درونی خود و تثبیت نظمی صلح‌آمیز عاجز مانده است. اوضاع اواسط قرن نوزده و قرن بیستم هنوز پابرجا مانده‌اند.سیاست غرب بیش از یک قرن در ایجاد این هرج و مرج سهمی به سزا داشته است: ابتدا دو قدرت استعمارگر اروپایی –و پیروزمندان جنگ اول جهانی، انگلیس و فرانسه (و البته روسیة تزاری) – بودند و بعد هم نوبت به صعود قدرت جهانی و ابرقدرت آمریکا و در کنار آن روسیة امروز و ولادیمیر پوتین که در صدر آن جای گرفته است رسید. ایالات متحدة امریکا در ایجاد آشوب منطقه بزرگترین سهم را دارد.

اما نقشة شکننده تقسیم خاورمیانه پس از خاتمة جنگ اول جهانی توسط دو دیپلمات فرانسوی و انگلیسی، فرانسوا ژرژ پیکو و مارک سایکز و فروپاشی سرزمین عثمانی، چنان خشمی در دل جهان عرب برانگیخت که تا به امروز که صدسال از آن می‌گذرد هنوز آرام نگرفته است.

علاقمندی آمریکا به خاورمیانه با نفت شروع شد و در دوران جنگ سرد جنبه استراتژیکی پیدا کرد، اما بعد با شراکت نزدیک امنیتی با اسراییل تکمیل شد و سرانجام با دو جنگ خلیج با صدام حسین  به دو مداخلة بزرگ زمینی منجر گردید. از افغانستان هم که در واقع به این منطقه مربوط نمی شد باید در اینجا یاد کرد، چرا که جنگ زیر لوای جهاد علیه قدرت اشغالگر اتحاد شوروی، دو متحد آمریکا –یعنی پاکستان و عربستان سعودی –را درست به شکلی مخالف آنچه که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و سالهای پس از آن مشهود شده بود، تغییر شکل داد. طالبان و القاعده مظاهر این تغییر شکل بودند.

نخستین جنگ بر سر کویت که تنها هدف محدود آزادسازی کشور را دنبال می‌کرد و قصد تغییر رژیم در بغداد را نداشت، موفقیت آمیز بود، اما در یک دهه بعد به دومین جنگ بین پرزیدنت بوش پسر منجر گردید و در منطقه فاجعه‌ای به بار آورد که تا به امروز ادامه دارد. اهداف بوش این بار محدودیت نداشتند. قرار آن بود که عراق با سقوط صدام حسن و دموکراتیک شدن عراق، تمام منطقه را دگرگون کند. قرار بود که با این جنگ، خاورمیانه دموکراتیک و طرفدار غرب شود، یک استراتژی امپریالیستی و آرمان‌گرایانه که به دور از واقعیت بود و خاورمیانه را بی ثبات و موجبات صعود ایران به عنوان قدرت برتر منطقه را فراهم کرد.

با پایان قریب‌الوقوع داعش، مقابله علنی و مستقیم بین رهبران سنی‌مذهب عربستان سعودی و قدرت رهبر شیعة ایران بر سر استیلای بر منطقه، فصل تازه‌ای را در تاریخ خاورمیانه خواهد گشود.

این مناقشه‌ای‌است که گرچه از مدتی پیش به راه افتاده، اما تا به حال به صورت نیابتی جریان داشته است. قدرت‌های جهانی که در منطقه فعال هستند موضع خود در این مناقشه را به صراحت نشان داده اند: آمریکا از عربستان سعودی جانبداری می‌کند و روسیه حامی ایران است. کشمکش تفوق‌گرایانه جایگزین مبارزة ضد ترور در منطقه می شود، کشمکشی که با بحران قطر در کانون منطقه در خلیج فارس به نخستین نقطة اوج خطرناک خود می رسد.

رودروریی نظامی مستقیم با ایران تمام منطقه را به آتش خواهد کشید و از تمام ابعادی که جنگ‌های خاورمیانه تاکنون یافته بودند، تجاوز خواهد کرد. کورة آتش در سوریه هنوز خاموش نشده، عراق هنوز ثبات نیافته بلکه برعکس کاملاً تحت کنترل ایران قرار گرفته است. و مادام که در عراق مناقشة سنی و شیعه بر سر تقسیم قدرت در کشور سرانجام نیافته، کار داعش و یا هر اسم دیگری که به آن داده شود، پایان نخواهد گرفت.

علاوه بر این مسالة کردها در بحران سوریه و عراق دوباره مطرح شده است. کردها، ملتی بدون کشور، ثابت کردند که در مبارزه علیه داعش  قابل اطمینان هستند و اکنون می‌خواهند از نفوذ سیاسی و نظامی که به دست آورده‌اند، در جهت خودمختاری و حتی استقلال استفاده کنند. برای کشورهای درگیر در این ماجرا، در صدر همه ترکیه و نیز در سوریه، عراق و ایران استقلال کردستان به منزلة برقراری «حالت جنگ» است، زیرا پای تمامیت ارضی آنها در میان است.

اگر تمام این مسایل لاینحل را به منازعات فزاینده تفوق‌گرایانه بین دو قدرت بزرگ و نیرومند خلیج فارس بیفزاییم و حمایت‌ بین‌المللی از این دو طرف را نیز در نظر بگیریم، آنوقت باید بپذیریم که فصل بعدی تاریخ خاورمیانه به ما نوید صلح نمی‌دهد و بس خطرناک شده است.

ایالات متحده از فاجعة عراق آموخته است که علیرغم قدرت برتر نظامی قادر نیست در یک جنگ زمینی در خاورمیانه برنده شود، زیرا مناسبات را درست تشخیص نمی‌دهد. به همین جهت پرزیدنت باراک اوباما به عقب‌نشینی دست زد که نه فقط در میدان جنگ، که در سیاست هم یکی از دشوارترین اقدامات است. اوباما این عقب‌نشینی را بی کم و کاست پذیرفت و بنا را بر آن گذاشت که توافق هسته ای با ایران بر آن صحه خواهد نهاد. او از این رو از یک مداخله نظامی در جنگ داخلی سوریه –حتی از طریق هوایی –خودداری کرد. روسیه فضای خالی را که بدین ترتیب ایجاد شده بود، سریعاً پر کرد. عواقب آن دیگر بر کسی پوشیده نیست.

دونالد ترامپ که او هم در مبارزة انتخاباتی وعده عقب‌نشینی داده بود، در این فاصله با موشک‌ هدایت‌شونده در سوریه به مداخله پرداخته، خود را در برابر عربستان سعودی و متحدانش متعهد کرده و فعلاً به جنگ لفظی با تهران دست زده است.  معلوم نیست که واشینگتن به چه ترتیب دورة آموزشی برای خاورمیانه را طی می‌کند.  اما آنچه از آن به چشم می‌خورد جایی برای خوشبینی نمی‌گذارد.

چاپ نوشتار