تاریخ: ۱۷:۲۴ :: ۱۳۹۶/۰۴/۱۵
بحران در شورای همکاری و سیاست خارجی عربستان و قطر

عباس عاصی،

رای الیوم انگلستان

بحران کنونی بین کشورهای خلیج [فارس] پرسش های متعددی درباره عملکرد سیاست خارجی دو قطب این مناقشه یعنی عربستان سعودی و قطر مطرح می‌کند، به ویژه که مناقشه کنونی، شدیدترین مناقشه و یافتن راه حلی برای آن، دشوارترین کار است.
ویژگی کشورهای خلیج [فارس] این است که این کشورهای پادشاهی همگی با کمک اشغالگران خارجی تأسیس شدند و حاکمان آنها با حمایت این اشغالگران از طریق پایگاه هایی نظامی که در خاک این کشورها ایجاد شد یا کمک های نظامی و سیاسی آنان توانستند به بقای حکومت خود ادامه دهند. این مسئله در عملکرد قطر دیده می‌شود. بعد از آغاز بحران کنونی، این کشور با الگو برداری از قراردادهای چندین میلیارد دلاری که عربستان سعودی با واشنگتن امضا کرد، اقدام به امضای قراردادهای تجاری با آمریکا کرد. قطر همواره نگران است زیرا این کشور نیز مانند سایر کشورهای خلیج [فارس] قدرتش را از ائتلاف های خارجی می گیرد نه از مردمش.
بحران کنونی بین این دو کشور خلیج [فارس] علل متعددی دارد از جمله توانایی قطر برای گسترش نفوذ اقتصادی خود به زیان ریاض. به عنوان مثال، بخش هواپیمایی قطر به رقیبی قدرتمند برای شرکت های هواپیمایی عربستانی و اماراتی تبدیل شده است. همچنین قطر رقیبی در زمینه پروژه های تجاری در فرانسه و دیگر کشورها است. در ثانی، دوحه توانست نفوذ سیاسی خود را در چند کشور عربی مانند لبنان و عراق و سوریه به زیان نقش عربستان سعودی تقویت کند و توسعه دهد. همه این مسائل، نقش رهبری قطر را به زیان نقش منطقه ای و بین المللی عربستان تقویت کرد.
نگاهی به عملکرد سیاسی عربستان و قطر در دوره پس از انقلاب های بهار عربی، تفاوت ها و اختلاف های متعددی را در عملکرد سیاسی دو کشور نشان می‌دهد. نخست این که، عربستان سعودی سیاست رویارویی با دشمنان و افزایش سقف خواسته هایش را در پیش گرفت در حالی که قطر سیاست عملگرایی و تلاش برای جذب قطب های مناقشه در منطقه را در پیش گرفت هرچند رسانه های این کشور به ویژه شبکه الجزیره، مواضع تندی در قبال مسائلی که جهان عرب با آن مواجه است اتخاذ کردند. این سیاست به احتمال ناشی از این درک حاکمان قطر است که رویارویی مطلق با هر طرف منطقه ای، هزینه ای بیش از آنچه که قطر توان تحملش را دارد بر این کشور تحمیل می کند به ویژه که قطر از نظر مساحت جغرافیایی و جمعیت، کشور کوچکی در منطقه محسوب می‌شود و از هیچ گونه مرکزیت دینی – مثل حرمین شریفین در عربستان – برخوردار نیست که به این کشور مشروعیت دینی ببخشد. چنین سیاستی را معمولاً کشورهای کوچک به ویژه در مناطقی که درگیر ناآرامی های سیاسی و جنگ است در پیش می‌گیرند.
سیاست عربستان سعودی در قبال مسائل متعدد نشان دهنده ضعف در دیدگاه سیاسی و تجربه دیپلماتیک حاکمان کنونی این کشور است. نخست این که، عربستان بدون هیچ چشم انداز سیاسی وارد جنگ با یمن شد. ریاض این جنگ را بیش از دو سال پیش آغاز و میلیاردها دلار برای آن هزینه کرد بدون آن که هیچ پیروزی قاطعی به دست آورد. در مقابل، دوحه از ریاض در جنگ علیه یمن حمایت کرد ولی روابط دیپلماتیک خود را با ایران نیز حفظ کرد در حالی که علت اعلام شده برای این جنگ، جلوگیری از گسترش نفوذ تهران در یمن به عنوان حیاط خلوت عربستان بود. شاید، علت این است که دوحه می داند نمی‌تواند در برابر عربستان بایستد و خصومت با ایران نیز بی‌فایده است. علت دیگر نیز،‌ تمایل قطر به غرق شدن عربستان در باتلاق یمن و هزینه سنگین آن برای بودجه عربستان و ایجاد شدن دردسر دیپلماتیک برای این کشور است. بر اساس نوار صوتی درز کرده از سخنان امیر سابق قطر حمد بن خلیفه، دوحه به کشمکش در داخل خاندان حاکم بر عربستان به منظور از هم پاشیدن آن دل بسته است و معتقد است جنگ علیه یمن نیز به احتمال این اختلافات را تسریع می‌کند به ویژه که ولیعهد سابق محمد بن نایف با این جنگ موافق نبود.
دوم این که، عربستان موضع تندی در برابر اخوان المسلمین در کشورهای عربی و جلوگیری از گسترش نفوذ آن اتخاذ کرد و می‌دانست این جریان را نمی‌توان با اتخاذ موضعی سیاسی از بین برد زیرا از پایگاه گسترده مردمی و قدرت سازمانی کارآمدی برخوردار است که می‌تواند حضور سیاسی و پایگاه مردمی آن را تضمین کند. خصومت با اخوان المسلمین موجب شد عربستان در برابر ترکیه و قطر موضع گیری کند. در مقابل، قطر به دنبال جذب جریان های اسلام گرا با ایدئولوژی های مختلف و ایجاد پناهگاهی برای آنان است. دوحه میزبان شیخ یوسف القرضاوی یکی از برجسته ترین حامیان اخوان المسلمین است و همچنین مسجدی به نام محمد بن عبدالوهاب یکی از برجسته ترین مراجع دینی جریان های سلفی احداث کرده است.
سوم این که، عربستان سعودی به رویارویی با ایران پرداخت و سقف رویارویی با این کشور را به حداکثر رساند. در مقابل، قطر روابط خود را با ایران حفظ کرد هرچند رسانه های وابسته به قطر موضع تندی در برابر این کشور اتخاذ می‌کنند. عربستان در مدیریت مناقشه ها در منطقه، سیاست ضعیفی در پیش گرفته است و گمان می‌کند با به کار بردن گفتمان طایفه ای و تکیه کردن بر ائتلاف خود با آمریکا، جایگاه سیاسی خود و توانایی خود را برای رویارویی با رقبای منطقه‌ایش تقویت خواهد کرد.
ویژگی سیاست عربستان سعودی این است که متکبرانه است و هیچ دیدگاه سیاسی روشنی ندارد. آنچه موجب محدودتر شدن سیاست خارجی عربستان و ناکامی آن شده، تلاش برخی شخصیت های حاکم برای بهره گیری از آن به منظور تقویت اقتدار خود در داخل کشور است. به عنوان مثال، از جنگ عربستان علیه یمن به منظور افزایش مشروعیت رهبری محمد بن سلمان برای حکومت کردن استفاده شد. ویژگی حکومت محمد بن سلمان، تهاجمی عمل کردن و ریسک کردن برای تسریع در انتقال قدرت به او است. او به هدف خود یعنی برکناری محمد بن نایف و نشستن در جایگاه او به عنوان ولیعهد دست یافت. او به لطف پدرش به قدرت رسید و از هیچ تجربه ای در زمینه فعالیت سیاسی و دیپلماتیک برخوردار نیست و دیدگاهی روشن برای حکومت کردن و اداره امور کشور ندارد. در مقابل، سیاست قطر عاقلانه‌تر و کمتر احساساتی به نظر می‌رسد. این کشور در بحران کنونی به رغم خصومتی که کشورهای خلیج [فارس] نشان دادند، سیاست صبر و شکیبایی را در پیش گرفته است.
ممکن است عربستان سعودی در آینده به سیاست خارجی متکبرانه‌تر و عجولانه‌تری روی آورد. محمد بن سلمان تا پیش از آن که نشستن بر تخت پادشاهی را برای خود تضمین کند آرام نخواهد گرفت از این رو سعی خواهد کرد به منظور تقویت محبوبیت خود در داخل و جلب رضایت هم پیمانان منطقه ای و بین المللی‌اش، سیاست هایی پرخطرتری در پیش بگیرد. وی برای تقویت نظام حکومتی عربستان و جایگاه خود در آن، میلیاردها دلار به دولت آمریکا رشوه داد. قابل توجه این که برکناری محمد بن نایف پس از سفر دونالد ترامپ به عربستان سعودی صورت گرفت که همین مسئله احتمالا موجب افزایش تنفر از محمد بن سلمان در داخل خاندان حاکم بر عربستان خواهد شد. از این رو بن سلمان به دنبال اتخاذ سیاست هایی خواهد رفت که افکار عمومی را به سوی او جذب کند، مثل برنامه چشم انداز ٢٠٣٠ برای تقویت رشد اقتصادی عربستان یا در پیش گرفتن سیاست خارجی پرخطرتر تا محبوبیت خود را افزایش دهد و خود را به عنوان دولتمرد و حاکم قوی‌تر تحمیل کند.

چاپ نوشتار