تمایز بین وهابیت و جنبش‌های اسلامی، سود آن بیشتر از ضرر آن است

سمیه غنوشی ( دختر راشد الغنوشی رهبر جنبش النهضه تونس)

مغرب نیوز تونس

امروزه شواهد و مصادیق اشتباهات عربستان که این کشور را در موقعیت‌ها و سیاست‌های ناصحیحی قرار داده، به‌شدت افزایش‌یافته است.

عربستان سعودی وجاهت و مشروعیت خود را به‌واسطه قرار گرفتن در مرکز توجه مقدسات مسلمین وبر اساس قداست مذهبی به‌دست‌آمده در اثر وجود قبله در این کشور به دست آورده است. عربستان از معدود کشورهایی است که در آن قانون اساسی وجود ندارد و مقررات مستقیماً بر اساس قرآن و سنت اجرا می‌گردد و زعیم حکومت به‌صورت مستقیم بر مردم ولایت مطلق دارد.

این رویه چندین دهه است که از زمان انعقاد معاهده درعیه میان شمشیر آل سعود و محمد بن عبدالوهاب در بیابان نجد از سال ۱۷۴۵ میلادی، و پس از آن ایجاد دولت سعودی دوم در سال ۱۸۱۸ در این کشور اجرا می­گردد.

علیرغم آنکه به نظر می‌رسد حکومت سعودی یک دولت دینی کامل است، اما حقیقت آن است که این حکومت یک سیطره مطلق از دولتمردانی است که قانون را به‌طورکلی در اختیار خود گرفته و از طریق نفوذ ثروت و قدرت تمامی معیارهای اخلاقی و دینی  را به سود خود مصادره کرده‌اند.

این نوع رابطه در اصل از نوعی همراهی و همکاری بین حاکمان و علمای دینی به وجود آمد و به‌تدریج قدرت و نفوذ علمای دینی در جهت منافع حاکمان به کار گرفته شد و همین امر علمای دینی آل سعود را به مزدوران دولتی در جهت احقاق خواسته‌های حاکمان این کشور تبدیل کرد.

آل سعود گرچه زمانی از جریانات اسلامی مانند اخوان یا جریانات در افغانستان حمایت می‌کرد اما بعد از بهار عربی با جریانات اسلامی به مخالفت برخاست نه از آن رو که این جریانات اسلامی هستند بلکه ازاین‌جهت که درصدد جمع بین اسلام و دموکراسی بودند و در پی نهادهایی مانند انتخابات بودند که برای سعودی پذیرش آن قابل‌قبول نبود.

علمای آل سعود همواره دم از برائت از کفار و مشرکین و کشورهای غربی می‌زنند اما آن هنگام که در جریان جنگ دوم خلیج (‌فارس) نیروهای ارتشی آمریکایی و غربی را در سرزمین مسلمین مشاهده کردند سریعاً فتاوایی در جواز کمک گرفتن از نیروهای نظامی کفار صادر نمودند.

دستگاه دینی سعودی که ریشه‌هایش در مدرسه وهابیت است آخرین کسانی هستند که حق صحبت راجع به افراطی‌گری را دارند زیرا خود نمونه‌ای زنده از ستیزه‌جویی مذهبی و دوری از عصر جدید هستند که وظیفه­شان ایجاد یک پوشش مذهبی برای تصمیم‌گیری‌های سیاسی است.

این‌چنین رابطه عربستان با جریان­های اسلام‌گرا با شاخه‌های متفاوتش چیزی مابین ائتلاف یا دست‌کم همگرایی اساسی در مقابله با کمونیسم ادامه یافت و در مرحله بعد به جلوگیری از نفوذ شیعی ایران پرداخت.

آنچه در این میان بدیع به نظر می‌رسد تلاش عربستان برای بر حذر ماندن از بهار عربی در اواخر دوره ملک عبدالله بود که اگر آن را منفعلانه و از سر استیصال ننامیم، باید اذعان کنیم که به‌هیچ‌وجه اسلامی نبود.

بر همین اساس پادشاهی عربستان تلاش کرد نمایشی از مبارزه با القاعده و داعشی را به نمایش گذارد که از ابتدا در بطن وهابیت متولد شده و رشد یافته بود و ریشه افراط‌گرایی را از آن تحصیل می‌نمود.

در مرحله بعد جبهه دوم مبارزه با ایران و جریان‌های شیعی در خلیج‌(فارس) و کل منطقه

اقدامات عربستان در این زمینه را باید در اقدامات اخیر این کشور علیه اخوان المسلمین و نیروهای اسلامی متعادل‌تر مشاهده نمود که رویه‌ای متفاوت با اقدامات افراط‌گرایانه آل سعود را در پیش گرفته‌اند.

چند روز پیش هیئت علمای ارشد آل سعود فتوای دینی علیه اخوان المسلمین و با رعایت خوش‌آیند محمد بن زاید صادر نمود که خلاصه آن عدم صلاحیت اخوان المسلمین و فساد و بطلان عقاید آنان و انحراف ایشان بود.

جدای از صحیح یا غلط بودن برخی از نگرش‌های اخوان و بدون تلاش برای دفاع از آنان باید اذعان داشت که این فتوای علمای ارشد آل سعود به‌هیچ‌وجه یک انتقاد یا نکوهش نیست بلکه به‌وضوح اخوان المسلمین را کافر می‌خواند و عقاید آنان را باطل می‌انگارد و این جز درنتیجه پیروی از رویکرد افراطی مدارس وهابی نیست که درنهایت به مخدوش کردن چهره اسلام و ریختن آب به آسیاب دشمنان منجر خواهد شد.

آل سعود از اسلام سوءاستفاده کرده و با استفاده از یک عنوان جعلی منسوب به اسلام، زنان را از یک حق ساده و بدیهی رانندگی منع می‌نمایند.

انجام این اقدامات با توسل به عناوین ساختگی بانام اسلام مصداق بارز فساد در دین و اعتقادات است.

اما درزمینه اعتقاد آل سعود مبنی بر حرمت خروج علیه حاکم و مقابله با سیاست‌های آن باید گفت که اولین خروج توسط خود وهابیت علیه ترک‌های عثمانی صورت گرفت، درحالی‌که آنان مشغول مبارزه با سلاطین اروپایی بودند.

حرمت خروج علیه حاکم و تکفیر و ارتداد خروج کننده در واقع تفکری است که به‌منظور خدمت به وهابیت و مقابله با هرگونه تفکر مخالف با این نگرش به وجود آمده است.

این نوع رابطه سیاسی بین آل سعود و سایر کشورهای عربی در واقع جریان‌های اسلامی را تحت تأثیر قرار داده است.

جریانات اسلامی اهل سنت مانند اخوان المسلمین اگرچه در یک فضای باز و بین جوانان تحصیل‌کرده در مؤسسات مدرن رشد کرده اما نسل‌های بعدی در دهه شصت و هفتاد از وهابی گری سلفی تأثیر پذیرفته‌اند و اکنون این نقطه عطف در سیاست سعودی فرصت مناسبی است که جریانات اسلامی از اسلام سلفی فاصله بگیرند و به میراث حرکت‌های اصلاحی سید جمال و محمد عبده و رشید رضا و .. بازگردند..

شاید بسیاری ازجمله پدرم راشد الغنوشی این موضع را قبول نداشته باشند اما جهان اسلام و جریانات اسلامی به آن نیازمند هستند و به نظر من این بهترین زمان برای غلبه اسلام‌گرایان و روشنفکران اسلامی بر کوته‌بینی‌ها و غرض‌ورزی‌های سیاسی است.

این مسیر آینده‌ای است که جهان اسلام و به‌ویژه منطقه عربی به آن نیازمند است و ممکن است این یک ضرر سودمند باشد.

چاپ نوشتار