محمد سلمان با فاجعه یمن و ایران ستیزی، متحد خطرناکی برای آمریکا است
تاریخ: ۱۱:۴۳ :: ۱۳۹۶/۰۴/۰۹
بی‌ثباتی و بازی قدرت نومیدانه سلمان

 پل پیلار (استاد دانشگاه جرج تاون و عضو سابق  CIA)
لوبلاگ

جمعیت بالای خاندان سلطنتی در عربستان سعودی خطر انشقاق را بالا برده است. یکی از مهم ترین و در عین حال حساسترین موضوعات بحث جانشینی بوده است. عبدالعزیز بن سعود، بنیانگذار پادشاهی سعودی شیوه جانشینی عجیبی را پایه گذاری کرد، به این معنا که پس از مرگش تاج و تخت به فرزند ارشدش می رسید اما پس از وی جانشینی از برادر به برادر (فرزندان عبدالعزیز) می رسد. از آنجا که وی بیش از سی فرزند پسر داشت این روند می توانست مدت ها ادامه پیدا کند. اما همه می دانستند که روزگاری خاندان سلطنتی از فرزندان عبدالعزیز خالی خواهد شد و تاج و تخت به نسل بعدی می رسد. پسران و نوه های عبدالعزیز مطمئنا دیدگاه ها و ترجیح های متفاوتی در خصوص این که چه کسی در نسل بعد می بایست عهده دار این سمت شود داشته اند.

ملک سلمان، شاه سالخورده، که آشکارا از تحلیل قوه ذهنی رنج می برد، به اقدامی انحصاری و ترسناک دست زد که در امتداد اقدامات دیگرش در چند سال اخیر است. او پسر محبوب خود، محمد بن سلمان را به عنوان جانشین تخت و تاج برگزید. این دومین بار است که ملک سلمان ولیعهد را کنار می گذارد تا راه برای محمد بن سلمان باز شود. قربانی نخست برادر ناتنی وی، مقرن بن عبدالعزیز بود. قربانی دوم برادرزاده اش محمد بن نایف، که همچنین سمت خود در وزارت کشور را از دست داد. اقدام سلمان به نفع خودش بوده است، محمد بن سلمان نیز از جناح سدیری های خاندان سلطنتی است.

رژیم اتحاد خود را نشان داده و اعلام کرده است که ۳۱ نفر از ۳۴ عضو شورای بیعت – نهادی در خاندان سلطنتی با وظیفه بررسی مسائل جانشینی – با تغییر اخیر موافقت کرده اند. تصاویر منتشرشده نشان می دهد محمد بن سلمان دست محمد بن نایف را می بوسد، کسی که به ولیعهد جدید اعلام وفاداری کرده است.

ابراز علاقه اعضای خاندان به تغییرات جدید در حقیقت دست نزدن به هرگونه اقدامی است که ممکن است امتیازات فوق العاده و ثروت شخصی آن ها را به خطر بیندازد.اما مطمئنا این پرسش از ذهن بسیاری از اعضای خاندان سلطنتی می گذرد: با این همه فرزند و نوه ای که عبدالعزیز بر جا گذاشته، چرا سلمان باید فرزند محبوب خود را به عنوان ولیعهد انتخاب کند؟

این طور نیست که سابقه شاهزاده محمد باعث شده باشد وی به عنوان ولیعهد انتخاب شود. مهم ترین و متمایز ترین ابتکار عمل محمد بن سلمان پس از آن که به قدرتی خارق العاده دست یافت جنگ در یمن است که یک فاجعه بوده است. ستیزه گری و تخاصمی که شاهزاده محمد در قبال ایران و قطر نشان داده است، می تواند بر بدبختی های خاورمیانه بیفزاید. وی در خصوص اصلاحات داخلی با «چشم انداز سعودی ۲۰۳۰» حرف های قشنگی زده است اما باید دید از چه ایده بهتری نسبت به سلف ها و بزرگان خودش برای برقراری آشتی میان مدرنیته و مطالبات غیرمدرن ساختار مذهبی که مشروعیت خاندان آل سعود بر آن استوار شده برخوردار است. همچنین باید دید آیا او می تواند شیوه های کار آمدی پیدا کند که پستان نفت را از دهان جامعه مفت خور بیرون کشد و نارضایتی هایی که از قبل آن به پا می خیزد را مدیریت کند.

جنبه منفی ماجرا برای ایالات متحده صرفا این نیست که در شخصیت محمد بن سلمان نمی توان مدیر و شریکی مدبر و باتجربه جستجو کرد و فقط این چشم انداز نیست که در اشتباهات ویران کننده دیگری همچون جنگ یمن درگیر شود. جنبه منفی در این است که چطور بهره برداری سلمان از قدرت به نفع حلقه نزدیک به خودش، هیچ کاری در کاهش مخاطرات انجام نداده و بلکه آن ها را افزایش داده است و یک روز از خواب بیدار می شویم و می بینیم که عربستان سعودی شریک باثباتی که فکر می کردیم در خلیج فارس داریم نیست. راجع به شاه ایران نیز همین تصور را داشتیم.

چاپ نوشتار