تاریخ: ۰:۲۵ :: ۱۳۹۶/۰۳/۳۱
یک تراژدی اجتماعی در لندن در حال وقوع است

لوموند
سردبیری

روزهایی بود که لندن زیباترین شهر جهان بود. هم الان هم یکی از ثروتمندترین شهرهاست و از زمره کلانشهرهاو جذاب ترین و آفریننده ترین ها و مستعدترین ها محسوب می شود. این شهر بسیار باز و مغرور است. ولی در صبح روز چهارشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۱۷ این شهر چهره ای دیگر پیدا کرد.
یک مسکن اجتماعی (واحدهای مسکونی ارزان قیمت و با اجاره پایین موسوم به HLM) آتش گرفته و صدها زن و فرزند و مرد بیچاره گرفتار آتش شدند و در نبود یک سامانه مناسب ضد حریق، یا در آتش سوختند یا خفه شدند و یا مجبور به پریدن از ساختمان بودند.
این همان تصویری از نبود عدالت اجتماعی مطلقی در سیستمی اقتصادی بر پایه باورها و نظرات ” چارلز دیکنز” است که در آن فقرا از امنیت جسمانی که ثروتمندان از آن بهره دارند، بی بهره اند. دلیل این آتش سوزی هنوز معلوم نیست و هنوز هم نمی دانیم واقعا چند نفر در این برج جان باخته اند. در روز دوشنبه از مرگ ۷۹ نفر صحبت می شد که بیشترشان مهاجر بوده اند. تعجب وقتی بیشتر می شود که بدانیم این برج در یکی از محله های ثروتمند در غرب لندن قرار دارد. مرکزی برای ثروت های داخلی و خارجی.
لذا پایه های اجتماعی این محله محکم بوده است ولی این هشدار از سال ها قبل وجود داشته که ساختمان وضعیتی شکننده دارد ولی در عوض ظاهر آن فریبنده است. هیچ کدام از مقاماتی که در این باره مورد سوال قرار گرفته اند نخواسته بودند جوابی درست بدهند. کانال های گاز محافظی نداشته اند و سامانه ضد حریق نیز وجود بیرونی نداشته است.
نخست وزیر انگلیس که از انتخابات پارلمانی اخیر در انگلیس تضعیف شده تر بیرون آمده است با موجی از انتقادها همراه است و نبود همراهی و تسلی از سوی وی با قربانیان این انتقادها را بیشتر کرده است. ولی خانم ترزا می زیر بار فشارهای سنگینی از سوی دو باور اعتقادی تشکل سیاسی خود قرار دارد.
حادثه برج گرنفل را می توان جلسه محاکمه حزب دانست. اندیشه در این باره باید از مرزهای انگلیس بیرون برود. پاریس هم قبلا شاهد آتش سوزی در هتل ها و مجتمع هایی که مهاجرین در آن زندگی می کرده اند، بوده است. حوادثی که هم خسارت و هم مرگ در پی داشته اند. شهرها و پایتخت های ما در اروپا در حال تبدیل شدن به سرزمین آپارتاید های اجتماعی هستند.
طبقات اجتماعی در شهر لندن نیز همانند پاریس از پایتخت به بیرون رانده شده است ولی در مقیاسی کوچک تر. خدمات اجتماعی معمولا باید با سهم مساوی در اختیار همه قرار گیرند.
و در صورت نیاز در مناطق محروم باید دوبرابر و حتی سه برابر نیز بشوند. در بهترین و شاید هم در بدترین حالت گفته می شود که قرن ۲۱ قرن کلانشهرها است یعنی اشتغال و فرهنگ و تفریح و خدمات عمومی متمرکز. اروپا نیز نمی تواند بیرون از این وضع باشد.
این روزها همه در فکر ” شهرهای هوشمند ” هستند. اولین مشخصه این چنین شهرک هایی با آن تنوع اجتماعی اش این است که به شکل مساوی اولین نیازهای مردم تامین شود یعنی ” تضمین امنیت جسمانی شهروندان.

چاپ نوشتار