تاریخ: ۱۷:۰۸ :: ۱۳۹۶/۰۳/۲۵
دو روی یک سکه

جووانی جاکالونه، ایل جورناله ایتالیا

قطع روابط دیپلماتیک با قطر از سوی «ائتلاف سنی و وهابی» مرکب از کشورهای بحرین، عربستان سعودی، امارات عربی، مصر و یمن شکاف تازه ای را در خاورمیانه ای ایجاد کرده است که پیش از این به واسطۀ جنگ های مختلف مانند جنگ سوریه و عراق، جنگ یمن علیه چریک های شیعۀ حوثی و نیز در صحرای سینا که در آن گروه های اسلام گرای وابسته به داعش حملات سیستماتیکی علیه نیروهای امنیتی مصر وارد می آورند، در رنج و عذاب به سر می برد.
قطر رسماً به حمایت از گروه های تروریستی و در وهلۀ اول اخوان المسلمین شده است که چندی پیش در بسیاری از کشورها مانند عربستان سعودی، مصر، امارات و نیز سوریه و روسیه، تحریم شده بود.
حتی فهرستی متشکل از ٥٩ شخص و ١٢ موسسه صادر گردیده که همگی تحت پیگرد کشورهای فوق الذکر به سبب داشتن ارتباط با اخوان المسلمین و اسلام گرایی رادیکال می باشند.
حرکتی که بلافاصله بعد از دیدار دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از عربستان سعودی صورت گرفت که بر یک جهت آشکار یعنی منزوی ساختن قطر به سبب حمایتش از نیروهای جهادی و نیز برای نزدیکی اش به ایران به قول کشورهای تحریم کننده، انگشت می نهد.
فرستندۀ تلویزیونی الجزیرۀ قطر نیز در موقعیت دشوار و خطرناکی به سر می برد و متهم به برانگیختن تروریست ها و عوامل بی ثبات کننده می باشد و در عربستان سعودی، امارات عربی متحده و بحرین فیلتر شده است. در همین حال این خبر که یوسف قرضاوی، رهبر معنوی اخوان المسلمین از اتحادیه جهانی اسلام اخراج می شد، مطرح شده بود.
همۀ اینها بلافاصه بعد از دیدار ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از عربستان سعودی صورت گرفت. بدین ترتیب در حالی که برخی از تحلیلگران آمریکایی در معرفی پادشاهی سعودی به عنوان قهرمان جدید ضدتروریسم عجله نشان می دادند، با مجامع متعدد برای مقابله با تروریسم که توسط ریاض برگزار می شد، در این میان در ایران دو سوءقصد در مجلس و مرقد [امام] خمینی [ره] طراحی می شد. دو هدف به طور قطع نه چندان آسان که برای عملی کردن آنها به زمان سنجی های مشخصی نیاز است.
مسألۀ عمده ای که از این بحران جدید سر بر می آورد، روشن است: جنگ در سوریه به پایان رسیده است، برندگان واقعی مسکو، محور شیعه و کردها هستند. لیکن آمریکا، ترکیه و «ائتلاف ضد داعش» که در عرض پنج سال موفق نشد به نتایجی دست یابد که روسیه در عرض چند ماه به آنها دست یافته، با تحمل خسارات بی شمار از آن بیرون آمدند. سایر شکست خوردگان این جنگ تمامی آن کشورهایی هستند که از جهاد در سوریه (اعم از جهاد داعش، القاعده، احرار الشام و غیره) حمایت کردنده اند.
اگر چه ایران به شدت با پیشروی داعش و سایر گروه های جهادی در سوریه و عراق مخالف بوده امروز بار دیگر دشمن شمارۀ یک ترامپ است و این گونه خط مشی سلفش اوباما را برهم می زند.
عربستان سعودی خود را تحت محاصره احساس می کند با حوثی ها در جنوب، محور شیعه در شمال و قطر که همچنان روابطی با ایران دارد. قطری که می بایست مورد سرزنش قرار می گرفت و در عین حال فدا می شد زیرا این مسأله که سعودی ها و قطری ها و نیز ترک ها قبل از کودتای نافرجام از جهادگرایی در سوریه حمایت کرده بودند، امری آشکار بود. در این مرحله به یک بز بلاگردان، به یک «برادر کوچکتر» نیاز بود که فدا شود و چه نامزدی بهتر از قطر؟
عنصر ژئوپلیتیک بدون شک عاملی مهم در این بحران به شمار می آید لیکن به طور قطع نمی توان گفت که تروریسم هیچ ارتباطی به این موضوع ندارد. بیان یک چنین چیزی به معنای گم کردن قطعه بزرگی از این مسأله است.
شکی وجود ندارد که دوحه مرکز حساس و پایگاه عملیاتی سازمان اسلام گرای رادیکال اخوان المسلمین است و از آنجاست که یوسف قرضاوی، رهبر معنوی اخوان همه را به جهاد در سوریه علیه کفار فرا می خواند. همه می دانند و ثابت شده است که قطر از گروه های جهادی در سوریه و عراق حمایت کرده است. به همان اندازه نیز اثبات شده است که قطر همچنان از نیروهای اسلامی گرایی که در مصر سعی دارند از زمانی که دولت مرسی سقوط کرده، در آن بی ثباتی ایجاد کنند، حمایت کرده است.
لیکن نباید فراموش کنیم که عربستان سعودی چندین دهه است که اقدام به صدور وهابی گری به سراسر جهان می کند، به خوبی به ذهنمان بسپاریم که سعودی ها مدت چندین سال در قلمروی خود پذیرای اخوان المسلمین بوده اند. وهابیون و اخوان در سطح ایدئولوژیک چندان با هم تفاوت ندارند، آنچه بین آنها تفاوت ایجاد می کند بیشتر اهداف و شیوۀ راهبردی برای دستیابی به آنها است. اصل آنها همواره همان مفاهیم اعتقادی وجود دارد. همان گونه که بارها گفته شده به یاد می آوریم که اکثر عناصر کماندوی حادثۀ ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ سعودی بودند. نباید فراموش کنیم که در خلال دو جنگ چچن حمایت از نیروهای جهادی «جهان گرا» بیشتر از سوی کشورهای وهابی دریافت می گردید همان گونه که در مورد القاعده در افغانستان علیه نیروهای شوروی صورت می گرفت.
خلاصه اینکه اسلام گرایی رادیکال بدون شک توسط اخوان المسلمین که از ترکیه و قطر به عنوان پایگاه استفاده می کنند و نیز توسط وهابی گری گسترش می یابد. از جهتی می توان صحبت از رقابت با کسانی پرداخت که بیشتر آن را صادر می کند و اروپا هدفی اولیه برای چنین طرحی به شمار می آید.
کافی است به منطقۀ بالکان بیندیشیم که سال هاست با نفوذ اسلامی اعم از وهابی و وابسته به اخوان روبروست. این مورد اخیر اساساً بیشتر بر معرفی خود به عنوان میانه رو و نیز برقراری روابط با محافل نهادی به منظور نفوذ در عرصۀ اجتماعی- سیاسی تأکید دارد. تحلیلگران یونانی به عنوان مثال پرده از روی اقدامات متعدد سازمان های غیردولتی ترک (Ihh) در بالکان بر می داشتند. به عنوان مثال در سال ٢٠١٦ مسکو IHH را متهم به اعطای کمک به جهادگران سوری نموده بود همان گونه که توسط ویتالی چورکین، نمایندۀ روسیه در سازمان ملل اعلام شده بود.
شاخۀ وهابی برعکس به سمت استفادۀ بیشتر از ارسال منابع گرایش دارد تا مدارس و مساجدی ایجاد نماید که در آنها وهابی گری تبلیغ شود. یک نمونۀ جنجالی عبارت است از مسجد وهابی سارایوو که پایگاه دیپلماتیک قلمروی سعودی نیز هست و نیز مساجد متعدد فرعی که در آلبانی و بوسنی گشایش یافته اند.
در ضمن از همان دوران جنگ بوسنی (١٩٩٥-١٩٩٢) در حالی که علی عزت بگوویچ اقدام به برقراری روابطی با عوامل نزدیک به اخوان المسلمین می نمود، در همان حال صدها نیروی جهادی عرب دارای گرایش وهابی و سلفی وارد این کشور می شدند و می رفتند گردان المجاهد را تشکیل دهند.
نفوذ اسلامی اعم از اینکه وهابی باشد یا اخوان المسلمین به میزان فراوانی هدفش بیشتر کشورهای اروپایی از جمله ایتالیا می باشد لیکن با منطبق ساختن شیوۀ عمل با ویژگی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کشور. به همین دلیل امروز صرف وقت فراوان برای قائل شدن تمایز میان اسلام گرایی رادیکالی که از سوی قطر یا عربستان سعودی صادر شده است، مفهوم چندانی ندارد. شاخۀ ایدئولوژیک و نیز اهداف یکی هستند. مابقی فقط بازی های سیاسی – راهبردی و مرتبط با منافع اقتصادی است.

چاپ نوشتار