تاریخ: ۹:۱۵ :: ۱۳۹۶/۰۳/۰۷
برای یافتن مفهوم واقعی اسلام باید به گذشته – و نه به داعش – نگاه کرد

رابرت فیسک،

ایندیپندنت انگلستان

امیر عبدالقادر فردی مسلمان، صوفی، شیخ، انسان گرا، حافظ مردمان خودش در برابر بربریت غرب، محافظ مسیحیان در برابر بربریت اسلامی بود، شخصیتی چنان اصیل که ابراهام لینکلن برای او یک جفت اسلحه کلت فرستاد.
بعد از قتل عام منچستر…. بله و بعد از قتل عام نیس و پاریس ، موصل و ابو غریب و قتل عام حدیثه در عراق – ٢٨ شهروند غیر نظامی از جمله کودکانی را به یاد آورید که به دست تفنگداران آمریکایی کشته شدند و تعداد آنها چهار نفر بیش از ٢٢ نفر کشته شدگان منچستر بود، اما بر ای آنها سکوت برگزار نشد؟ و البته یازده سپتامبر…..
البته، مقایسه بی رحمی با بی رحمی، پاسخ صحیح نمی باشد. این مطالب فقط به قصد یادآوری بیان می شوند. تا زمانی که ما خاورمیانه را، به جای روش عدالت جویی در آنجا، بمباران کنیم به ما حمله خواهد شد. اما طبق ادعای ترامپ مخوف ما باید روی ترور و ترور و ترور و ترور.. و ترس و امنیت متمرکز شویم. امنیتی که تا زمانی که در جهان اسلام مرگ را ترویج می دهیم و به دیکتاتورها سلاح می فروشیم، آن را به دست نخواهیم آورد. اما باور به «ترور» باعث پیروزی داعش می شود و باور به «عدالت» به شکست داعش منتهی خواهد شد.
بنابراین، من حدس می زنم که زمان آن است که [جام] خود را به سلامتی مردی معروف به امیر عبدالقادر بنوشیم – فردی مسلمان، صوفی، شیخ، سلحشور بی امان، انسان گرا، حافظ مردمان خویش در برابر بربریت غرب، حافظ مسیحیان در برابر بربریت مسلمانان، چنان شجاع که دولت الجزایر اصرار کرد که استخوان های او از دمشق که آنجا را دوست می داشت، به کشور بازگردانده شوند، چنان اصیل بود که ابراهام لینکلن یک جفت اسلحه کلت برای او فرستاد و فرانسه به او نشان صلیب بزرگ لژیون دو نور را داد. او عاشق تحصیلات بود و فیلسوفان یونانی را تحسین می کرد. او جنگجویان خود را از نابود کردن و آتش زدن کتاب ها منع می کرد. او مذهبی را ستایش می کرد که – به عقیده خودش – به حقوق بشر اعتقاد داشت. اما همه خوانندگانی که نام امیر عبدالقادر را شنیده اند دستان خود را بالا ببرید.
ما در حال حاضر بیش از همیشه باید به او بیاندیشیم. او «میانه رو» نبود، چون با بی رحمی علیه اشغال فرانسه جنگید. او افراط گرا نبود، چود در دوران زندان در کاخ دامبواز درباره برادری مسلمانان و مسیحیان صحبت کرد. ویکتور هوگو و لُرد لاندن دِری از او حمایت کردند و احترام لوئی ناپلئون دوناپارت (بعدها ناپلئون سوم) را به دست آورد و حکومت فرانسه صد هزار فرانک مستمری به او پرداخت. او سزاوار دریافت آن بود.
وقتی فرانسه الجزیره را اشغال کرد، عبدالقادر ابن محی الدین الجزایری (برای طرفدران سوگنامه عبدالقادر، فرزند محی الدین، الجزایر ١٨٠٨-١٨٨٣) جنگ چریکی موفقیت آمیزی را علیه یکی از مجهزترین ارتش های جهان غرب آغاز کرد و برنده شد. او در غرب الجزایر، دولت خود را بنا نهاد – دولتی مسلمان اما مشاوران یهودی و مسیحی را به خدمت گرفت – و ادارات جداگانه (دفاع، آموزش و..غیرو..) ایجاد کرد که تا مرز مراکش ادامه پیدا کرد. او با فرانسه صلح برقرار ساخت – آتش بس موقتی که فرانسه با اشغال سرزمین او، دوباره آن را شکست. عبدالقادر خواستار کشیشی شد که اداره زندانیان فرانسوی او را به عهده بگیرد و هنگامی که غذایی نداشت به آنها بدهد، آنها را آزاد کرد. فرانسوی ها شهرهای الجزایری را بعد از تسخیر چپاول می کردند. و وقتی شکست خورد، بر اساس وعده تبعید به اسکندریه یا اکرا، با افتخار و سربلندی تسلیم شد – و در مقام سلحشور اسب خود را تحویل داد. دوباره فرانسوی ها به او خیانت کردند و او را به زندانی در تولون و از آنجا به نواحی مرکزی فرانسه فرستادند.
با وجود این، او در زمان تبعید در فرانسه، صلح و برادری را موعظه کرد و زبان فرانسه آموخت و درباره خرد افلاطون، سقراط، ارسطو و بطلمیوس و اوروس سخن گفت و بعدها کتابی با نام «فراخوان افراد با هوش» را نوشت که در هر شبکه رسانه های اجتماعی باید در دسترس باشد. او همچنین کتابی درباره اسب ها نوشت که نشان می دهد، او همواره عرب اسب سوار بوده است. اما شجاعت او دوباره در ١٨٦٠ در دمشق به نمایش گذاشته شد، جایی که او در مقام تبعیدی مورد احترام زندگی کرد. جنگ داخلی مسیحی – دروزی در لبنان به دمشق کشیده شد، جایی که جمعیت مسیحی خود را در محاصره دروزی های مسلمان یافتند که با بی رحمی داعش مانند وارد شدند و برای قتل عام دشمنان خود شمشیر و دشنه در دست می چرخاندند.
عبدالقادر محافظان مسلمان الجزایری – شبه نظامیان شخصی خود – را گسیل کرد تا راه خود را از بین آن مهاجمان باز کنند و بیش از ده هزار مسیحی را با محافظت به سرزمین خود رساندند. و وقتی جمعیت دشنه به دست به پشت در منزل او آمدند، او با سخنرانی از آنها استقبال کرد که هنوز در خاورمیانه نقل می شود (البته این روزها در غرب کاملاً فراموش شده است). او فریاد برآورد: «شما مخلوقات ناچیز! آیا به این شیوه به پیامبر خویش احترام می گذارید؟ خداوند شما را مجازات کند! شرمتان باد، شرم! روزی فرا خواهد رسید که شما تاوان آن را خواهید پرداخت……. من حتی یک مسیحی را تحویل نخواهم داد. آنها براداران من هستند. از اینجا دور شوید یا که محافظان خود را خواهم فرستاد.»
مورخان مسلمان ادعا می کنند که عبدالقادر جان پانزده هزار مسیحی را نجات داد که شاید کمی اغراق آمیز به نظر رسد. اما مردی وجود داشت که مسلمانان از او پیروی کنند و غربی ها او را تحسین..خشم و عصبانیت او با واژگانی بیان می شدند که به طور قطع در امروز علیه مأموران اعدام داعش استفاده شده است. البته، غرب مسیحی در آن زمان به او احترام می گذاشت (و نکته جالب توجه این که او ستایش نامه ای از جانب رهبر مسلمان چچن مستقل دریافت می کند).. او مرد گفتگوی بین ادیانی بود که پاپ فرانیسس را خرسند می ساخت.
عبدالقادر به پاریس دعوت شد. شهری در آمریکا به اسم او نام گذاری شد – شهر القادر در کلیتون کانتی در ایالت ایوا که هنوز آنجا وجود دارد و ١٢٧٣ نفر جمعیت دارد و در اواسط قرن نوزدهم بنا شد و طبیعی بود که به خاطر او، آنجا را خانه خود بدانی، آیا او به حقوق استقلال آمریکا و انقلاب فرانسه احترام نگذاشت؟ عبدالقادر با فراماسون دم خور شد – اکثر محققان معتقدند که او پذیرفته نشد – و چنان عاشق علوم بود که دعوت از گشایش کانال سوئز را پذیرفت. پروژه ای که به طور قطع امپریالیستی بود تا علمی. عبد القادر با دو لِسِپس ملاقات کرد. گفته می شود او خود را مرد رنسانس اسلام، مردی برای تمام فصول، مسلمانی برای همه مردم، نمونه تا قدیس، فیسلسوف تا کشیش می دید.
اما البته باید گفت، الجزایر عبدالقادر در همسایگی لیبی قرار دارد و خانواده سلمان عبیدی از آنجا می آیند و عبدالقادر در سوریه درگذشت و طبق ادعای خواهر عبیدی، حملات هواپیماهای آمریکایی یکی از عللی بود که او این چنین افراد بی گناه در منچستر را قتل عام کرد. جغرافیا آب می رود اما تاریخ محو می شود و جنایت عبیدی برای حال حاضر مهم تر از مثال و آموزه ها و زندگی عبدالقادر است. بنا بر این، اعم از این که منچستری ها زنبور عسل روی بدن خود خال کوبی می کنند یا که فقط گل می خرند، اما بد نیست که به کتابخانه مرکزی منچستر در میدان سنت پیتر سری بزنید و کتاب های «سلحشور دلسوز» یا «فرمانده با ایمان» یا کتاب مصطفی شریف به نام «امیر عبدالقادر، پیام آور برادری؟» را که چند ماه پیش منتشر شده را در خواست کنید.
این کتاب ها پادزهری برای غم یا سوگواری نیستند. اما اثبات می کنند که داعش معرف اسلام نیست و یک فرد مسلمان می تواند احترام جهان را به خود معطوف سازد.

چاپ نوشتار