تاریخ: ۹:۴۵ :: ۱۳۹۶/۰۳/۰۳
اهداف آمریکا از سفر ترامپ به خاورمیانه

جيمز جاي کارافانو
نشنال اينترست

ايده ايجاد ناتوي خاورميانه نخستين بار اين هفته در نشريه واشنگتن پست مطرح شده بود. جاش راگين در مقاله اي در اين نشريه نوشت که احتمالا دونالد ترامپ رئيس جمهور آمريکا در سفر به عربستان سعودي اين پيشنهاد را به منظور ايجاد يک ائتلاف امنيتي منطقه اي از اعراب مطرح خواهد کرد.
جاي تعجبي ندارد که دو بخش عمده سفر خاورميانه اي ترامپ را به منطقه اسرائيل و عربستان سعودي تشکيل مي دهند. دولت آمريکا برقراري صلح و آرامش را در خاورميانه در صدر دستور کار سياست خارجي خود قرار داده است.
افزون بر اين سفر ترامپ پيشتر با رهبران مصر و اردن و امارات  متحده عربي و ترکيه در واشنگتن ديدار و گفتگو کرده بود. همه اين ديدارها و مذاکرات در چارچوب تلاش هاي منطقه اي آمريکا به منظور تحقق دو هدف کليدي استراتژيک صورت مي گيرد: مقابله با نفوذ بي ثبات کننده ايران در منطقه و شکست دادن داعش و القاعده.
آمريکا همواره به طور سنتي تلاش کرده است تا نفوذ خاورميانه اي خود را از طريق ايجاد ائتلاف هاي دوجانبه اعمال کند. ولي حتي در دوران تبليغات رياست جمهوري، پيشنهادهايي درباره ايجاد يک ساختار امنيتي رسمي دو تا چندجانبه در موازات ناتو در خاورميانه مطرح شده بود. البته طرح ايده هاي مشابه در گذشته نيز سابقه داشته است. چنانچه در دهه ۱۹۵۰ آمريکا از ايجاد سازمان معاهده مرکزي متشکل از کشورهاي ترکيه، عراق‌ ،‌ايران و پاکستان در چارچوب بخشي از راهبرد مهار اتحاد جماهير شوروي سابق حمايت مي کرد.
مايکل دوران در کتاب خود با اشاره به  ظهور قدرت آمريکا براي استيلا بر خاورميانه در سال ۲۰۱۶ به ناتواني آمريکا در درک تحولات و پويايي داخلي منطقه مي پردازد. ائتلافهاي موفقيت آميز امنيتي، مستلزم وجود يک تهديد مشترک هستند، ولي ساختن يک تهديد مشترک، براي ايجاد و حفظ اين ائتلاف در کنار يکديگر کافي نخواهد بود. چرا که دوام و ثبات ائتلافها به وجود منافع مشترک نيز  بستگي دارد. داشتن نگراني ها يا علايق و سلايق متناقض همواره هر گونه تلاش براي ائتلاف سازي در خاورميانه را با مشکل روبرو کرده است. به عنوان مثال کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج (فارس)‌ تاکنون چندين توافقنامه همکاري نظامي منعقد کرده اند. ولي اين توافقنامه ها هرگز جدي نشده است.
آمريکا در ايجاد يک نيروي ائتلاف عربي در جريان جنگ اول خليج (فارس)‌ موفق بود ولي اين تلاشي موقت بود که براي انجام يک ماموريت خاص و ويژه طراحي شده بود. بنابراين اين ائتلاف پس از پايان جنگ نخست خليج (فارس)‌ دوام نياورد و باقي نماند.
لوک کوفي از تحليلگران ارشد بنياد مطالعاتي هريتيج در اين باره مي گويد: « صراحتا بايد گفت ميان کشورهاي منطقه بي اعتمادي زيادي وجود دارد و در ميان آنان جو ظن و گمان و بدبيني حاکم است به همين دليل ايجاد ائتلافهاي منطقه اي ميان آنان موثر و کارساز نخواهد بود. پس بهترين راه براي آمريکا، به منظور تقويت توانمندي هاي دفاعي منطقه اي، تنها تعميق هر چه بيشتر مناسبات دوجانبه با کشورهاي کليدي در خاورميانه خواهد بود.
با اين همه حتي اگر تشکيل چنين ائتلافي هرگز ثمره اي به دنبال نداشته باشد و نتيجه بخش نباشد، حتي پيشنهاد ايده تشکيل آن مي تواند ارزشمند قلمداد شود.  هم کشورهاي عربي و هم اسرائيل از تعاملات دوباره آمريکا در منطقه عصباني و خشمگين هستند و در دستيابي به توافق براي مقابله با خطر دوگانه ايران و داعش والقاعده به يکديگر کمک مي کنند.
جيم فيليپس کارشناس امنيت منطقه اي نيز در اين باره مي گويد: «از  هرگونه همکار‌‌ی‌هاي دفاعي و امنيتي ميان اعراب بسيار استقبال مي شود چراکه اين راهي براي اعمال فشار بر ايران محسوب مي شود. ولي در هر حال کاخ سفيد لازم است تا سطح انتظارات از چنين همکاريهايي را مديريت کند. «‌تشکيل ائتلاف رسمي در اين باره در فاصله کم و به سرعت بعيد به نظر مي رسد و شايد ارزش عملي چنداني نداشته باشد. افزون بر آن حتي در صورت فکر کردن به تشکيل چنين سازماني ،  اين ائتلاف نبايد و نمي تواند –  به جايگزيني براي مناسبات مهم دوجانبه اي که آمريکا هم اکنون با کشورهاي بزرگتر خاورميانه برقرار کرده است تبديل شود.
ايده تشکيل چنين سازمان و پيمان ائتلافي احتمالا تنها در قالب کمک به ايجاد شوک در منطقه معنا پيدا خواهد کرد ، به اين معنا که کشورهاي منطقه اين موضوع را باور کنند آمريکا واقعا به عنوان يک نيروي برقرار کننده موازنه و به منظور کمک به فرونشاندن چرخه آشوب و هرج و مرج به خاورميانه بازگشته است.

از سوي ديگر آمريکا نبايد زياد از حد بر روي چنين تلاشي به منظور ايجاد ساختار ائتلاف رسمي سرمايه گذري کند و بايد بيشتر به فکر سرهم بندي ائتلافي باشد که درست در شرايط کنوني به منظور اجراي وظايف فوري و اعمال فشار بدان نياز مبرم دارد.
وظايف فوري و لازم الاجراي کنوني آمريکا عبارتند از نابودي داعش ، تثبيت اوضاع آوارگان ، مقابله با تهديدات تروريستي داعش در منطقه ،  کنترل اوضاع در سومالي ، ليبي و يمن و جلوگيري از تبديل اين کشورها به پايگاهي دائمي براي تروريسم بين الملل و در نهايت مقابله با نفوذ مخرب ايران در منطقه .
انجام اين وظايف مستلزم يک تلاش فراگير نظامي و  ديپلماتيک و مبتني بر همکاري و تعامل به رهبري آمريکا در منطقه خواهد بود . اينها وظايفي هستند که نميتوان در انجام  آنها تعلل کرد و منتظر ايجاد يک ساختار ائتلاف رسمي ماند ، البته اگر قرار باشد چنين ائتلافي در عالم واقع محقق شود.

چاپ نوشتار