برخی حاکمان عرب تلاش می کنند به نیابت از فلسطینی ها با اسرائیل و آمریکا مذاکره کنند و خواستار چیزی جز «مترسکی» به نام کشور فلسطینی نیستند.
تاریخ: ۱۴:۳۹ :: ۱۳۹۶/۰۱/۱۵
شعار اجلاس سران عرب: صلح با اسرائیل و جنگ با ایران!

عبدالحلیم قندیل

القدس العربی (انگلستان)

«صلح با اسرائیل و جنگ با ایران» فضای حاکم بر اجلاس سران کشورهای عربی بود که اخیرا در سواحل «بحر المیت» اردن برگزار شد. در این اجلاس تصمیم گرفته شد ملک عبدالله (پادشاه اردن) مامور دیدار با دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و آگاه کردن واشنگتن از نتایج این اجلاس -برای کسب تبرک- شود. نتایجی که بابت آن ترامپ صدها میلیارد دلار از سران عرب دریافت کرد که قبل از اجلاس سران عرب و گرفتن تصاویر «سلفی»، به آستان رئیس جمهور میلیاردر شتافتند و با مقامات کاخ سفید دیدار کردند.
این صلح و این جنگ، نیابتی است. برخی حاکمان عرب تلاش می کنند به نیابت از فلسطینی ها با اسرائیل و آمریکا مذاکره کنند و خواستار چیزی جز «مترسکی» به نام کشور فلسطینی نیستند. حاکمان ثروتمندتر عرب، اتحادیه عرب و کارکنان آن را می خرند و بر سر بیانیه های پایانی نشست ها که از قبل آماده شده است معامله می کنند و به آرمان فلسطین و آنچه در فلسطین می گذرد توجهی ندارند. همه دغدغه آنان ایران است و چیزی جز اعلان جنگ علیه این کشور و جایگزین کرد دشمنی با ایران به جای دشمنی دیرینه با اسرائیل را نمی خواهند. آنها دشمن را در تهران می بینند نه در تل آویو و همان طور که هیچ گاه به طور مستقیم در جنگ ها علیه اسرائیل شرکت نکرده اند، اکنون نیز به دنبال تکرار ناتوانی ذاتی خود در جنگ مورد نظر خود علیه تهران هستند. آنها برای جنگیدن چیزی بیشتر از دسته چک هایشان ندارند که این بار به ارباب مال پرست کاخ سفید می پردازند به این امید که او را به به جنگ مسلحانه برضد ایران و لغو توافقنامه هسته ای با این کشور و بمباران تهران و شاید هم فرماندهی حمله زمینی برای لشکرکشی به ایران ترغیب کنند. این توهمی بزرگ است که حاکمان ثروت های بادآورده، از جیب ملت هایشان برای آن هزینه می کنند با این گمان که ایران را تهدید می کنند و با ترساندن آن از ابهت «لوطی آمریکایی» موجب بازدارندگی ایران می شوند. در حالی که آمریکا جرأت وارد شدن به جنگ با ایران را ندارد و پیشاپیش از عواقب وخیم چنین اقدامی آگاه است که کمترینِ آن، احتمال برخورد مستقیم با روس ها است که ایران حق استفاده از پایگاه های نظامی خود را به آنان داده است. ائتلاف تهران و مسکو در دیدار اخیر ولادیمیر پوتین و حسن روحانی روسای جمهور روسیه و ایران در آستانه اجلاس بی حاصل سران عرب در «بحر المیت» مستحکم شد. ترامپ هرچقدر هم احمق باشد، ریسک برخورد با روس ها را نخواهد پذیرفت که ممکن است به جنگ هسته ای منجر شود، به ویژه که ترامپ در کشورش با اتهام مزدور روسیه بودن رو به رو است و شیفته زیرکی رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین است.
قطعا صلحی نهایی با رژیم اشغالگر اسرائیل نه در آینده نزدیک نه در آینده دور به دست نخواهد آمد که علت آن حتی برای کسانی که نابینا هستند نمایان است. اسرائیل حاضر نیست از یک وجب از سرزمین فلسطین و حتی جولان که آن را ضمیمه خاک خود کرده است عقب نشینی کند. هیچ چیز، اکنون اسرائیل را به سوی قبول پیمان صلح و پذیرفتن پیشنهادهای حکام عرب سوق نمی دهد. اسرائیل، مذاکره را برای مذاکره می خواهد به همان شیوه ای که ربع قرن با محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و اطرافیانش مذاکره کرد. این مذاکرات، فرصتی در اختیار اسرائیل قرار داد تا با برخوردار شدن از امنیت، به یهودی سازی تقریبا کامل بیت المقدس اشغالی بپردازد و پنجاه درصد سرزمین های کرانه باختری را با احداث شهرک های یهودی نشین تصاحب کند. اکنون تقریبا چیزی برای مذاکره کردن بر سر آن باقی نمانده است و اسرائیل و نخست وزیر کنونی آن بنیامین نتانیاهو مانعی در موافقت با مذاکرات جدید یا تظاهر به مذاکره نمی بینند تا بتوانند زمان بیشتری به دست آورند و کل کرانه باختری و بیت المقدس را یهودی سازی کنند و شروط وضع نهایی را تحمیل کنند که همان «جداسازی نژادپرستانه» فلسطینی ها و اعطای خودمختاری به ساکنان فلسطینی بدون داشتن سرزمین -مانند شرایط کنونی- است. اسرائیلی ها مشکلی در صحبت کردن با فلسطینی ها درباره تشکیل کشور نمی بینند به این شرط که کشوری فاقد حاکمیت و در کنترل اشغالگران باشد بدون آن که بابت این اشغالگری هزینه ای بپردازند. چنین کشوری باید بدون حاکمیت و بدون ارتش باشد و حرف آخر را در آن ارتش اسرائیل از رود اردن تا دریای مدیترانه بزند و در آن، محمود عباس و اطرافیان او یا کسانی که جانشین او و اطرافیانش می شوند نیز از رئیس جمهور و وزیر بودن دَم بزنند در حالی که کل ماجرا چیزی بیشتر از برخوردار شدن از خودمختاریِ بهبود یافته نیست.
اما «نوار غزه» که عملا آزاد شده است ماجرای دیگری دارد. اسرائیل مانعی نمی بیند که نوار غزه به کشور فلسطینی کوچکی تبدیل شود و قصد دارد بخشی از منطقه سینای مصر را ضمیمه آن کند در حالی که مصری ها آشکارا با چنین خواسته ای مخالفت کرده اند هرچند اسرائیل گمان می کرد می تواند مصر را زیر فشار قرار دهد. بدیهی است که فلسطینی ها با پیشنهادهای اسرائیل موافقت نخواهند کرد حتی اگر حاکمان عرب ذیربط در این قضیه که پشت سر رهبران فلسطینی پنهان شده اند مشکلی با پذیرفته شدن این پیشنهادها نداشته باشند. اکنون زمان پذیرفتن و باور کردن شعار تشکیل کشور فلسطین سپری شده و کشمکش به سراسر سرزمین فلسطین بازگشته است. اکنون جمعیت فلسطینی ها در سراسر خاک فلسطین معادل جمعیت یهودیان است و دیگر تفاوتی ریشه ای بین مناطق اشغال شده در فاجعه سال ١٩٤٨ و مناطق اشغال شده در جنگ سال ١٩٦٧ وجود ندارد. از این به بعد، فلسطینی ها اکثریت را در سراسر میهن اشغال شده خود تشکیل خواهند داد و یهودیان به اقلیتی حاکم و اشغالگر و ستمکار تبدیل خواهند شد و سرزمین فلسطین وضعی شبیه به آفریقای جنوبی در زمان تبعیض نژادی پیدا خواهد کرد. مسیر تاریخ در چنین مواردی کاملا روشن است. هیچ گاه اشغالگری در زمانی که اکثر ساکنان کشور اشغال شده را شهروندان بومی تشکیل می دهند، پابرجا نمانده است. طبعا ملت های تحت اشغال به طور خودکار یا صرفا به علت بیشتر بودن جمعیتشان به خواسته هایشان نخواهند رسید بلکه دستیابی به اهدافشان با مبارزه سیاسی و فداکاری بی نظیر امکان پذیر است. ملت فلسطین توانایی دستیابی به پیروزی را در کشمکش تلخ و طولانی مدت دارد زیرا جزء باسوادترین و آموزش دیده ترین ملت های عربی است و از امکانات بی پایانی برای مقاومت کردن برخوردار است. تحولاتی که در سرزمین فلسطین روی می دهد، نبوغ فلسطینی ها را در ابداع شیوه های جدید مبارزه نشان می دهد. زرادخانه هسته ای اسرائیل در برابر بمب انسانی فلسطینی ها کارآیی ندارد و هرگونه سازش مقطعی با فرض امکان دستیابی به آن در زمان کنونی یا آینده، چیزی جز صلح خیالی نخواهد بود. اشتباه و گناه اصلی حاکمان عرب در همین جاست که گمان می کنند می توانند فلسطین را در مقابل حفظ تاج و تختشان به نتانیاهو و ترامپ بفروشند. آنها به این منظور ادعای اجرای به اصطلاح «ابتکار صلح عربی» را مطرح می کنند که نتانیاهو بخش مربوط به بازگرداندن سرزمین های اشغال شده به فلسطینی ها و کشورهای عربی را نمی پذیرد بلکه به دنبال پیش بردن طرح های خاص خود در زمینه عادی سازی روابط عرب ها با اسرائیل است که مقدمات آن اکنون در واشنگتن و زیر پوشش به اصطلاح «کنفرانس صلح عربی- اسرائیلی» و دستیابی به -به اصطلاح- صلح منطقه ای، در حال مهیا شدن است. هدف چنین کنفرانسی، گردهم آوردن اسرائیل و شماری از کشورهای عربی به منظور جنگ با ایران و تشکیل ائتلافی سنی- یهودی برضد ایران شیعه هسته ای طبق خواسته نتانیاهو است.
این ننگی است که برای ما می‌خواهند یعنی این که ایران جایگزین اسرائیل به عنوان دشمن شود. آمریکا نمی‌ تواند وارد جنگ رو در رو با ایران شود و نمی‌تواند خواسته های مصرانه اسرائیل و عرب‌ها را تحقق بخشد. کل آنچه که آمریکا می‌تواند انجام دهد از تحمیل تحریم های بیشتر سیاسی و اقتصادی بر تهران فراتر نمی‌رود. ایران به لطف تحریم های آمریکا و به لطف سازگار شدن با چالش هایی که تحریم ها ایجاد کرد، قدرت نظامی و علمی عظیمی برای خود ایجاد کرده است. علاوه بر آن، ایران با دستیابی به توافقنامه هسته ای چند جانبه، از انزوای خود خارج شد و پل های اقتصادی مستحکمی با کشورهای اصلی اروپایی و چین که واشنگتن را از نظر اقتصادی و راهبردی به چالش می‌کشد بنا کرد و روابط نظامی و هسته‌ای پیشرفته ای با روسیه برقرار کرد. این مسئله،‌ توانایی ایران را برای حرکت کردن شانه به شانه ترامپ افزایش داده و توانایی این کشور را برای تهدید کردن اسرائیل با قدرتی که حماس و حزب الله به دست آورده اند، گسترش داده است. اسرائیل در منطقه مشرق عربی از هیچ کسی بیشتر از حزب الله نمی‌ترسد و سیاست هایش در منطقه به تقویت قدرت ایران کمک کرده و شیعیان عرب را به دامن ایران سوق داده و آنها را به «فرمانبردار» ایران و ابزاری آماده برای خدمت به تهران و «ولی فقیه» تبدیل کرده است. اکنون این شرایط در حال تکرار و تقویت شدن به بهانه بسیج کشورها علیه ایران و مداخله های خشونت‌ آمیز آن است که عملا نتیجه‌ای جز تقویت گسترش و تشدید نفوذ ایران نخواهد داشت. ایران به علت توانایی های ذاتی خود و به علت حماقت و نادانی و غفلت و توطئه عرب‌ها، قدرتمند شده است. عرب‌ها جایگاه خود در رویارویی با اسرائیل را به نفع ایران ترک کردند و در مرحله بعد، شیعیان عرب را به عنوان لقمه‌ای آسان در اختیار ایران قرار دادند و اکنون از ما می‌خواهند ننگ خدمت علنی و مستقیم به آمریکا و اسرائیل را بپذیریم و تهران را به عنوان بزرگترین دشمنی که باید با آن جنگید تلقی کنیم. آنها مبارزه با ایران را به عنوان وظیفه دینی و قومی به تصویر می‌کشند و ترامپ و نتانیاهو را از بندگان صالح خدا می‌دانند و از رهنمودهای ارزشمند آنان برای دفاع کردن از حریم «اهل سنت و جماعت» و جعل همه جانبه اسلام و عربیت و تلقی کردن تسلیم شدن در برابر اسرائیل و ائتلاف با آن به عنوان وظیفه و سنت، و برگزاری نماز جماعت پشت سر خاخام های اسرائیل، بهره می‌برند.

چاپ نوشتار