عصر دیپلماسی

چهارشنبه, ۰۴ اسفند, ۱۳۹۵
فهرست

چرا آمريکا راهبرد خود را تغيير داده است؟

روزنامه راي اليوم در مقاله‌اي به قلم عبدالحي زلوم که از بيش از ۴۵ سال پيش مشاور ارشد در امور نفت است، نوشت تغييرات در نقشه نفتي جهان و تغييرات ژئوپليتيکي، راهبرد آمريکا را به طور کلي در خاورميانه و به ويژه درخصوص عربستان سعودي تغيير داده است. آيا پناه بردن به آمريکاي کوچک (اسرائيل) به جاي اسرائيل بزرگ (آمريکا) مانند پناه بردن از بد به بدتر نيست؟

برخي از رژيم‌ها در جهان اسلام گمان مي‌کنند اگر رئيس جمهور آمريکا برود و رئيس جمهور ديگري روي کار بيايد سياست آمريکا در قبال کشورشان تغيير خواهد کرد. آن‌ها در اين زمينه اشتباه مي‌کنند زيرا رئيس جمهور، دولت موقتي را اداره مي‌کند به همين علت دولت (Administration) ناميده مي‌شود و اين دولت برنامه‌هاي نهادهاي دائمي (اعم از امپراطوري‌هاي مالي و رسانه‌اي و امنيتي) را اداره مي‌کند و اين نهادها برنامه‌هاي دولت‌هاي مختلف را مشخص مي‌کنند و نتايج انتخابات رياست جمهوري و کنگره از طريق حمايت مالي و رسانه‌اي و تجاري تحت کنترل اين نهادهاست.

نويسنده افزود من درک مي‌کنم چرا اين تفکر وجود دارد زيرا هرم قدرت در جهان سوم براساس ساختار رئيس جمهور و پارلمان و ملت شکل گرفته و تغيير نمي‌کند به همين علت آن‌ها راهبردهاي خود را بر اصل اشتباه بنيان مي‌گذارند و کسي که اشتباه بکارد خراب و ويراني درو مي‌کند. (کسي که راهبردهاي خود را براساس معادلات اشتباه بچيند نتايج اشتباهي نيز بدست خواهد آورد).

راهبرد آمريکا در نتيجه تغيير داده‌ها و اطلاعات تغيير کرده است:

راهبرد آمريکا در قبال جهان عربي با تصميم فردي تغيير نکرده بلکه اين تصميم مبتني بر تغييرات در نقشه جهاني نفت و نقشه ژئوپليتيک در جهان به طور کلي و به ويژه در منطقه ما بوده است. بنابراين بايد با تغييرات نقشه جهاني نفت آغاز کنيم چرا که نفت موتور محرک بسياري از سياست‌هاي امنيتي و سياسي غربي‌هاست.

در اينجا اشاره به سخنان بيل ريچاردسون وزير سابق انرژي آمريکا مفيد است. وي در سال ۱۹۹۹ گفت: «نفت محور تصميمات امنيتي سياست خارجي آمريکا در قرن بيستم بود، نفت عامل تقسيم خاورميانه به کشورهاي کوچک بعد از جنگ جهاني اول بود».

بنابراين نقشه جهاني نفت به طور مستقيم بر سياست‌هاي کشورهاي بزرگ در قبال خاورميانه تاثير مي‌گذارد. به همين علت از تغييرات گسترده در اين نقشه جهاني نفت از سال ۲۰۰۰ آغاز مي‌کنيم که متاسفانه با بدترين وضع در جهان عربي مواجه شده است. از اين رو خواهيم گفت که چرا باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا گفت تغيير اولويت‌هاي آمريکا و افزايش توجه آن به آمريکاي لاتين و شرق آسيا ضروري است.

آمريکا

در سال ۲۰۰۰ ذخاير نفت آمريکا تنها ۲۲ ميليارد بشکه بود و امروز اين رقم اساسا به علت بهره‌برداري از نفت شيل از سال ۲۰۰۵ در نتيجه تکنولوژي‌هاي جديد ۳۷ ميليارد بشکه است. اما ميزان ذخاير کنوني در مقايسه با ذخاير جهان عربي و حتي ذخاير کانادا بسيار اندک است.

توليد نفت در آمريکا افزايش يافته و امروز به حدود ۹ ميليون بشکه در روز رسيده است. اين رقم در حد خود کمتر از توليد عربستان سعودي است.

اما کشف گاز شيل و به همراه آن مايعات سبک افزايش مي‌يابد به طوري که در سال ۲۰۱۱ به ۳ ميليون بشکه در روز رسيد (معادل توليد کلي روزانه امارات يا کويت). و در سال ۲۰۱۳ به ۳٫۵ ميليون بشکه در روز رسيد. همچنين در سال ۲۰۱۵ به ۴ ميليون بشکه در روز رسيد و اکنون به حدود ۴٫۲۵ ميليون بشکه در روز رسيده است. توليد بيوفيول در آمريکا به آن اضافه مي شود که حدود يک مليون بشکه در روز است. يادآور مي شود بيوفيول (سوخت زيستي) نوعي سوخت است که در آن انرژي از تثبيت بيولوژيکي کربن (biological carbon fixation) ناشي مي‌شود. بنابراين مجموع مواد هيدروکربني که مي‌توان در سال ۲۰۱۶ توليد کرد ۱۴٫۲۵ ميليون بشکه در روز است. مصرف نفت آمريکا ۱۷ تا ۱۸ ميليون بشکه در روز است (هر چند که چند سال پيش ۲۰ ميليون بشکه در روز بود). تفاوت بين مصرف و توليد حدود ۳ ميليون بشکه در روز است و آمريکا آن را از طريق خطوط لوله از کانادا و در اصل از شرکت‌هاي آمريکايي وارد مي‌کند.

اينگونه آمريکا همه مواد هيدروکربني مورد نياز خود را از داخل آمريکاي شمالي تامين مي‌کند که امنيت آن را در زمينه انرژي مورد نياز خود تامين مي سازد بدون اينکه آن را از طريق درياها از جمله خاورميانه وارد کند و در هنگام ضرورت مي‌تواند آن را از مکزيک که در آمريکاي شمالي و در سلطه آمريکا است وارد کند.

علاوه بر اين آمريکا تاسيساتي براي توليد انرژي هسته اي توسعه داده است که وابستگي به نفت را کاهش خواهد داد. همچنين قوانيني وضع شده که ممکن است مصرف نفت را در سال ۲۰۲۲ به ۱۵ ميليون بشکه در روز برساند که در اين صورت توليد مواد هيدروکربني در آمريکا براي پوشش دادن مصرف آن کافي مي‌شود.

کانادا

در حالي که ما در استفاده از تکنولوژي در فنون درگيري و نابودي يکديگر رقابت مي‌کنيم، ديگران تکنولوژي را براي خدمت به خودشان توسعه مي‌دهند. به عنوان مثال ذخاير نفت کانادا در سال ۲۰۰۰ کمتر از ۵ ميليارد بشکه بود و ميدان‌هاي عظيم نفت شني با تکنولوژي‌هاي جديد توسعه يافت و ذخاير اين کشور به ۱۷۵ ميليارد بشکه رسيد بدين ترتيب به سومين دارنده ذخاير نفت در جهان تبديل شد يعني ذخاير آن بيشتر از ذخاير هر يک از کشورهاي حاشيه خليج فارس به جز عربستان است و در روز ۳ ميليون بشکه توليد مي‌کند که با خطوط لوله به آمريکا صادر مي‌شود.

 بيشترين ذخاير نفت جهان امروز کجاست؟

بسياري از اين موضوع تعجب خواهند کرد که عربستان سعودي جايگاه نخست را در اين زمينه از دست داده است و ونزوئلا با ۲۹۸ ميليارد بشکه بيشترين ذخاير نفتي را دارد.

آيا متوجه شديم که چرا اوباما گفت اکنون بايد به آمريکاي لاتين و مهم‌ترين آن‌ها ونزوئلا و برزيل توجه کنيم؛ برزيلي که شاهد کودتاي سياسي مورد حمايت آشکار آمريکا است؟

اينگونه ذخاير نفت و انرژي در جهان با تغيير و پيشرفت تکنولوژي تغيير مي کند. به عنوان مثال اگر اردن از تکنولوژي توليد مواد هيدروکربني از نفت شيل استفاده کند دارنده ذخايري بالغ بر حدود ۵۰ ميليارد بشکه يعني حدود دو برابر ذخاير قطر خواهد شد اما ….

ونزوئلا

حوادث طبيعي به همراه عوامل سوء مديريت در ونزوئلا و (دخالت) آمريکا و سقوط قيمت نفت باعث شد اين روزها اوضاع در ونزوئلا ناگوار شود به طوري که صندوق بين المللي پول برآورد کرده است که هزينه‌هاي زندگي امسال به ۷۲۰ درصد برسد که اين وضع، آمريکا را وسوسه کرد تا فعاليت خود را با اعمال فشار به همراه شرکاي خود از احزاب راستگرا در ونزوئلا آغاز و براي تغيير نظام سوسياليست تلاش کند.

از نظر حوادث طبيعي، خشکسالي امسال در ونزوئلا بدترين خشکسالي در تاريخ اين کشور در ۵۰ سال گذشته بود که بر سطح آب سدها که ۷۰ درصد برق سراسر اين کشور را توليد مي‌کند، تاثير گذاشت و دولت مجبور شد به سهميه بندي و قطع برق متوسل شود که اگر کاهش سطح آب سدها به همين شکل ادامه پيدا کند ممکن است همه کشور را دربرگيرد. علاوه بر اين خشکسالي باعث شد محصولات کشاورزي به شدت کاهش يابد به همين علت قيمت مواد غذايي به صورت نجومي افزايش يافت.

از نظر سوء مديريت، اقتصاد ونزوئلا اساسا به نفت وابسته است که به علت سقوط قيمت نفت در دو سال گذشته درآمد کشور به شدت کاهش يافته است. از اين رو مي‌بينيم که کاهش قيمت نفت در درجه اول به نفع سياست آمريکا و اقتصاد اين کشور تمام شده و به دشمنانش به ويژه روسيه و ونزوئلا آسيب رسانده است.

 برزيل

حوادثي که در اين کشور رخ داد کودتاي سياسي تمام عيار است. ديلما روسف رئيس جمهور هيچ جرم شخصي يا فسادي مرتکب نشده بلکه به کاري ادامه داده است که از چند سال پيش در رابطه با بودجه انجام مي‌داد و معاونش که با او در دولت هم‌پيمان بود به او خيانت کرد. اين کودتا بدون شک خواسته آمريکا بود و آنچه اين باور را تقويت کرد اين است که وزير دارايي در دولت جديد در ديدگاه‌هاي اقتصادي و سياسي راستگرا بود و بعد از فارغ التحصيلي، در آمريکا کار کرد و به سمت رئيس اجرايي بانک بوستون رسيد و از افراد بسيار نزديک به دولت کلينتون بود. سپس به برزيل (وطن اصلي خود) رفت و رئيس بانک مرکزي شد و اکنون وزير دارايي در دولت کودتا شده است.

بعد از اينکه آمريکا سه کشور قوي عربي را با دستان و پول عرب ها نابود کرد و بعد از اينکه بهار عربي را نابود و به ويرانه تبديل کرد و بعد از اينکه امنيت نفتي آن در داخل آمريکاي شمالي قرار گرفت، شرايط را براي ايجاد دو محور سني صهيونيستي و ايراني شيعي اسلامي مهيا کرد تا اين دو محور تا روز قيامت بايکديگر بجنگند زيرا آمريکا مي داند که عرب ها در دوره نخست جاهليت چهل سال به خاطر يک شتر با يکديگر جنگيدند پس چه انتظاري از اعراب در دوره جاهليت کنوني وجود دارد؟ آمريکا راهبرد خود را تغيير داد و کار خود را به آمريکاي کوچک (اسرائيل) واگذار کرد و گفت: خدايا مرا از اين دوستان حفظ کن، من با دشمنانم کنار مي آيم.

آيا متوجه شديم که چرا آمريکا راهبرد خود را تغيير داده است؟

ائتلاف راهبردي با آمريکاي کوچک (اسرائيل) نه فقط درباره مسائل ملي و قوميتي عربي بلکه براي خود اين نظام ها فاجعه بار خواهد بود. ۱۳ سال بعد از ۱۱ سپتامبر عمليات باج خواهي عليه عربستان سعودي از طرف نمايندگان کنگره در نيويورک (پايگاه محور صهيونيستي) آغاز شد.

در اينجا سخن گولدا مائير (نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي) را بعد از اشغال ام الرشراس (که ايلات ناميده مي شود) به خاطر مي‌آورم که گفت: «بوي خيبر به مشامم مي رسد». کساني که از ذهنيت باج خواهي صهيونيستي آگاه هستند مي دانند که صهيونيست‌ها روزي که چندان هم دور نيست دارايي‌هاي يهوديان خيبر (يهودياني که در گذشته در خيبر زندگي مي‌کردند) را درخواست خواهند کرد که با احتساب ۱۴۰۰ سال بهره آن، رقمي مي‌شود که کل نفت عربستان هم قادر به پوشش دادن آن نيست!

به کساني که گمان کردند آن‌ها هم‌پيمانان يا دوستان امپراطوري آمريکا هستند مي‌گويم: در حالي که هم‌پيمانان عرب امپراطوري انگليس با دولت عثماني در زمان جنگ جهاني اول مي‌جنگيدند دولت اين کشور به طور سري براي نظام بعد از جنگ يعني نظام کشورهاي کوچک سايکس پيکو، برنامه ريزي مي‌کرد و فلسطين از سوي کساني که مالک نبودند به کساني که شايسته آن نبودند داده شد.

هم‌پيمانان عرب اين امپراطوري، اولين قربانيان بودند: امپراطوري‌ها به قول خود عمل نمي‌کنند. تاريخ قديم و جديد به ما آموخته است که هم‌پيمانان امپراطوري جديد امروز خوش شانس‌تر از هم‌پيمانان ديروز نخواهند بود و امروز هم‌پيمانان عرب امپراطوري جديد منتظر نقشه راهي براي خاورميانه جديدي هستند که صهيونيست‌ها و صهيونيست‌هاي مسيحي که بر حکومت امپراطوري جديد مسلط شده‌اند، ترسيم مي‌کنند. اين نقشه، ما و آن‌ها را تا کجا خواهد برد؟ آن موقع اسم آن توافق سايکس پيکو بود و امروز توافق شارون بوش است.

نويسنده در پايان نوشت امپراطوري‌ها صداقت ندارند و دوستي سرشان نمي‌شود. آمريکا هزاران داوطلب را به خدمت گرفت تا همراه آن عليه شوروي در افغانستان بجنگند و بعد از اينکه کار تمام شد، آن‌ها به کجا رسيدند؟ برخي از آن‌ها کشته شدند و برخي نيز در گوانتانامو به سر مي‌برند! و اما مانوئل نوريگا زندگي خود را به عنوان جاسوس آغاز کرد سپس مزدور آژانس اطلاعات مرکزي آمريکا شد به طوري که او را در پاناما به قدرت رساند سپس در يکي از زندان‌هاي ميامي ايالت فلوريدا آمريکا زنداني شد.

دسته بندی:   انتخاب تحریریه, دسته‌بندی نشده, دیپلماسی اقتصادی, سیاسی

دیدگاه ها