russiaandsyria

نیات پوتین از گرجستان تا سوریه

مداخله نظامی روسیه در سوریه که از سی ام سپتامبر سال 2015 شروع شد، اولین مداخله نظامی جدی این کشور در منطقه شام از سال 1972 به این سو است. بعد از بمباران، یورش و تسخیر بیروت در این سال، روسیه به شکلی عجیب پای خود را از این منطقه بیرون کشیده بود تا آن که در سی ام سپتامبر 2015 دوباره به این منطقه بازگشت؛ اما چرا؟

این پرسش، یک پرسش اساسی است که چرا ولادیمیر پوتین اقدام به مداخله نظامی در کشوری می کند، از مسکو فاصله بسیاری دارد – چه به لحاظ ژئوپلتیک و چه به لحاظ سیاسی – آن هم در زمانی که روسیه در میانه یک نبرد حساس در اوکراین است؟

تا کنون شاید به موضوع نیات پوتین در مورد مداخله در سوریه چندان به شکل مناسب پرداخته نشده است. اما شاید بتوان چهار راهی در میانه مسیرهای روسیه در گرجستان 2008، کریمه 2014 و اوکراین 2014 و 2015 ترسیم کرد. شاید با متصل کردن این نقاط به انضمام سوریه، بتوان بخشی از استراتژی کلان مسکو و ولادیمیر پوتین را به دست داد.

آیا مسکو به دنبال محدود کردن ناتو با حضور قدرتمند در کشورهایی است که هنوز به این پیمان متصل نشده اند؛ آن هم در برابر یک اروپای تضعیف شده به لحاظ امنیتی و نظامی؟ یا آنکه پوتین به دنبال یک هدف بسیار مهم تر یعنی بازپس گیری قدرت روسیه به عنوان یک ابرقدرت و حفاظت از منافع استراتژیک این کشور است که در دوره یلتسین و گورباچف به شدت ضربه دیده است؟ آیا غرب با روسیه برای مبارزه با داعش در سوریه همراهی خواهد کرد؛ همانند همراهی که در دوره جنگ دوم جهانی در مبارزه با هیتلر و نازی ها شاهد بودیم؟؟

هنری کسینجر به شکلی جالب توجه جمله ای در رابطه با روسیه دارد که می تواند برای پاسخ به این پرسش ها تا حد زیادی یاری رسان باشد. وی سلطه جویی تاریخی روسیه را تعاقب «یک ریتم خاص خود در طول چندین قرن برای توسعه در سرزمین های پیرامون» می بیند که «در زمان های مختلف با توقف و مانع روبه رو شده است … اما مجددا به حالت اول خود بازگشته است؛ مانند یک جز و مد همیشگی. از پتر کبیر تا ولادیمیر پوتین اوضاع همواره تغییر کرده، ولی این ریتم به شکلی خارق العاده همواره ثبات خود را حفظ کرده».

کسینجر و ریتم روسیه: بخش اول / نیات پوتین از گرجستان تا سوریه

این ریتم به گفته کسینجر همواره و در قرنها ثابت بوده و پس از جنگ سرد نیز شاید برای مدتی با وقفه مواجه شده بود، اما اکنون ولادیمیر پوتین کسی است که دوباره این ریتم را دنبال می کند و اوکراین، کریمه و گرجستان به علاوه سوریه، صحنه های جدید آن هستند. می توان این موضوع را در این صحنه ها به خوبی دنبال کرد. ماجراهای اوکراین و کریمه فکت های بسیاری را در اختیار یک ذهن هشیار قرار می دهد که به واسطه آن نفس بازی روسیه در سوریه نیز تا حد زیادی مشخص خواهد شد.

همه چراغ های سبز برای پوتین

در تابستان سال 2015 دولت بشار اسد برای بقای خود می جنگید. گروه های مختلف معارض و شورشی که از سوی حامیان سنی خود یعنی ترکیه و عربستان و همچنین ایالات متحده مورد حمایت بودند به سرعت در حال تقویت مواضع خود و حرکت به سمت دمشق بودند. دولت علوی بشار اسد که بخش های مهمی از سوریه را از دست داده بود به بند بازی می مانست که چیزی تا سقوط آن باقی نمانده بود و در ماه جولای از روسیه درخواست ورود مستقیم نظامی برای حمایت از خود را کرد.

پوتین در حالی که درگیر یک نبرد سیاسی در اوکراین بود، با آنچه در ذهن داشت، سیگنال عجیبی به سمت غرب صادر کرد: او تصمیم به مداخله نظامی در سوریه گرفت. بدون شک یکی از مهمترین اهداف روسیه در آن زمان ابقای بشار اسد در قدرت بود؛ مسأله ای که دلایل خاص خود را داشت و به آنها اشاره می شود. اما هدف دوم و بلند مدت تر روسیه، مبارزه با داعش در سوریه بود.

در حالی که حملات تروریستی و فعالیت گروه های تروریستی در 2015 در قفقاز شمالی تا حدی زیاد کاهش یافته بود، داعش اما به سرعت در حال توسعه بود و در بلند مدت می توانست دردسری اساسی برای متحدان روسیه در آسیای مرکزی باشد. این موضوع همواره یکی از دغدغه های روسیه و ولادیمیر پوتین بوده است.

پوتین تهدید فوری علیه بقای بشار اسد را تهدید بزرگی برای منافع ملی روسیه میدید. به شکل سنتی روسیه اساسا مایل به نبرد در دو جبهه همزمان نیست. به همین دلیل، یکی از مقامات ارشد نظامی روس اعلام کرد که این کشور نیروهای ویژه خود را در ماه سپتامبر از اوکراین خارج کرده و به سوریه می فرستد.

پوتین با این اقدام دو هدف را همزمان دنبال میکرد. در محاسبات وی اگر جنگ سوریه به نفع روسیه تمام و با خروج موقتی نیروها از اوکراین تحریم و فشار غرب برای مدتی متوقف شود، وی میتواند به کلید واژه اصلی خود یعنی «روسیه بزرگ» که برای مدتی از قاموس وی حذف شده بود بازگردد. کلید واژه ای که با دسترسی روسیه به دریای مدیترانه و سیاه نیز پیوند اساسی دارد.

برای همین بود که شاید پوتین درخواست ملاقات با قاسم سلیمانی را در جولای 2015 مطرح کرد. شخصی که به خاطر دلاوری های خود در صحنه عملیات به شدت مورد علاقه و احترام روس هاست. بنا به گزارش ها، در این دیدار ظاهرا قاسم سلیمانی با اشاره به وضعیت وخیم دولت بشار اسد، می گوید که هنوز می توان با همراهی روسیه و ایران و حزب الله وی را نجات داد.

کسینجر و ریتم روسیه: بخش اول / نیات پوتین از گرجستان تا سوریه

برای روسیه توافق هسته ای با ایران نیز یک برگ تغییر دهنده بازی بوده است. پوتین که نقشی مؤثر در بسته شدن این توافق داشت تا زمان نهایی شدن آن هرگونه مداخله نظامی در سوریه را به تعویق انداخت تا بهبود روابط میان ایران و آمریکا، بتواند چراغ سبز لازم برای روسیه در راستای همکاری با ایران و حزب الله در سوریه را روشن کند.

در سپتامبر همان سال پوتین نخست وزیر سابق ایتالیا سیلویو برلوسکونی را برای مذاکره در مورد اوکراین و سوریه به کریمه دعوت کرد. قبل از این دیدار رسانه های ایتالیایی گزارش داده بودند که برلوسکونی قصد دارد پوتین را وارد یک کمپین ضد تروریسم و یک دیپلماسی خلاقانه سازد که به رفع تحریم های اروپا و آب کردن یخ روابط روسیه با آمریکا کمک می کند.

اکنون دیپلماسی پوتین به اوج خود رسیده؛ اما آخرین و مهمترین قطعه این پازل با یک بحران غیر منتظره برای رهبر اسمی اتحادیه اروپا، آنگلا مرکل، رقم خورد. برای پوتین بحران مهاجران و سیل آنها از سوی سوریه و عراق به سمت اروپا یک برگ دیگر برای تغییر بازی بود؛ برگی که مرکل و اروپا را با مداخله روسیه در سوریه تا حدی زیاد همراه ساخت. این موضوع در آن زمان چندان مورد توجه واشنگتن قرار نگرفت، زیرا اوباما به شدت درگیر توافق هسته ای با ایران بود، ولی چراغ سبز آخر در نهایت به روسیه نشان داده شد.

اهداف واقع گرایانه روسیه از مداخله در سوریه

دریاهایی با آب های گرم ـ قبل، حین و بعد از جنگ سرد ـ همواره روسیه در مورد کشورهای پیرامون خود بسیار حساس بوده و هر زمان که این کشورها بنا به دلایلی می رفته تا در دامان آمریکا و غرب قرار بگیرند، به سرعت وارد عمل شده است. در سال 2005 با پیروزی قطعی روسیه در چچن توجه پوتین به تدریج به سمت گرجستان و اوکراین معطوف شد. به شکلی جالب توجه هر دوی این کشور بر خلاف چچن که محصور در خشکی بود، متصل به دریای سیاه بودند. این یک مسأله ژئوپولتیک مهم برای روسیه در طول تاریخ بوده است: راه دریایی مطمئن برای ناوهای خود.

همین مسأله توجه روسیه را از مدتها قبل به سوریه و بندر طرطوس نیز معطوف کرده بود. در سال 2005 بشار اسد در دیدار خود از روسیه موافقت با بروزرسانی و توسعه این بندر و افزایش همکاری های نظامی بین دو کشور را ابراز کرد. این دقیقا مصادف با زمانی بود که توجه پوتین معطوف به گرجستان و آبخازیا نیز شده بود. از دید نیروی دریایی روسیه گرجستان نه یک کشور در منطقه قفقاز بلکه یک کشور با بنادری در دریای سیاه بود. در نهایت در سال 2008 روسیه به گرجستان لشکرکشی کرد.

کسینجر و ریتم روسیه: بخش اول / نیات پوتین از گرجستان تا سوریه

در سپتامبر همان سال و یک ماه بعد از فتح آبخازیا، کرملین از سرعت بخشیدن به طرح توسعه و بروزرسانی بندر طرطوس خبر داد. تا سال 2009 ارزش قراردادهای نظامی روسیه در سوریه، بالغ بر 19 میلیارد دلار شده بود و تمامی زیرساخت های نظامی بندر طرطوس بازسازی شده بود.

خط لوله های روسیه را دنبال کنید؛ اما در سال 2011 ناگهان مشکلی برای بندر طرطوس پیش آمد. سوریه وارد یک جنگ خونین داخلی شد و این نبرد قومی و مذهبی چیزی بیش از تجهیزات نظامی روسیه در طرطوس را نیز تهدید می کرد: سوریه یک هاب بزرگ انرژی در خاورمیانه بوده است. اهمیت بندر طورطوس این بود که اغلب خط لوله های انرژی که از نواحی شمال شرق سوریه شروع می شد به این بندر می رسید. همچنین موضوع ذخایر گازی فراوان در منطقه حمص نیز یک مسأله جدی بود.

تقریبا 70 درصد درآمدهای خارجی روسیه از طریق صادرات نفت و گاز است و حدود 60 درصد از بودجه دولت را تأمین می کند. در نتیجه، نه تنها باید ناوهای روسیه را دنبال کرد، بلکه باید نگاهی دقیق به خط لوله های انرژی این کشور نیز داشت؛ خط لوله هایی که اغلب آنها از مسیر گرجستان، آذربایجان و اوکراین می گذرد.

در همین راستا، بشار اسد نیز در سوریه تصمیم می گرفت که کدام خط لوله از این کشور عبور کند؛ یک دلیل دیگر برای پوتین برای حمایت از دولت وی. در سال 2009 بشار اسد از امضای یک قرارداد خط لوله گاز با قطر امتناع کرد. قطر خواهان انتقال گاز از مسیر ایران ترکیه و سوریه و در نهایت از مدیترانه به اروپا بود. این مسأله به شدت بر اقتصاد و امنیت اقتصادی روسیه ضربه می زد و در نتیجه بشار اسد آن را متوقف ساخت.

کسینجر و ریتم روسیه: بخش اول / نیات پوتین از گرجستان تا سوریه

یک تیر و دو هدف – قطعا پوتین بدون نگاه به پایان بازی وارد سوریه نشده است. مداخله در سوریه به نظر ادامه سلسله اتفاقاتی است که از 1991 به بعد رخ داده است در این میان پوتین توجه خود را به چند گزینه مختصر و مفید جلب کرده است. هدف وی به نظر مشخص و واضح است: تجدید حیات و حضور روسیه در دریای سیاه و همچنین کانال های دریایی ترکیه – داردانل و بوسفور – تا سواحل شرقی دریای مدیترانه. با این همه وی یک تفاوت اساسی در استراتژی های خود نسبت به پیشینیانش از پتر کبیر تا رهبران شوری دارد: پرهیز از اشغال وسیع و طولانی مدت. این مسأله موضوع خروج نیروهای روسیه از سوریه را نیز روشن می کند.

بی میلی اوباما به استفاده بی رویه از نیروی نظامی اشتهای پوتین را برای این موضوع افزایش داد. مساله ای که منجر به تسلط روسیه بر کریمه و اوکراین در مقابل دیدگان اروپا و آمریکا شد و اکنون پای روسیه را به سوریه نیز باز کرده است.

اکنون روسیه هم ناتو را به عقب می راند و هم امنیت انرژی و نیروی دریای خود را تثبیت می کند. برای روسیه چندان تفاوتی ندارد که این مسائل را با همکاری ایران حل و رفع کند یا ترکیه و یا اسرائیل. در ماه سپتامبر 2015 دیدار پوتین با نتانیاهو و برقراری مکانیزم برای جلوگیری از برخوردهای اتفاقی نظامی، در عین همکاری با ایران و حزب الله می تواند نقشه ای روشن از ذهن پوتین به دست دهد.

منبع: تابناک