عصر دیپلماسی

پنج شنبه, ۳۰ دی, ۱۳۹۵
فهرست

راهبردهای روسیه و چین در آسیای مرکزی

روسیه، که تا چند سال قبل رهبر بلامنازع در آسیای مرکزی بود اکنون و به تدریج رقیبی به نام چین را در مقابل چشمان خود می بیند که جایگاهی طراز اول در تبادلات اقتصادی بدست آورده و مورد قبول رهبران کشورهای این منطقه واقع شده است. در حقیقت، این رهبران مداخله دو قدرت همسایه را فرصتی برای تدارک توسعه اقتصادی خود می بینند و استقلال خود را بیش از پیش افزایش می دهند و حتی می توانند خود را از نفوذ خارجی رها کرده و با انتخاب شریک خود بر اساس منافع ملی شان، این کشورهای همسایه را به رقابت با یکدیگر وادار کنند. با این حال، راهبردهای روسیه و چین در آسیای مرکزی، که اساسا متفاوت از یکدیگر است، هدفی واحد را دنبال می کند که همان داشتن دست برتر در این منطقه است.

در حالی که ضرب آهنگ نفوذ روسیه در آسیای مرکزی در حال کاهش کاهش است، چین که راهبردی کاملا متفاوت در پیش گرفته است، با وجود ضعف در روابط تاریخی اش با کشورهای این منطقه، توانسته است به سرعت جای پای خود را در آن مستحکم کند. سلطه طولانی مدت روسیه در آسیای مرکزی، ابتدا در دوره تزارها و سپس در دوره اتحاد جماهیر شوروی سابق، در پس خود میراثی قابل توجه در منطقه برجای گذاشته است. اما این میراث، شمشیری دو لبه است؛ بدین معنا که هر چند به مسکو امکان می دهد نفوذی عظیم در کشورهای آسیای مرکزی داشته باشد اما این کشورها به دنبال خروج از هر گونه سلطه روسیه هستند. مسکو به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۹۱، سالها از روابط خود با کشورهای آسیای مرکزی غفلت کرد تا اینکه در نهایت بار دیگر توجهش به این منطقه جلب شد. در واقع، روسیه در نیمه دوم دهه نود میلادی بود که بار دیگر بدست گیری کنترل منطقه را آغاز کرد؛ منطقه ای که به علت افزایش افراطی گری بنیادگرایانه و قاچاق مواد مخدر به تهدیدی امنیتی برای مسکو تبدیل شده بود.

این بازگشت روسیه به منطقه از اواخر دهه نود بویژه با ایجاد چند سازمان به منصه ظهور رسید: به عنوان مثال، روسیه نقش سازمان پیمان امنیت جمعی را که ارتش های کشورهای عضو را به یکدیگر نزدیک تر کرد یا نقش مجمع اقتصادی اوراسیا را که هدف از آن تشکیل بازار مشترک بود افزایش داد.

روسیه همچنین روابط خود با نخبگان سیاسی این کشورها را تقویت کرده است؛ امری که به مسکو اجازه می دهد با نشان دادن خود به عنوان متحدی جذاب، نوعی کنترل سیاسی بر منطقه اعمال کند. در واقع، بیشتر وزاری کنونی و نزدیکان به قدرت در کشورهای آسیای مرکزی، مبارزان کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند. به عنوان مثال، زمانی که کشورهای غربی از سرکوب مه ۲۰۰۵ اندیجان از سوی رهبران ازبکستان انتقاد کردند، مسکو همچون چتری دیپلماتیک از اسلام کریم اف و دولتش حمایت کرد. در مقابل، مسکو با کنترل سیاسی، خبرسازی رسانه ای، دیپلماسی نظامی، ابزار انرژی و تهدید مداخله نظامی، همچنان روابطی انقیادی با آسیای مرکزی دارد.

روسیه همچنان نفوذ سیاسی گسترده ای در منطقه دارد. این کشور قادر است بر برخی تصمیمات تاثیر بگذارد و ابزارهایی برای اعمال فشار دارد که در این بین می توان از کنترل معبر بین تاجیکستان و افغانستان نام برد. از لحاظ اقتصادی، روسیه جایگاهی بسیار مهم در این منطقه دارد و برخی بازارها از جمله بازار مخابرات را در قبضه خود گرفته است. روسیه بویژه در زمینه منابع معدنی، صنایع سنگین و زیرساخت ها بازیگر اقتصادی برتر در آسیای مرکزی است.

با این حال، مسکو دیگری رابطه ای انحصاری با کشورهای این منطقه ندارد. به عنوان مثال، حضور ایران، غرب و بویژه چین به شدت انحصار گازپروم، لوک اویل و روس نفت را در این منطقه به چالش کشیده است. به این ترتیب، روسیه منطق وابستگی و رویکردی متمایل به قدرت سخت را در قبال منطقه ای که اکنون در برابرش قرار دارد در پیش گرفته است.

حضور چین در آسیای مرکزی هر چند جدید است اما در خاطره جمعی مردمان این منطقه به عنوان دشمن تاریخی ساکنان آن و مانعی در برابر توسعه اسلام به سمت شرق تلقی می شود. با این حال، چین با وجود تصویر سیاه ناشی از تبلیغات منفی روسیه توانسته است وارد این منطقه شود و نفوذ خود را در آن گسترش دهد. آنچه می توان گفت این است که امنیت و توسعه اصلی ترین محورهای هدایت کننده سیاست چین در قبال آسیای مرکزی است.

از زمان استقلال جمهوری های آسیای مرکزی، چین به این کشورهای جدید به چشم منبع بی ثباتی می نگرد؛ بی ثباتی که می تواند گسترش یافته و به شین جیانگ که منطقه ای فوق العاده راهبردی برای پکن است برسد. منابع نفت، گاز طبیعی و کربن منطقه شین جیانگ به ترتیب سی، بیست و چهار و چهل درصد منابع چین را تشکیل می دهند و این منطقه از لحاظ جغرافیایی و فرهنگی به کشورها و مردمان آسیای مرکزی به شدت نزدیک است.

به موازات این، چین به علت افزایش شدید مصرف انرِژی اش مجبور است راه های تامین انرژی خود را متنوع کند. شاید لازم به ذکر نباشد که آسیای مرکزی که نزدیک چین است از لحاظ منابع طبیعی منطقه ای غنی به شمار می رود. اکتشافات در این منطقه همچنان در جریان است  و فقط یکی از منابع ترکمنستان واقع در سواحل دریای خزر دوازده میلیون تن نفت و شش و نیم میلیارد متر مکعب گاز دارد. آسیای مرکزی همچنین بازار جدید بالقوه برای فروش محصولات مصرفی با کیفیت پایین چین و به این ترتیب افزایش رشد اقتصادی این کشور است.

به این ترتیب، این موارد چین را برای مداخله هم در شین جیانگ و هم در آسیای مرکزی تحریک می کند. بدین معنا که توسعه شین جیانگ و بویژه زیرساخت های آن امکان دسترسی چین به آسیای مرکزی را می دهد و از سوی دیگر، توسعه آسیای مرکزی از لحاظ اقتصادی تاثیرات اقتصادی مثبت بر توسعه اقتصادی شین جیانگ خواهد داشت و از لحاظ امنیتی نیز اوضاع منطقه آرام تر خواهد شد. چین به این ترتیب به دنبال ایجاد رابطه مثبت بین امنیت و توسعه اقتصادی به طور همزمان در شین جیانگ و آسیای مرکزی است تا اینکه هر دو این مناطق پیشرفت کنند.

چین در آسیای مرکزی طرح های زیرساختی مهمی در دست اجرا دارد. به عنوان مثال، این کشور به تامین مالی بخش بزرگی از زیرساخت های گازی ترکمنستان از جمله سرمایه گذاری چهار میلیارد دلاری برای توسعه صنعتی در یکی از مناطق و تامین مالی برای احداث چهار خط لوله انتقال گاز کمک کرده است.

چین با سرمایه گذاری بویژه در زمینه نفت و گاز، به طور گسترده در بخش انرژی آسیای مرکزی حضور دارد. از جمله، در زمینه گاز، چین بویژه از چند سال پیش قراردادهای بزرگی در این منطقه از جمله با ترکمنستان امضا کرده است. در سال دو هزار و هشت نیز قراردادی برای افزایش واردات گاز بین چین و ترکمنستان به امضا رسیده بود.

شی جینپینگ رئیس جمهور چین در سفری به قزاقستان در سپتامبر سال  ۲۰۱۳ از طرح بلندپروازانه خود به نام جاده ابریشم جدید خبر داد و در نظر دارد با توسعه زیرساخت هایی همچون راه آهن، شبکه های جاده ای، مسیرهای هوایی، خطوط لوله انتقال نفت و گاز، ارتباط بین کشورهای مختلف واقع در طول جاده ابریشم را گسترش دهد.

چین همچنین با برنامه ای ده ساله برای جذب ده هزار دانشجو و استاد در موسسات کنفوسیوس در کشورهای سازمان همکاری شانگهای که کشورهای آسیای میانه از اعضای آن هستند راهبرد قدرت نرم خود را نیز توسعه می بخشد. این برنامه ها، با توجه به اینکه جوانان آسیای مرکزی بیش از پیش راهی تحصیل در دانشگاه های چین می شوند، پیامدهای بسیار مثبتی برای این کشور دارد. چین از طریق این راهبرد، مقبولیت خود را نزد مقامات و مردم کشورهای آسیای میانه افزایش می دهد و به این ترتیب اصلی ترین موانع پیش روی طرح هایش در منطقه را از پیش روی خود بر می دارد.

به این ترتیب می توان گفت که ورود چین به آسیای مرکزی موفقیتی برای این کشور است. در کمتر از بیست سال، چین به شریکی قابل اعتماد برای کشورهای این منطقه تبدیل شده و توانسته سازمان همکاری شانگهای را که خودش اصلی ترین محرک آن است به نهادی ارزشمند برای اعضای آن تبدیل کند و بازیگر اقتصادی غیرقابل چشم پوشی در بخش تجارت، نفت و گاز و زیرساخت ها شود. در سال دو هزار، سهم روسیه در تبادلات تجاری منطقه قفقاز و آسیای مرکزی بیست و پنج درصد بود اما این رقم در سال دو هزار و دوازده به پانزده درصد کاهش یافت. این کاهش در واقع به نفع چین رخ داده است که سهمش از این بازار از سه درصد در سال دو هزار به حدود بیست و پنج درصد در سال دو هزار و دوازده افزایش یافت.

به این ترتیب، چین توانسته است با پیشنهاد همکاری اقتصادی به جمهوری های آسیای مرکزی که نسبت به مسائل توسعه اقتصادی حساس هستند خود را به منطقه تحمیل کند. توازن قوا بین چین و روسیه که قدرتهایی با راهبردهای متفاوت هستند بر اساس توانایی های آنها در استفاده از ابزارها و دستاویزهایشان و همچنین بر اساس موقعیتشان در برابر قدرت مقابل برقرار می شود. هر یک از این دو رقیب، امتیازی در برابر دیگری دارد: امتیاز روسیه روابط تاریخی اش با آسیای مرکزی است و امتیاز چین اراده کشورهای آسیای میانه برای رهایی از سلطه روسیه.

موسسه روابط بین الملل و استراتژیک فرانسه

مترجم: حسین قنبری

دسته بندی:   انتخاب تحریریه, حقوق بین الملل, دسته‌بندی نشده, دیپلماسی اقتصادی, سیاسی

دیدگاه ها