عصر دیپلماسی

سه شنبه, ۲۸ دی, ۱۳۹۵
فهرست

دولتهای ناکام و رژیمهای مجازی

از اواخر هزاره پیشین و اوایل هزاره جدید، پدیده ای به نام دولتهای ناکام بطور بی سابقه ای پا به عرصه گذاشت به گونه ای که امنیت و صلح بین المللی را در معرض تهدید قرار داد. از آفریقا تا آسیا صحنه  جولان این پدیده گشته و سبب ناتوانی بسیاری از کشورها در اعمال حاکمیت بر همه خاک خود شد. بنابراین زمینه برای رهبران جنایات سازمان یافته بمنظور گسترش نفوذ و عرضه اندامی کاملا فراهم گردید.
جهان نسبت به رواج چنین پدیده ای در کشورهای فقیر آفریقایی که فاقد توان لازم برای اعمال حاکمیت در داخل مرزهای خود هستند، عادت کرده است اما ابعاد خطرناک و مصیبت بار داستان زمانی نمایان می شود که کشور پیشرفته ای مثل بلژیک بطور فزاینده ای به سمت ناکامی دولتی پیش رفته و تبدیل به مأمنی برای تندروهای اروپایی می گردد. همانند مكزیک که نیروهای امنیتی آن قادر به رویارویی و از بین بردن گروهکهای جنایتکار نیستند.
این وضعیت ژئوسیاسی جدید، متخصصان را بر آن داشته تا تقسیم بندی جدیدی از کشورها و بر اساس دوری و یا نزدیکی آنها به ناکامی، ارائه دهند. طبق این تقسیم بندی، کشورهای عربی در گروه کشورها و دولتهای ناکام مثل عراق، لیبی، سوریه و یمن و یا رو به ناکامی گنجانده می شوند زیرا آنها شاهد چالشها و خطرات امنیتی بسیاری هستند که بدنبال درگیریهای منطقه ای حاصل شده است. علاوه بر آن کشورهای عربی با آسیب های اقتصادی هم در نتیجه سیاستهای بین المللی مرتبط با جهانی سازی از یک سو و هم با چالش تنوع سازی در اقتصاد و کاهش اتکا به درآمدهای حاصل از صادرات منابع طبیعی از جمله نفت از سویی دیگر، گریبانگیر هستند.
تحلیلگران بر این باورند که دنیا از پایان جنگ جهانی دوم دچار پیامدهای ناشی از پیدایش چنین پدیده ای شده است به گونه ای که از میزان جنگهای سنتی و مرسوم در حد زیادی کاسته شده و متقابلا درگیریها و جنگهای داخلی رو به افزایش گذاشته است. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تجزیه آن به چند کشور کوچکتر، ناشی از ورود ان به مسیر پیچیده ای از تحولات بود که نتیجه آن عبارت بود از کاهش تسلط دولت مرکزی و پیدایش هویتهای ملی گرایانه کوچکتر که در پی احیای مجدد جغرافیایی واحدهای سیاسی قبل از نیمه اول قرن گذشته بودند.
می توان گفت که این تحول مصیبت بار که گریبانگیر بسیاری از دولتهای ملی شده و با تحت عنوان  سومالیزاسیون، بسیاری از نوشته های سیاسی را به خود اختصاص داده است، به علت تزلزل و فروپاشی نهادهای دولت مرکزی و همچنین ضعف نخبگان سیاسی و اجتماعی در ارائه یک ایده و الگوی فراگیر بوده که بتواند همه طیف های نژادی و مذهبی را در بر بگیرد.
بنابراین مشکل دولتهای ناکام و ضعیف صرفا هویت سیاسی که در سطح منطقه ای و جهانی به رسمیت شناخته شوند، نیست بلکه قطعا به موضوع تسلط و اعمال حاکمیت دولتها در ابعاد مختلف مربوط می شود. جرج بلاندی در این رابطه می گوید: جامعه بدون حاکمیت سیاسی نمی تواند موجودیت داشته باشد و حاکمیت نیز بدون سازمان بندی و روابط سازمان یافته بین افراد و گروههای اجتماعی نمی تواند حیات داشته باشد. بنابراین بحث اجتماعی و سیاسی نمی تواند بدون توجه به حاکمیت و صرفا حول محور روابط اجتماعی مطرح گردد. بلکه باید شروط مرتبط با تعیین و سازماندهی حاکمیت و اعمال قدرت، مد نظر قرار گیرد. طبق نظر ماکس وبر حاکمیت بر سه نوع مشروعیت استوار است:
۱- مشروعیت سنتی
۲- مشروعیت کاریزماتیک
۳- مشروعیت عقلی – قانونی (حقوقی)
مشکل حاکمیت در دولتهای ناکام و ناکارامد مربوط می شود به ناتوانی آنها در انتقال از دو مشروعیت سنتی و کاریزماتیک به مشروعیت عقلی و قانونی که لازمه یک دولت پایدار و نهادمند است.
به اعتقاد بسیاری از فعالان عرصه سیاست، بزرگترین خللی که دولتهای ناکام از آن رنج می برند مربوط است به طبیعت و نوع وظائف اصلی آن دولتها. صاحبان نظریه های سیاسی بر این باورند که یک دولت جدید دو وظیفه اصلی بر عهده دارد:
۱- ترویج سازوکارهای مسالمت آمیز در روابط سیاسی از آن حیث که افراد رفتنی اند اما دولت و کشور ماندنی است. امری که سبب می شود تا دستیابی بر قدرت در روال قانونی پیش بینی شده خود و مورد احترام همه طرفها صورت پذیرد.
۲- ترویج سازوکارهای مسالمت آمیز در روابط اجتماعی زیرا در صورتیکه دولت در پی اعمال حاکمیت و قدرت از طریق صرفا اکراه و زور باشد، بتدریج افراد منتقد دولت خواهند شد و بتدریج برخورد فیزیکی را ناکافی خواهند دانست. برخورد با این اکراه و واکنش در برابر آن در فرایند ساختن تمدن خود را نشان می دهد امری که معیار و ارزش مشترک هر جامعه ای است.
در همین راستا می توان گفت که گرایشات مستبدانه ی دولتهای ناکام و ناکارآمد معمولا یکی از عوامل اصلی عدم تمایل و اهتمام مردم در دفاع از آن کشور است.
همچنین تعدد اشکال اعمال سیاست خود نیازمند تکثر و جنبشی صریح و آشکار در میان نخبگان سیاسی است تا عرصه فعالیت سیاسی کسالت آمیز نشود و جامعه را قادر به انتخاب نخبگانی جدید کند که بتوانند با چالشهای جدید و متعارض مقابله کنند.
خلاصه آنکه رسیدن دولتهای ملی به مرحله ناکامی حاکمیتی و سازمانی، زمینه را برای ظهور گروهکهای سرطانی که اصطلاحا (حکومتهای در سایه) و یا رژیم های مجازی خوانده می شوند فراهم میکند که عبارتند از گروهکهای جنایتکار و تندرو و امرای جنگی که در صدد هستند تا خلأ ناشی از ضعف و ناکامی دولتها را پر کنند.
علی رغم اهمیت عوامل داخلی که از آن صحبت کردیم، نباید از عامل خارجی یعنی نقش کشورهای قدرتمند در تضعیف و ناکارآمدی این دولتها غافل شد. به عنوان نمونه هیچ کس نمی تواند نقش خطرناک و مشکوک آمریکا را در تضعیف دولت عراق و ایجاد ناامنی در آن، فراموش کند.

نویسنده: حسین الزاوی، روزنامه الخلیج، ۹۵٫۳٫۸
ترجمه: علی ساجد – کارشناس ارشد مطالعات غرب آسیا

دسته بندی:   دسته‌بندی نشده, دیپلماسی اقتصادی, دیپلماسی فضای مجازی, سیاسی

دیدگاه ها