عصر دیپلماسی

جمعه, ۰۶ اسفند, ۱۳۹۵
فهرست

آنچه در سوریه دیدم (قسمت دوم: زینبیه)

  • منطقه زینبیه

زینبیه، منطقه‌ای است در جنوب شهر دمشق که به سبب نزدیکی به خطوط تماس ارتش سوریه با مسلحین و داعش در اردوگاه یرموک و حجرالاسود، یکی از نواحی حساس و آسیب‌پذیر استان ریف دمشق به حساب می آید. فاصله کنونی خطوط مسلحین تا حرم حضرت زینب (س) کمتر از ۲ کیلومتر است.

همه‌ی آن‌هایی که پیش‌تر توفیق زیارت حرم حضرت زینب (س) را در دوران پیش از جنگ کسب کرده‌اند، تجربه‌ای شیرین از حضور در منطقه زینبیه با بازارها و محله‌های سنتی و هتل‌های متعدد دارند. اما تصویر کنونی این منطقه بسیار متفاوت از ۵ سال پیش است. دیگر نه بازار پر رونقی در آن وجود دارد و نه هتل‌های پر از زواری؛ آنچه امروز در زینبیه مشاهده می‌شود، محله‌های مملو از مردمانی است که از مناطق مختلف سوریه گریخته و به زینبیه پناه آورده‌اند. هتل‌های پر رونق گذشته نیز محلی شده برای اسکان این آوارگان، البته دیگر نمی‌توان این اماکن را هتل نامید(!). بازارهای زینبیه هم دیگر سوغات سوری عرضه نمی‌کنند و محلی شده‌اند برای عرضه مایحتاج روزانه مردم که نان و آب و میوه(البته آن هم نه برای همه!) در آن به فروش می‌رسد.

  • حفاظت از منطقه

کنترل منطقه زینبیه در دست رزمندگان داوطلب سوری و تحت فرماندهی حزب ا… لبنان است. با این حال، به سبب وسعت منطقه و ازدحام انسانی، امکان برقراری امنیت صد در صد در آن وجود ندارد. برای رسیدن به حرم، بایستی از چندین نقطه ی ایست و بازرسی عبور کرد که در زبان عربی “حاجز” نامیده می شوند. تکلم به زبان عربی با لهجه ی ایرانی، امتیاز مناسبی برای عبور سریع از این حواجز است(!).

  • دیدار با محمد؛

در روزهای اول حضورم در زینبیه، جوانی را دیدم که محمد نام داشت و برای اقامه نماز به حرم حضرت زینب(س) مشرف شده بود. از اوضاع خود می‌گفت که زمانی در هتلی در حلب کار می‌کرد و روزگار خوبی داشت، پس از کشته شدن برادر و پدرش در حلب به دست مسلحین، مجبور به فرار از این شهر شده و به زینبیه پناه آورده بود. جالب اینجاست که تنها خواسته‌ی او از من کمک به وی برای یافتن کار(هر نوع کار) بود و نه دادن دینار و درهم. می‌گفت قوت روزانه خود، مادر و خواهرانش نان و آب است. این ادعا برایم قابل‌باور نبود. شاید تقدیر الهی بود که در زیارت خداحافظی از حرم (در روزهای پایانی سفرم) مجدداً وی را دیدم، لاغرتر و نحیف‌تر شده بود و رنگ زرد صورتش گواهی بود بر ادعای چند ماه پیش او.

  • انفجارهای زینبیه؛

پیشروی رزمندگان در جبهه شرقی حلب و عقب راندن داعش از آن منطقه، شیاطین سیاه را در صدد انتقام از پناه جویان حضرت بر آورد. دو انفجار در منطقه و هر بار نزدیک‌تر به مقام سیده زینب. روز بعد از انفجار دوم به‌قصد ملاقات با مجروحین انفجار، به یکی از بیمارستان‌های زینبیه رفتم. رئیس بیمارستان می‌گفت که تمامی مجروحین را به دمشق منتقل کرده‌اند چرا که آنجا به سبب عدم وجود یخچال نگهدارنده خون و نامناسب بودن ژنراتور تأمین برق بیمارستان، امکان پرستاری از زخمی‌ها وجود نداشت. هزینه‌ی خرید یخچال را جویا شدم، گفت حداقل ۳۰۰۰ دلار. با نگاه از پشت عینکی که از ایران با خود برده بودم، نمی‌توانستم بپذیرم که کسانی به جرم پناه بردن به حضرت زینب(س) آسیب ببینند و به خاطر هزینه‌ای ناچیز از بین بروند و حال‌آنکه متدینین کشورم از آن بی‌خبر اند!

تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن به دمی، یا درمی، یا قلمی یا قدمی

یکی از خیابان های منتهی به حرم

z

گلدسته‌ی آسیب‌دیده، صحن خلوت و باصفا، زوار مدافعش و ضریح خالی از نذورات، فضایی را ایجاد می‌کند که نمی‌توان به‌سادگی از آن دل برید. هنگام خروج از مقام درحالی‌که کبوتران حرم به گمان اینکه گندمی برایشان دارم به سمتم می‌آمدند، به ناگاه و با صدای تیر مسلسل، به پرواز درآمدند. یکی از شهدای مدافع حرم را برای آخرین دیدار به صحن آورده بودند.

ادامه دارد…

م. امینی

آنچه که در سوریه دیدم (قسمت اول)

دسته بندی:   انتخاب تحریریه, دسته‌بندی نشده, دیپلماسی عمومی, دیپلماسی فرهنگی

دیدگاه ها